کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 3 - 3E

در اینجا واژگان واحد 3 - 3E در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "دوختن"، "کارخانه"، "متفاوت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to sew [فعل]
اجرا کردن

دوختن

Ex: He sewed a button on his shirt after it fell off .

او بعد از افتادن دکمه‌اش، آن را به پیراهنش دوخت.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to work [فعل]
اجرا کردن

کار کردن

Ex: They work hard to meet the deadline .

آن‌ها سخت کار می‌کنند تا به مهلت مقرر برسند.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

desk [اسم]
اجرا کردن

میز تحریر

Ex: The student sat down at his desk and opened his notebook .

دانش آموز پشت میز خود نشست و دفترش را باز کرد.

factory [اسم]
اجرا کردن

کارخانه

Ex: He got a job at the factory after graduating from high school .

او بعد از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان در کارخانه شغل پیدا کرد.

اجرا کردن

چرخ خیاطی

Ex: I need a new needle for my sewing machine .

من به یک سوزن جدید برای چرخ خیاطی خود نیاز دارم.

trousers [اسم]
اجرا کردن

شلوار

Ex: On casual Fridays , employees are allowed to wear jeans or comfortable trousers to work .

در جمعه‌های غیررسمی، کارمندان مجاز به پوشیدن شلوار جین یا شلوار راحت در محل کار هستند.

woman [اسم]
اجرا کردن

زن

Ex: The woman in the cafe is reading a book .

زن در کافه در حال خواندن کتاب است.

worker [اسم]
اجرا کردن

کارگر

Ex: He hired several workers to help with the construction project .

او چندین کارگر را برای کمک به پروژه ساخت و ساز استخدام کرد.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

cheap [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant serves delicious food at cheap prices .

رستوران غذاهای خوشمزه را با قیمت‌های ارزان سرو می‌کند.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

low [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She ducked under the low doorway .

او زیر درگاه کوتاه خم شد.

dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.

similar [صفت]
اجرا کردن

مشابه

Ex: The two friends had similar tastes in music , enjoying the same bands and artists .

دو دوست سلیقه‌های مشابهی در موسیقی داشتند، از همان گروه‌ها و هنرمندان لذت می‌بردند.

wrong [صفت]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: The journalist published a wrong statement in the article .

روزنامه نگار یک بیانیه نادرست در مقاله منتشر کرد.

difficult [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Understanding Shakespearean language in his plays can be difficult for high school students .

درک زبان شکسپیر در نمایشنامه‌هایش می‌تواند برای دانش‌آموزان دبیرستانی دشوار باشد.

great [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌

Ex: Her great talent in music was evident from a young age .

استعداد بزرگ او در موسیقی از سنین پایین آشکار بود.

old [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: She had old photographs of her parents displayed on the wall .

او عکس‌های قدیمی والدینش را روی دیوار آویزان کرده بود.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

high [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: She climbed to a high branch to get a better view of the sunset .

او به یک شاخه بلند بالا رفت تا منظره بهتری از غروب آفتاب داشته باشد.

new [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The new software update includes several innovative features not seen before .

به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید شامل چندین ویژگی نوآورانه است که قبلاً دیده نشده بود.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

safe [صفت]
اجرا کردن

امن

Ex: He always checks the locks twice to ensure his home is safe before leaving .

او همیشه قفل‌ها را دو بار بررسی می‌کند تا مطمئن شود خانه‌اش امن است قبل از ترک کردن.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The unfriendly cat hissed at anyone who tried to pet it .

گربه غیردوستانه به هر کسی که سعی می‌کرد آن را نوازش کند، هیس می‌کرد.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

unkind [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex:

او فهمید که رفتار ناخوشایند او مردم را دور می‌کند.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

unhappy [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: She seemed unhappy after the phone call .

او بعد از تماس تلفنی ناراضی به نظر می‌رسید.

tidy [صفت]
اجرا کردن

تمیز و مرتب

Ex: The kitchen was kept tidy with dishes washed and put away promptly after each meal .

آشپزخانه تمیز نگه داشته می‌شد با ظرف‌هایی که بعد از هر وعده غذایی شسته و به سرعت جمع می‌شدند.

untidy [صفت]
اجرا کردن

نامرتب

Ex: The room was so untidy that it took hours to clean .

اتاق آنقدر به هم ریخته بود که تمیز کردن آن ساعتها طول کشید.

usual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The usual hours of operation are from 9 AM to 5 PM .

ساعات کار معمول از 9 صبح تا 5 بعدازظهر است.

unusual [صفت]
اجرا کردن

غیر معمول

Ex: His quiet behavior at the party was unusual .

رفتار آرام او در مهمانی غیرعادی بود.

necessary [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: It is necessary to study for exams to achieve good grades .

ضروری است برای امتحانات درس بخوانید تا نمرات خوبی کسب کنید.

unnecessary [صفت]
اجرا کردن

غیرضروری

Ex: Buying a brand new car for a short commute is unnecessary ; a used one would suffice .

خرید یک ماشین نو برای مسافت کوتاه غیرضروری است؛ یک ماشین دست دوم کافی خواهد بود.