رفتار و رویکرد - رفتار مودبانه
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "زبان متمدن نگه داشتن" و "بر سر تشریفات ایستادن" به رفتار مودبانه در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to do one's best to be as proper and polite as one is capable of

آداب را رعایت کردن, مواظب رفتار و گفتار خود بودن
به بچهها گفتند قبل از رفتن به دیدن مادربزرگشان آداب را رعایت کنند.
to speak in a manner that is not inappropriate, vulgar, or offensive

مواظب حرف زدن خود بودن, حرف زشت نزدن
عصبانی بود، اما مواظب حرف زدنش بود و مؤدبانه جواب داد.
as polite and well-mannered as one can be

در نهایت ادب رفتار کردن, کاملاً مؤدب بودن
لطفاً در عروسی کاملاً مؤدب باش.
(of people, their words, or behavior) not offensive to people of different races, ethnicities, genders, etc.

ملاحظهگرِ حساسیتهای اجتماعی, بهدور از توهین و تبعیض
شوخیاش بهدور از توهین و تبعیض نبود و چند نفر اعتراض کردند.
behavior that is acceptable and considered to be appropriate within a certain setting

قواعد رفتار درست, آداب قابلقبول رفتار
مناظره سخت بود، اما هر دو طرف قواعد رفتار درست را رعایت کردند.
to try to behave in the best way possible so as to make a good impression or gain approval

به بهترین شکل رفتار کردن, تأثیر خوبی گذاشتن
کارمند جدید در هفتهٔ اول به بهترین شکل رفتار کرد.
to behave in an overly polite and formal manner

زیادی رسمی رفتار کردن, بیش از حد تعارف و تکلف کردن
سرِ شامهای خانوادگی کسی زیادی رسمی رفتار نمیکند.
used to tell a person that they should talk in a way that is not rude, vulgar, or offensive

مواظب حرف زدن خود بودن, حرف زشت نزدن
بعد از اینکه معلم از کلاس بیرونش کرد، یاد گرفت مواظب حرف زدنش باشد.
used to apologize for swearing or using offensive words

ببخشید بددهانی میکنم, ببخشید بد حرف میزنم
ببخشید بد حرف میزنم، اما تصمیم احمقانهای بود.
said of something that is done only for the sake of formality or just to keep up appearances

صرفاً برای حفظ ظاهر, فقط از روی تشریفات
صرفاً برای حفظ ظاهر عذرخواهی کرد، نه چون واقعاً پشیمان بود.
to accompany a guest, visitor, etc. to the exit of a room or building

کسی را تا دم در بدرقه کردن, کسی را تا خروجی همراهی کردن
تا دم در بدرقهات میکنم که در راهرو گم نشوی.
to speak in a manner marked by politeness and dignity

مؤدبانه حرف زدن, با زبان محترمانه حرف زدن
عصبانی بود، اما در تمام جلسه مؤدبانه حرف زد.
to choose words carefully so as to avoid offense or give an impression different from the truth

حرف را در لفافه زدن, با احتیاط حرف زدن
حرف را در لفافه نزن؛ دقیقاً بگو چه اتفاقی افتاده.
to deliberately hold back or lessen the force or impact of one's actions, often to avoid causing harm or offense

ملاحظه کردن, با تمام توان وارد نشدن
مربی هنگام انتقاد از عملکرد تیم ملاحظه نکرد.
to do something in order to replace something lost or fix something damaged

جبران کردن, تلافی کردن
هیچ پولی نمیتواند زمان از دسترفته را جبران کند.
