کتاب 'سلوشنز' مبتدی - مقدمه - IC

در اینجا واژگان از مقدمه - IC در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "ارکستر"، "رقص"، "دوچرخه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
pop music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی پاپ

Ex:

ایستگاه رادیویی ترکیبی از آهنگ های کلاسیک و معاصر pop music را پخش می کند.

rock music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی راک

Ex: Rock music often features strong beats and powerful guitar riffs .

موسیقی راک اغلب با ضرب‌های قوی و ریف‌های گیتار قدرتمند همراه است.

اجرا کردن

آلت موسیقی

Ex: She gifted him a ukulele , a small musical instrument , for his birthday .

او به او یک یوکللی، یک ساز موسیقی کوچک، برای تولدش هدیه داد.

clarinet [اسم]
اجرا کردن

کلارینت

Ex: The clarinet 's warm and resonant tone captivated the audience during the recital .

صدای گرم و طنین‌انداز کلارینت در طول اجرا، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

drum [اسم]
اجرا کردن

طبل

Ex: She can play various drum patterns , from rock to reggae .

او می‌تواند الگوهای مختلف درام را از راک تا رگی بنوازد.

flute [اسم]
اجرا کردن

فلوت

Ex: The flute 's clear and shimmering tone floated above the orchestra , lending an ethereal quality to the music .

صدای روشن و درخشان فلوت بالای ارکستر شناور بود و به موسیقی کیفیتی اثیری بخشید.

guitar [اسم]
اجرا کردن

گیتار

Ex:

ما از گوش دادن به موسیقی گیتار آکوستیک لذت می‌بریم.

keyboard [اسم]
اجرا کردن

اُرگ

Ex: She composed a piece for keyboard and orchestra , showcasing the instrument 's versatility .

او قطعه‌ای برای کیبورد و ارکستر تصنیف کرد که همه‌کاره بودن ساز را به نمایش می‌گذارد.

piano [اسم]
اجرا کردن

پیانو

Ex: She practices the piano every day to improve her skills .

او هر روز پیانو تمرین می‌کند تا مهارت‌هایش را بهبود بخشد.

saxophone [اسم]
اجرا کردن

ساکسوفون

Ex: The saxophone 's smooth and velvety tone blended seamlessly with the ensemble 's sound .

صدای نرم و مخملی ساکسیفون به طور بی‌عیبی با صدای گروه ترکیب شد.

trumpet [اسم]
اجرا کردن

ترومپت

Ex: The trumpet 's clear and piercing sound cut through the air during the outdoor festival .

صدای واضح و نافذ ترومپت در طول جشنواره فضای باز هوا را برید.

violin [اسم]
اجرا کردن

ویولن

Ex: They hired a violin teacher to guide them in their learning .

آن‌ها یک معلم ویولن استخدام کردند تا آن‌ها را در یادگیری راهنمایی کند.

bass guitar [اسم]
اجرا کردن

گیتار بیس

Ex: Learning to play the bass guitar significantly improved his sense of rhythm .

یادگیری نواختن گیتار بیس به طور قابل توجهی حس ریتم او را بهبود بخشید.

cello [اسم]
اجرا کردن

ویولن‌سل

Ex: He enjoys playing chamber music with friends , featuring the cello 's melodic lines and harmonic support .

او از نواختن موسیقی مجلسی با دوستان لذت می‌برد، با خطوط ملودیک ویولن سل و پشتیبانی هارمونیک آن.

oboe [اسم]
اجرا کردن

ابوا

Ex: She practiced the oboe for three hours .

او به مدت سه ساعت ابوا تمرین کرد.

organ [اسم]
اجرا کردن

ارگ (ساز)

Ex:

او مجذوب مکانیک پیچیدهٔ ارگ و نحوهٔ تولید صداهای متنوع توسط آن شده بود.

trombone [اسم]
اجرا کردن

ترومبون

Ex: He spent hours practicing to perfect his trombone technique .

او ساعت‌ها تمرین کرد تا تکنیک ترومبون خود را کامل کند.

orchestra [اسم]
اجرا کردن

ارکستر

Ex: The orchestra rehearsed diligently to prepare for their upcoming concert at the opera house .

ارکستر با پشتکار تمرین کرد تا برای کنسرت آینده‌شان در اپرا آماده شود.

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال آمریکایی

Ex: They watched the football match from the stands .

آنها مسابقه فوتبال را از جایگاه تماشاچیان تماشا کردند.

tennis [اسم]
اجرا کردن

تنیس

Ex:

تنیس یک ورزش سرگرم‌کننده و رقابتی است که با راکت و توپ بازی می‌شود.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

horse [اسم]
اجرا کردن

اسب

Ex:

خواهرم واقعاً دوست دارد که به ماجراجویی اسب‌سواری در کوهستان برود.

skateboard [اسم]
اجرا کردن

تخته اسکیت

Ex: She landed a kickflip on her skateboard after practicing for weeks , feeling a sense of accomplishment .

او پس از هفته‌ها تمرین توانست یک کیک فلیپ روی اسکیت‌بورد خود انجام دهد و احساس موفقیت کرد.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

to swim [فعل]
اجرا کردن

شنا کردن

Ex:

بچه‌ها تمام بعدازظهر در ساحل شنا کردند.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن (زبان خاصی)

Ex: She plans to speak Portuguese when visiting Brazil .

او قصد دارد در سفر به برزیل پرتغالی صحبت کند.

French [اسم]
اجرا کردن

زبان فرانسوی

Ex: Many words in English are borrowed from French , like ' ballet ' or ' café ' .

بسیاری از واژه‌ها در انگلیسی از فرانسوی وام گرفته شده‌اند، مانند 'باله' یا 'کافه'.

Chinese [اسم]
اجرا کردن

زبان چینی

Ex: She 's fluent in English and Chinese .

او به انگلیسی و چینی مسلط است.

Spanish [اسم]
اجرا کردن

زبان اسپانیایی

Ex: Spanish is her mother tongue , so she speaks it fluently .

اسپانیایی زبان مادری اوست، بنابراین به آن روان صحبت می‌کند.