اینترچنج پیش متوسط "واحد 4 - بخش 2" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 4 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "including"، "chill out"، "hurricane" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
to visit [فعل]
اجرا کردن

دیدوبازدید کردن

Ex: My brother visits me every time he 's in town .

برادر من هر بار که در شهر است به من سر می زند.

world [اسم]
اجرا کردن

جهان

Ex: The world is home to a vast array of cultures and languages .

جهان خانه‌ای برای طیف وسیعی از فرهنگ‌ها و زبان‌ها است.

powerful [صفت]
اجرا کردن

قدرتمند

Ex: He is known for his powerful presence in the room .

او به خاطر حضور قدرتمند خود در اتاق شناخته شده است.

female [اسم]
اجرا کردن

زن

Ex: She was the first female in her family to attend university .

او اولین زن در خانواده‌اش بود که به دانشگاه رفت.

million [عدد]
اجرا کردن

یک میلیون

Ex: The ambitious project aimed to plant a million trees , contributing to environmental conservation .

پروژه بلندپروازانه با هدف کاشت یک میلیون درخت، به حفظ محیط زیست کمک کرد.

to record [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: The scientist records experimental data in a laboratory notebook .

دانشمند داده‌های آزمایشی را در یک دفترچه آزمایشگاهی ثبت می‌کند.

platinum [اسم]
اجرا کردن

پلاتین

Ex: Many luxury watches contain platinum components .

بسیاری از ساعت‌های لوکس حاوی قطعات پلاتین هستند.

nonstop [قید]
اجرا کردن

به‌طور بی‌وقفه

Ex: He worked nonstop to complete the project on time .

او بدون توقف کار کرد تا پروژه را به موقع به پایان برساند.

since [حرف ربط]
اجرا کردن

از آن زمان

Ex: I 've been very tired since I started the new job .

من از از زمانی که کار جدید را شروع کردم خیلی خسته شده‌ام.

even [قید]
اجرا کردن

حتی

Ex: This year 's festival was even more exciting than last year 's .

جشنواره امسال حتی از سال گذشته هیجان‌انگیزتر بود.

اجرا کردن

آرام گرفتن

Ex: After a long day , I just want to chill out with a good book .

بعد از یک روز طولانی، فقط می‌خواهم با یک کتاب خوب استراحت کنم.

energy [اسم]
اجرا کردن

انرژی

Ex: After the concert , he was out of energy .

بعد از کنسرت، او از انرژی خالی شده بود.

amazing [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌آور

Ex: She baked an amazing cake for her friend 's birthday party .

او یک کیک شگفت‌انگیز برای جشن تولد دوستش پخت.

entertainer [اسم]
اجرا کردن

کمدین

Ex: As a skilled entertainer , she performs at weddings and corporate events .

به عنوان یک سرگرم‌کننده ماهر، او در عروسی‌ها و رویدادهای شرکتی اجرا می‌کند.

fan [اسم]
اجرا کردن

هوادار

Ex: My friend is a huge fan of classic literature and reads old novels .

دوستم یک طرفدار بزرگ ادبیات کلاسیک است و رمان‌های قدیمی می‌خواند.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.

including [حرف اضافه]
اجرا کردن

شامل

Ex: He bought a lot of things, including a new laptop.

او چیزهای زیادی خرید، شامل یک لپتاپ جدید.

funk [اسم]
اجرا کردن

موسیقی فانک

Ex: He grew up listening to funk music, admiring the syncopated rhythms and soulful bass lines.

او با گوش دادن به موسیقی فانک بزرگ شد، با تحسین ریتم‌های سنکوپ شده و خطوط بیس پراحساس.

soul [اسم]
اجرا کردن

روح

Ex: She felt a deep connection with him , as if their souls were intertwined .

او احساس کرد که ارتباط عمیقی با او دارد، گویی روح‌هایشان در هم تنیده شده‌اند.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: He 's had a successful career in finance , working for various investment firms .

او یک حرفه موفق در امور مالی داشته است، برای شرکت‌های سرمایه‌گذاری مختلف کار کرده است.

so far [عبارت]
اجرا کردن

in a continuous manner up to the present moment

Ex: So far , we have not received any complaints .
solo [اسم]
اجرا کردن

قطعه موسیقی برای یک ساز یا یک خواننده

Ex: Her violin solo received a standing ovation from the audience .

تک‌نوازی ویولن او با تشویق ایستاده حضار مواجه شد.

contract [اسم]
اجرا کردن

قرارداد

Ex: The company offered him a contract to work as a consultant for six months .

شرکت به او یک قرارداد برای کار به عنوان مشاور به مدت شش ماه پیشنهاد داد.

experience [اسم]
اجرا کردن

تجربه

Ex: Traveling to different countries broadens one 's cultural experiences .

سفر به کشورهای مختلف تجربیات فرهنگی یک فرد را گسترش می‌دهد.

to act [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: In times of crisis , leaders must act decisively to ensure the safety and well-being of their people .

در زمان بحران، رهبران باید با قاطعیت عمل کنند تا ایمنی و رفاه مردم خود را تضمین کنند.

to release [فعل]
اجرا کردن

منتشر کردن (فیلم، کتاب و...)

Ex: The musician released their new album on streaming platforms and CD .

موسیقیدان آلبوم جدید خود را در پلتفرم‌های استریمینگ و سی‌دی منتشر کرد.

album [اسم]
اجرا کردن

آلبوم (موسیقی)

Ex: She listened to her favorite album on vinyl , enjoying the warm sound quality of analog recordings .

او به آلبوم مورد علاقه‌اش روی وینیل گوش داد، از کیفیت صوتی گرم ضبط‌های آنالوگ لذت برد.

اجرا کردن

سازمان

Ex: Proper organization is key to a successful event .

سازماندهی مناسب کلید یک رویداد موفق است.

hurricane [اسم]
اجرا کردن

طوفان

Ex: The hurricane caused severe damage along the coast .

توفان خسارات شدیدی در امتداد ساحل به بار آورد.

victim [اسم]
اجرا کردن

قربانی

Ex: In the trial , the victim 's family spoke about the emotional toll the crime had taken on their lives .

در دادگاه، خانواده قربانی درباره بار عاطفی که جنایت بر زندگی آنها تحمیل کرده بود صحبت کردند.

to marry [فعل]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: She married her high school sweetheart when she was 20 .

او وقتی 20 ساله بود با عشق دبیرستانش ازدواج کرد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: Despite the challenges , they managed to win the contract .

علیرغم چالش‌ها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.

president [اسم]
اجرا کردن

رئیس‌جمهور

Ex: She was sworn in as the first female president of the country .

او به عنوان اولین رئیس جمهور زن کشور سوگند یاد کرد.

اجرا کردن

آغاز

Ex: The scientist ’s discovery marked the inauguration of a new era in medicine .

کشف دانشمند نشانگر آغاز دوره‌ای جدید در پزشکی بود.

secret [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: The organization works to uncover government secrets that have been hidden from the public .

سازمان برای افشای اسرار دولتی که از عموم پنهان شده‌اند، کار می‌کند.

formation [اسم]
اجرا کردن

چینش

Ex: The dancers practiced their formation for the performance .

رقصندگان تشکیل خود را برای اجرا تمرین کردند.

huge [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ

Ex: He bought a huge television that took up an entire wall in his living room .

او یک تلویزیون عظیم خرید که یک دیوار کامل در اتاق نشیمنش را اشغال می‌کرد.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: Attending the annual music festival was the highlight event of the summer .

شرکت در جشنواره موسیقی سالانه رویداد برجسته تابستان بود.

musician [اسم]
اجرا کردن

نوازنده

Ex: She 's not just a musician , but also a talented songwriter .

او فقط یک موسیقیدان نیست، بلکه یک ترانه‌سرای بااستعداد نیز هست.

singer [اسم]
اجرا کردن

خواننده

Ex: She is a talented singer and pianist .

او یک خواننده بااستعداد و پیانیست است.

song [اسم]
اجرا کردن

آهنگ

Ex: She sang a beautiful song at the talent show .

او یک آهنگ زیبا در نمایش استعدادها خواند.

performer [اسم]
اجرا کردن

هنرمند (بازیگر، خواننده، نوازنده و غیره)

Ex: The performer wowed the audience with their powerful vocals and stage presence .

اجراکننده با صدای قدرتمند و حضور صحنه‌ای خود تماشاگران را متحیر کرد.

designer [اسم]
اجرا کردن

طراح

Ex: He's an interior designer who specializes in modern spaces.

او یک طراح داخلی است که در فضاهای مدرن تخصص دارد.

اجرا کردن

برنده جایزه

Ex: They stayed at an award-winning hotel during their vacation .

آنها در تعطیلات خود در یک هتل برنده جایزه اقامت داشتند.

superstar [اسم]
اجرا کردن

سوپراستار

Ex: She is a superstar in the world of tennis , winning multiple Grand Slam titles .

او یک سوپراستار در دنیای تنیس است، که چندین عنوان گرند اسلم را برنده شده است.

history [اسم]
اجرا کردن

تاریخ

Ex: The museum features exhibits that cover significant moments in history , from ancient civilizations to modern times .

موزه نمایشگاه‌هایی را ارائه می‌دهد که لحظات مهمی از تاریخ را پوشش می‌دهد، از تمدن‌های باستانی تا دوران مدرن.

hard [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: She studied hard for her exams .

او برای امتحاناتش سخت مطالعه کرد.

success [اسم]
اجرا کردن

موفقیت

Ex: Success is often the result of perseverance and resilience in the face of challenges .

موفقیت اغلب نتیجه پشتکار و انعطاف‌پذیری در مواجهه با چالش‌ها است.

to sell [فعل]
اجرا کردن

فروختن

Ex: He sold his old smartphone to his friend for a fair price .

او گوشی هوشمند قدیمی خود را به دوستش با قیمت منصفانه فروخت.