کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه - واحد 3 - بخش 1

در اینجا واژگان از واحد 3 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "زیاد"، "سبز"، "امیدوار"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' پیش‌متوسطه
much [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

زیاد

Ex: There 's not much chocolate left in the box .

زیاد شکلات در جعبه باقی نمانده است.

white [صفت]
اجرا کردن

سفید

Ex:

آنها برنج سفید را با کاری مرغ سرو کردند.

blue [صفت]
اجرا کردن

آبی

Ex: The ocean 's blue color amazed us .

رنگ آبی اقیانوس ما را شگفت‌زده کرد.

brown [صفت]
اجرا کردن

قهوه‌ای

Ex: The chocolate cake had a smooth , brown frosting .

کیک شکلاتی یک لعاب صاف و قهوه‌ای داشت.

black [صفت]
اجرا کردن

سیاه

Ex: The night sky is black , except for the stars and the moon .

آسمان شب سیاه است، به جز ستاره‌ها و ماه.

green [صفت]
اجرا کردن

سبز

Ex: The leaves on the trees are green .

برگ‌های روی درختان سبز هستند.

yellow [صفت]
اجرا کردن

زرد

Ex: They planted yellow flowers in the garden to attract bees .

آنها گل‌های زرد در باغ کاشتند تا زنبورها را جذب کنند.

orange [صفت]
اجرا کردن

نارنجی

Ex:

برگ‌های نارنجی روی درختان در پاییز زیبا هستند.

red [صفت]
اجرا کردن

قرمز

Ex: The roses in the garden were red with velvety petals .

گل‌های رز در باغ قرمز با گلبرگ‌های مخملی بودند.

pink [صفت]
اجرا کردن

صورتی

Ex: The rose was pink and had a lovely scent .

گل رز صورتی بود و عطر دلپذیری داشت.

purple [صفت]
اجرا کردن

بنفش

Ex: The purple flowers in the vase were beautiful .

گل‌های بنفش در گلدان زیبا بودند.

gray [صفت]
اجرا کردن

خاکستری

Ex: The clouds in the sky were gray and looked like they could rain .

ابرها در آسمان خاکستری بودند و به نظر می‌رسید که ممکن است باران ببارد.

hopeful [صفت]
اجرا کردن

امیدوار

Ex: Despite several rejections , the hopeful writer continued to submit her manuscript , believing in its potential .

علیرغم چندین رد، نویسنده امیدوار به ارسال دستنوشته خود ادامه داد، به پتانسیل آن ایمان داشت.

truthful [صفت]
اجرا کردن

صادق

Ex: Her truthful nature made her a trusted confidant .

طبیعت راستگو او باعث شد که او یک محرم راز مورد اعتماد باشد.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

powerful [صفت]
اجرا کردن

قدرتمند

Ex: The movie had a powerful impact on viewers .

فیلم تأثیر قوی بر روی بینندگان داشت.

jealous [صفت]
اجرا کردن

حسود

Ex: She was jealous of her sister 's success .

او از موفقیت خواهرش حسادت می‌کرد.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

loving [صفت]
اجرا کردن

بامحبت

Ex:

والدین دوست‌داشتنی فرزند خود را با محبت و تشویق غرق می‌کنند، رشد و رفاه او را پرورش می‌دهند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

sad [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: He looked sad because he did n't get the job he wanted .
can [فعل]
اجرا کردن

توانستن

Ex: The mechanic can fix a wide range of automobile issues .

مکانیک می‌تواند طیف گسترده‌ای از مشکلات خودرو را برطرف کند.

to help [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: They helped the elderly man cross the street .

آن‌ها به مرد سالخورده کمک کردند تا از خیابان عبور کند.

to need [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The car needs a new battery to start .

ماشین نیاز به باتری جدید دارد تا روشن شود.

present [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The children were thrilled with their presents from Santa Claus on Christmas morning .

بچه‌ها از هدیه‌های بابانوئل در صبح کریسمس بسیار هیجان‌زده بودند.

anything [ضمیر]
اجرا کردن

هر چیز

Ex: Is there anything I can do to help with the project ?

آیا چیزی هست که بتوانم برای کمک به پروژه انجام دهم؟

sweater [اسم]
اجرا کردن

پلیور

Ex: I need a lightweight sweater for the spring season .

من به یک پلیور سبک برای فصل بهار نیاز دارم.

light [صفت]
اجرا کردن

روشن

Ex: The sky turned a light purple during the sunset .

آسمان در هنگام غروب خورشید به رنگ بنفش روشن درآمد.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.

sale [اسم]
اجرا کردن

فروش

Ex: The sale of the old family house made everyone nostalgic .

فروش خانه قدیمی خانواده همه را نوستالژیک کرد.

cent [اسم]
اجرا کردن

سنت (یک صدم دلار)

Ex: The parking fee is seventy-five cents for every half hour .

هزینه پارکینگ برای هر نیم ساعت هفتاد و پنج سنت است.

dollar [اسم]
اجرا کردن

دلار

Ex: The new game costs sixty dollars , but I 'm waiting for it to go on sale .

بازی جدید شصت دلار هزینه دارد، اما من منتظر هستم تا حراج شود.

this [ضمیر]
اجرا کردن

این

Ex: This contained important information about the upcoming project .

این حاوی اطلاعات مهمی درباره پروژه آینده بود.

that [ضمیر]
اجرا کردن

آن

Ex: That must be the package I ordered .

آن باید بسته‌ای باشد که سفارش داده‌ام.