سختی - بدون تلاش
کشف اصطلاحات انگلیسی که مربوط به بدون تلاش بودن هستند، از جمله 'break a sweat' و 'walk in the park'.
مرور
فلشکارتها
آزمون
in a way that is effortless or easy

بیدردسر, راحت و بیزحمت
آن مدل فایلهای بزرگ را بیدردسر مدیریت میکند.
with minimum effort or time

مثل آب خوردن, راحت و بیزحمت
حملهشان مثل آب خوردن از دفاع ما رد شد.
to need to put a lot of hard work or energy into doing something

زحمت زیادی کشیدن, تقلا کردن
این پروژه باعث شد همه اعضای تیم زحمت زیادی بکشند.
to progress without facing problems or difficulties

بدون مشکل پیش رفتن, بر وفق مراد پیش رفتن
هفته اول آشفته بود، اما بعد از آن همهچیز بر وفق مراد پیش رفت.
(of a learned skill) still easy to do after not practicing for long

از یاد نرفتنی, دوباره دستت میآید
از دوباره رانندگی کردن استرس داشت، اما معلوم شد این چیزها از یاد نمیرود.
to be really good at something as soon as one starts to do it

از همان اول قلقش را گرفتن, خیلی زود راه افتادن
نگران روز اولش در فروش بودم، اما خیلی زود راه افتاد.
said to mean that something can be easily done or achieved

بیدردسر و بیحاشیه, بدون دردسر
این کیت همه چیزهایی را که لازم داری دارد؛ بدون دردسر.
used to refer to a really easy task or undertaking

(مثل) آب خوردن, کار آسان
مصاحبه در مقایسه با آزمون کتبی مثل آب خوردن بود.
the easiest achievable task in a given situation

سادهترین دستاورد, هدف دمدستی
تیم قبل از رفتن سراغ باگهای سختتر، کارهای دمدستی را جمع کرد.
said to mean that something is very easy to find out

ناگفته پیداست, گفتن ندارد
چراغها خاموش بود، صندلیها جمع شده بود، و ناگفته پیدا بود جلسه لغو شده است.
the fastest or easiest way in which something can be done or dealt with

راه بیدردسرتر, سادهترین راهحل
کم کردن بودجه سادهترین راهحل بود، اما مشکل اصلی را حل نکرد.
to experience no or very few difficulties or disruptions, particularly after a period of hardship

از سختیها عبور کردن, اوضاع دوباره رو به راه شدن
شرکت سال سختی را پشت سر گذاشت، اما حالا انگار اوضاع دوباره رو به راه شده است.
to be achievable or available for someone without much difficulty or time

راحت در دسترس بودن, بهراحتی بهدست آمدن
اگر نشان بدهی آمادهای، ترفیع راحت در دسترست است.
to receive something unexpectedly and without effort

بادآورده نصیب شدن, بیزحمت به دست آمدن
دنبال سرمایهگذار نگشت؛ پول بعد از یک جلسه خوششانسانه بیزحمت به دستش آمد.
a benefit that is obtained at the cost or with the effort of another person

بیزحمت نفع بردن, مفتخوری
سیاست جدید نمیگذارد شرکتها از زیرساخت عمومی بیزحمت نفع ببرند.
in an easy manner and without facing many difficulties

مثل آب خوردن, بیدردسر
برای مهندسی مثل او، رفع آن باگ مثل آب خوردن بود.