رفتار و رویکرد - واکنش نشان دادن یا درخواست کردن
کشف اصطلاحات انگلیسی که مربوط به واکنش یا درخواست میشوند، شامل "لبهای من را بخوان" و "پیادهروی کن".
مرور
فلشکارتها
صورتها
آزمون
used to tell someone to change their life style and start doing more exciting or important things

یه کم زندگی کن, برو دنبال یه کار درستوحسابی
میدانم حوصلهات سر رفته، ولی اینکه به همه بگویی یه کم زندگی کنند کمکی نمیکند.
to tell a person to stop making noise or stop talking, especially if they are being loud or annoying

خفه شدن, دهن خود را بستن
آخرش معلم به کلاس گفت خفه شوند.
used to tell someone to leave immediately

گورت را گم کن, بزن به چاک
بزن به چاک بچه؛ اینجا جای بازی نیست.
used to wish a person good luck, particularly before their performance

موفق باشی, بترکون
همه بازیگرها همدیگر را بغل کردند و آرام گفتند: «موفق باشی».
used to tell someone that they should stop saying or doing a particular thing

بس کن, این حرفها را ول کن
بس کن و قبول کن اشتباه کردی.
used to tell a whining person that one does not care

ناله کن، برام مهم نیست, هر چقدر میخواهی ناله کن
اگر بزرگترین مشکلت کمتر شدن پاداش است، ناله کن، برام مهم نیست.
used to tell a person to stop talking about unimportant or incorrect things

مزخرف نگو, این حرفهای بیخود را بس کن
اگر کمکم را میخواهی، مزخرف نگو و با من صادق باش.
used to tell a person to stop doing something or talking about a certain subject that is annoying one

بس کن دیگه, دیگه ولش کن
جلسه پرتنش بود تا اینکه سارا بالاخره گفت: «هر دوتان بس کنید دیگه.»
used to show one's disbelief or disagreement about what someone has just said

بیخیال بابا, برو بابا
بیخیال بابا، هیچکس جلسهای به این مهمی را فراموش نمیکند.
used to show one's indifference toward one's actions or mood

برو به درک, برو بمیر
دو بار به او هشدار دادم؛ اگر حالا خرابش کند، برود به درک.
used to tell a person to go and leave one alone

از جلوی چشمم دور شو
used humorously when one is about to attempt to do something foolish or dangerous, often to showoff or outdo someone

اینو داشته باش, حالا ببین چی کار میکنم
بعد از اینکه برادرش به شیرجهاش پز داد، امیر گفت: «اینو داشته باش، من آب را بیشتر میپاشم.»
used to express contempt, dismissal, or refusal toward someone

برو به درک, به جهنم
وقتی رئیس یک آخرهفته بیحقوق دیگر خواست، جونا زیر لب گفت: «برو به درک.»
used to express one's desire to stop someone from doing something

عمراً, کور خوندی
کور خوندی؛ آن تکه آخر مال من است.
used to tell someone to stop talking

زبوندرازی نکن, حرف اضافه نزن
وقتی نگهبان به آنها هشدار داد عقب بروند، یکی از پسرها خندید و او تند گفت: «زبوندرازی نکن.»
used to ask a person to pay attention to one's words and believe them

خوب گوش کن, حرفم را آویزه گوشت کن
حرفم را آویزه گوشت کن، دیگر لاپوشانیات نمیکنم.
used to tell someone to not spit when they are talking

حرف بزن، تف نکن, موقع حرف زدن آب دهنت را نپاش
خودش را عقب کشید و به گوینده گفت حرف بزند، نه اینکه تف بپاشد.
used to tell someone to ignore or disregard something that was just said

بیخیالش, حذفش کن
قبل از اینکه ایمیل را بفرستی، آن نظر آخر را حذف کن.
used when urging a person to quickly say the thing they seem embarrassed or frightened to share

بگو دیگه, حرفت را بزن
میخواست درخواست افزایش حقوق کند، اما نمیتوانست حرفش را بزند.
used to tell someone to stop bothering one and leave one alone

دست از سرم بردار, برو گم شو
وقتی فروشنده دست از زنگ زدن برنمیداشت، به او گفتم دست از سرم بردارد.
to go away and leave a person alone

برو پی کارت, از جلوی چشمم دور شو
اگر فقط آمدهای شکایت کنی، برو پی کارت.
used to tell someone to take care of themselves when saying goodbye to each other

مواظب خودت باش, به خودت برس
از ایوان دست تکان دادیم و داد زدیم: «به خودت برس!»
