کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 6 - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 6 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نرخ"، "سالم"، "عجیب"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
on some occasions but not always

گاهی, بعضی وقتها
ما گاهی در تعطیلات به دیدن اقواممان میرویم.
in a manner that almost does not occur or happen

بهندرت, تقریباً هیچوقت
او به ندرت یک روز مرخصی میگیرد.
not at any point in time

هرگز, هیچوقت
این ساعت قدیمی هرگز به درستی کار نکرد، حتی زمانی که جدید بود.
following a pattern, especially one with fixed or uniform intervals

منظم, مرتب، متعادل، باقاعده
فروشگاه ساعتهای کاری منظمی دارد، ساعت 9 صبح باز میشود و ساعت 5 بعد از ظهر بسته میشود.
a place with special equipment that people go to exercise or play sports

باشگاه
دیروز دیدم که در باشگاه وزنه بلند میکند.
in addition to what is already mentioned or known

دیگر
فروشگاه لباس، کفش و لوازم جانبی میفروشد، اما چیز دیگری ندارد.
a person who is good at sports and physical exercise, and often competes in sports competitions

ورزشکار
ورزشکار جوان آرزو داشت کشورش را در المپیک نمایندگی کند.
a person who is extremely passionate and dedicated to a particular activity or interest, to the point that it may seem like an addiction or obsession

طرفدار پروپاقرص چیزی, دیوانه چیزی، خوره چیزی
to exercise in order to get healthier or stronger

ورزش کردن, تمرین کردن
دیروز بعد از کار به مدت یک ساعت ورزش کرد.
a sport in which two or four players use rackets to hit a small ball backward and forward over a net

تنیس
آنها تنیس بازی میکنند تا فعال و متناسب بمانند.
a helpful suggestion or a piece of advice

نکته, راهنمایی، نصیحت
مشاور مالی نکات برای پسانداز پول و برنامهریزی برای بازنشستگی ارائه کرد.
the state of physical fitness or health

سلامت (فیزیکی)
دوچرخهسواری منظم به او کمک کرد تا به فرم خود بازگردد.
a person extremely enthusiastic or obsessed with something

شیفته, علاقهمند
علاقهمند به ماشین، روزانه وسیله نقلیه قدیمی خود را جلا میداد.
a person who spends a lot of time working out or exercising at the gym

پایهثابت باشگاه, خورهٔ باشگاه
او فقط نمیخواهد روی فرم بماند؛ واقعاً خورهٔ باشگاه است.
to be of the right size or shape for someone

اندازه بودن
لباس کاملاً مناسب است؛ این دقیقاً سایز من است.
(of a person) not having physical or mental problems

سالم, تندرست
معلم خوشحال است که میبیند همه دانشآموزان پس از تعطیلات زمستانی سالم هستند.
something we can eat that grows on trees, plants, or bushes

میوه
هندوانه برش خورده یک میوه آبدار و مرطوب کننده برای لذت بردن در یک روز گرم تابستانی است.
a plant or a part of it that we can eat either raw or cooked

سبزیجات
رستوران یک غذای گیاهی با ترکیبی از سبزیجات فصلی ارائه داد.
a sweet white or brown substance that is obtained from plants and used to make food and drinks sweet

شکر
کودکان از پشمک رنگارنگ در نمایشگاه لذت بردند، که از شکر ساخته شده بود.
to put water, coffee, or other type of liquid inside of our body through our mouth

نوشیدن
والدین من همیشه برای صبحانه آب پرتقال مینوشند.
giving attention or thought to what we are doing to avoid doing something wrong, hurting ourselves, or damaging something

مراقب, مواظب
ما باید مراقب باشیم که به گیاهان بیش از حد آب ندهیم.
unhealthy food, containing a lot of fat, sugar, etc.

غذای ناسالم
مهمانی مقدار زیادی غذای ناسالم داشت، بنابراین پایبند بودن به رژیم غذاییام سخت بود.
to the same extent or degree, used in comparisons to show equality or intensity

مثل, بهاندازه، طبق
شما باید به همان واضحی که صحبت میکنید بنویسید.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
برای دستیابی به بهترین نتیجه ممکن، باید با هم کار کنیم.
(of food) containing a lot of oil

چربوچیلی, روغنی
بافت روغنی سس پاستا آن را برای کسانی که مراقب مصرف چربی خود هستند کمتر جذاب کرد.
flesh from a fish that we use as food

گوشت ماهی
تاکوهای ماهی با سالاد کلم ترش و سس خامهای تزئین شده بودند.
at any or every time

هر وقت, هر موقع
شما میتوانید هر زمان که به کمک نیاز دارید با من تماس بگیرید.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
نمای کوه بسیار زیبا است.
to the smallest amount or degree

اصلاً, بههیچوجه
من اصلاً او را دوست ندارم.
for the entire duration of the day without any interruption or break

تمام روز, کل روز
او تمام روز برای امتحانش مطالعه کرد.
(of a person) doing many things with a lot of energy

فعال
کودکان فعال تمام بعدازظهر را بدون خستگی بیرون بازی کردند.
the time in the middle of the day when we eat lunch

وقت ناهار
ما جزئیات پروژه را در زمان ناهار بحث خواهیم کرد.
furniture we use for working, writing, reading, etc. that normally has a flat surface and drawers

میز تحریر, میز مطالعه
معلم کتابها را روی میز گذاشت.
to ask for something, especially food, drinks, services, etc. in a restaurant, bar, or shop

سفارش دادن
آنها قبل از غذای اصلی خود سفارش دادند تا پیشغذاها را تقسیم کنند.
to judge the value or importance of something

ارزیابی کردن, سنجیدن، ردهبندی کردن
رستوران برای غذای خوشمزهاش ارزیابی بالایی دریافت کرد.
used when a person who is addressed is both the one who does an action and the one who receives the action

خودت (ضمیر انعکاسی دوم شخص مفرد)
شما میتوانید به خودتان اعتماد کنید تا تصمیم درست را بگیرید.
to stop trying when faced with failures or difficulties

تسلیم شدن
الان دست نکش; تقریباً رسیدی.
in a position or location situated beneath or lower than something else

زیر, پایین
صدایی از زیر تختههای کف طنین انداز شد.
to make a person or thing better

بهبود بخشیدن, بهتر کردن
او در کارگاههایی شرکت کرد تا مهارتهای زبانی خود را برای پیشرفت شغلی بهبود بخشد.
