کتاب 'اینترچنج' پیشمتوسطه - واحد 3 - بخش 1
در اینجا واژگان از واحد 3 - بخش 1 در کتاب درسی Interchange Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "زیاد"، "سبز"، "امیدوار"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
used to refer to a large degree or amount of a thing

زیاد, خیلی
امروز در روزنامه خبر زیادی نبود.
having the color that is the lightest, like snow

سفید
لباس عروس عروس سفید است.
having the color of the ocean or clear sky at daytime

آبی
آسمان آبی صاف و زیبا بود.
having the color of chocolate ice cream

قهوهای
چشمهایش به رنگ قهوهای گرم بود، مثل شکلات ذوب شده.
having the color that is the darkest, like most crows

سیاه, مشکی
موهایش قبلاً بلوند بود، اما الان سیاه است.
having the color of fresh grass or most plant leaves

سبز
قورباغه سبز از یک برگ نیلوفر آبی به دیگری پرید.
having the color of lemons or the sun

زرد
موز زرد بود و مزه شیرینی داشت.
having the color of carrots or pumpkins

نارنجی
پدرم به خورشید نارنجی خیره شده بود، در حالی که داشت غروب میکرد.
having the color of tomatoes or blood

قرمز
رژلب دوستم قرمز بود و لبهایش را برجسته میکرد.
having the color of strawberry ice cream

صورتی
او لاک ناخن صورتی پوشید تا با لباسش هماهنگ باشد، احساس زیبایی و اعتماد به نفس میکرد.
having the color of most ripe eggplants

بنفش
او از یک خودکار بنفش برای نوشتن در دفتر خاطراتش استفاده کرد.
having a color between white and black, like most koalas or dolphins

خاکستری, طوسی
او از یک مداد خاکستری برای کشیدن طرحش استفاده کرد.
(of a person) having a positive attitude and believing that good things are likely to happen

امیدوار
سیاستمدار امیدوار سخنرانیای سرشار از خوشبینی ایراد کرد که ملت را برای کار به آیندهای بهتر الهام بخشید.
(of a person) telling the truth without deceit or falsehood

صادق, راستگو
یک شاهد راستگو برای یک محاکمه عادلانه ضروری است.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
possessing great strength or force

قدرتمند, قوی
او به خاطر حضور قدرتمند خود در اتاق شناخته شده است.
feeling angry and unhappy because someone else has what we want

حسود
وقتی بهترین دوستش را در حال صحبت با معشوقهاش دید، حسادت کرد.
emotionally feeling good or glad

شاد, خوشحال
کودکان از دریافت هدیه در روز تولدشان خوشحال بودند.
having a strong belief in one's abilities or qualities

بااعتمادبهنفس
من مطمئنم که میتوانیم پروژه را به موقع به پایان برسانیم.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
expressing deep affection, care, and compassion toward others

بامحبت, مهربان
طبیعت دوست داشتنی او را به ستونی از حمایت برای خانواده و دوستانش تبدیل میکند.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
من خواهرم را فردی خلاق میبینم، همیشه با ایدههای جدید برای محصولاتی که در مغازهاش بفروشد میآید.
emotionally bad or unhappy

ناراحت, غمگین
روز غمگینی بود وقتی تیم بازی قهرمانی را باخت.
to be able to do somehing, make something, etc.

توانستن, قادر بودن
با استفاده از استعدادهای هنری خود، او میتواند مناظر زیبا نقاشی کند.
to give someone what they need

کمک کردن
آیا میتوانید به من کمک کنید تا این مشکل را حل کنم؟
to want something or someone that we must have if we want to do or be something

نیاز داشتن, احتیاج داشتن
من به موسیقی نیاز دارم تا هنگام کار به من کمک کند تمرکز کنم.
something given to someone as a sign of appreciation or on a special occasion

هدیه, کادو
کتابی که برای کریسمس به من دادی هدیهای عالی بود؛ من از آن بسیار لذت بردهام.
used for referring to a thing when it is not important what that thing is

هر چیز
احساس راحتی کنید که هر چیزی را از منو انتخاب کنید؛ همه چیز خوشمزه است.
a piece of clothing worn on the top part of our body that is made of cotton or wool, has long sleeves and a closed front

پلیور
او پلیورهای یقه گرد را به عنوان گزینهای همهکاره و راحت برای پوشیدن ترجیح میدهد.
(of color) having less intensity, often because of a small amount of pigment

روشن
گلهای باغ ترکیبی زیبا از رنگهای روشن و پرجنب و جوش بودند.
having a high price

گران
ماشین لوکس گران است اما عملکرد عالی ارائه میدهد.
the act of selling something

فروش
او از فروش نقاشیهایش سود زیادی برد.
a unit of money in some countries, equal to one hundredth of a dollar or euro

سنت (یک صدم دلار)
من یک شیشه در خانه دارم که تمام سنتهای اضافهام را در آن جمع میکنم.
the unit of money in the US, Canada, Australia and several other countries, equal to 100 cents

دلار
کتابی که میخواهم در وبسایت کتابفروشی بیست و پنج دلار قیمت دارد.
