رفتار و رویکرد - واکنش نشان دادن یا درخواست کردن
کشف اصطلاحات انگلیسی که مربوط به واکنش یا درخواست میشوند، شامل "لبهای من را بخوان" و "پیادهروی کن".
مرور
فلشکارتها
آزمون
used to tell someone to change their life style and start doing more exciting or important things

یه کم زندگی کن, برو دنبال یه کار درستوحسابی
اگر برنامه آخر هفتهات بحث کردن با غریبهها در اینترنت است، برو دنبال یه کار درستوحسابی.
to tell a person to stop making noise or stop talking, especially if they are being loud or annoying

خفه شدن, دهن خود را بستن
تماشاچیها سرِ مزاحم داد زدند که خفه شود.
used to tell someone to leave immediately

گورت را گم کن, بزن به چاک
پیرمرد به در اشاره کرد و به بچهها گفت بزنید به چاک.
used to wish a person good luck, particularly before their performance

موفق باشی, بترکون
قبل از اینکه روی صحنه برود، برادرش لبخند زد و گفت: «موفق باشی».
used to tell someone that they should stop saying or doing a particular thing

بس کن, این حرفها را ول کن
بس کن و تقصیر را گردن همه نینداز.
used to tell a whining person that one does not care

ناله کن، برام مهم نیست, هر چقدر میخواهی ناله کن
هر چقدر میخواهی ناله کن؛ خودت مشکل بقیه را نادیده گرفتی.
used to tell a person to stop talking about unimportant or incorrect things

مزخرف نگو, این حرفهای بیخود را بس کن
وقت بهانه شنیدن نداریم، پس مزخرف نگو.
used to tell a person to stop doing something or talking about a certain subject that is annoying one

بس کن دیگه, دیگه ولش کن
میدانم عصبانی هستی، اما چند دقیقه بس کن دیگه.
used to show one's disbelief or disagreement about what someone has just said

بیخیال بابا, برو بابا
میگوید گزارش را در ده دقیقه تمام کرده. بیخیال بابا.
used to show one's indifference toward one's actions or mood

برو به درک, برو بمیر
گفت منتقدها بروند به درک و در هر حال آلبوم را منتشر کرد.
used to tell a person to go and leave one alone

برو به جهنم, گمشو، ولم کن
وقتی پول بیشتری خواست، زن به او گفت برو به جهنم.
used humorously when one is about to attempt to do something foolish or dangerous, often to showoff or outdo someone

اینو داشته باش, حالا ببین چی کار میکنم
اینو داشته باش؛ همه این جعبهها را یکجا میبرم.
used to express contempt, dismissal, or refusal toward someone

برو به درک, به جهنم
به کمیته گفت بروید به درک و از اتاق بیرون رفت.
used to express one's desire to stop someone from doing something

عمراً, کور خوندی
دستش را به سمت سوئیچ ماشین برد، اما میا تند گفت: «عمراً.»
used to tell someone to stop talking

زبوندرازی نکن, حرف اضافه نزن
وقتی سم مدام جر و بحث میکرد، معلم گفت: «زبوندرازی نکن.»
used to ask a person to pay attention to one's words and believe them

خوب گوش کن, حرفم را آویزه گوشت کن
حرفم را آویزه گوشت کن، دیگر مهلت را عقب نمیاندازیم.
used to tell someone to not spit when they are talking

حرف بزن، تف نکن, موقع حرف زدن آب دهنت را نپاش
وقتی مکس هیجانزده شد، خواهرش خندید و گفت: «حرف بزن، تف نکن.»
used to tell someone to ignore or disregard something that was just said

بیخیالش, حذفش کن
دو پیمانه آرد اضافه کن—حذفش کن، یک و نیم پیمانه.
used when urging a person to quickly say the thing they seem embarrassed or frightened to share

بگو دیگه, حرفت را بزن
مدام به زمین زل زده بود، برای همین به او گفتم بگو دیگه.
used to tell someone to stop bothering one and leave one alone

دست از سرم بردار, برو گم شو
دست از سرم بردار؛ بهانههایت برایم مهم نیست.
to go away and leave a person alone

برو پی کارت, از جلوی چشمم دور شو
وقتی مدام سؤالهای شخصی میپرسید، نورا به او گفت برود پی کارش.
used to tell someone to take care of themselves when saying goodbye to each other

مواظب خودت باش, به خودت برس
خیلی خوب شد دوباره دیدمت. مواظب خودت باش.
to complain loudly or make a serious fuss about something
to ask for something unreasonable or too much
to react to someone's attempt to provoke, trick, or upset one
to create trouble or make conflict worse
to make someone feel pressured to respond or act immediately
