به چیزی بهوقتش فکر کردن
به اصطلاحات انگلیسی درباره بداههپردازی و مصالحه شیرجه بزنید، مانند "let it roll" و "off the cuff".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
به چیزی بهوقتش فکر کردن
به وقتش به هر چیزی پرداختن
درگیر نشدن در جریان طبیعی چیزها
حد وسط
برقراری تعادل
مدیریت یک کسبوکار موفق نیازمند عمل متعادل ظریف بین مدیریت هزینهها و ارائه محصولات یا خدمات باکیفیت است.
یرخی
به حس ششم خود اعتماد کردن
ترکیبی از دو چیز
کار هنرمند بازتابدهنده یک خانه میانی منحصر به فرد بین فرمهای هنری انتزاعی و بازنمایی است.
همینجوری
یک چیزی سرهم کردن و گفتن
چشم پوشی کردن
با ملایمت رفتار کردن
راحتترین کار را کردن
قسر دررفتگی
دولت نباید به شرکتهایی که سهم عادلانه مالیات خود را نمیپردازند امتیاز ویژه بدهد.
سریع واکنش نشان دادن
غریزی عمل کردن