کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 9 - 9G

در اینجا واژگان واحد 9 - 9G در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "راحت"، "نامرتب"، "دنج" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
to describe [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: The guide described the historical significance of the ancient ruins .

راهنما اهمیت تاریخی ویرانه‌های باستانی را توضیح داد.

room [اسم]
اجرا کردن

اتاق

Ex: I have a big room with a window .

من یک اتاق بزرگ با پنجره دارم.

bright [صفت]
اجرا کردن

روشن

Ex: The candlelit room felt warm and bright on a cold winter evening .

اتاق روشن شده با شمع در یک عصر سرد زمستانی گرم و روشن احساس می‌شد.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

dark [صفت]
اجرا کردن

تاریک

Ex: The dark night made the stars shine brighter .

شب تاریک باعث درخشش بیشتر ستاره‌ها شد.

large [صفت]
اجرا کردن

بزرگ

Ex: The restaurant served large portions of food , ensuring customers left feeling satisfied .

رستوران وعده‌های بزرگ غذا سرو می‌کرد، اطمینان حاصل می‌کرد که مشتریان با احساس رضایت ترک کنند.

relaxing [صفت]
اجرا کردن

آرامش‌بخش

Ex: Spending the afternoon by the peaceful lake was relaxing, allowing her to unwind and recharge.

گذراندن بعدازظهر کنار دریاچه آرامش‌بخش آرامش‌بخش بود، به او اجازه داد تا استراحت کند و انرژی بگیرد.

small [صفت]
اجرا کردن

کوچک

Ex: The toy car was small enough to fit in his pocket .

ماشین اسباب‌بازی به اندازه‌ای کوچک بود که در جیبش جا شود.

tidy [صفت]
اجرا کردن

تمیز و مرتب

Ex: The kitchen was kept tidy with dishes washed and put away promptly after each meal .

آشپزخانه تمیز نگه داشته می‌شد با ظرف‌هایی که بعد از هر وعده غذایی شسته و به سرعت جمع می‌شدند.

اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The dining chairs were uncomfortable , causing guests to fidget during the meal .

صندلی‌های غذاخوری ناراحت بودند، که باعث شد مهمان‌ها در طول غذا بی‌قرار شوند.

untidy [صفت]
اجرا کردن

نامرتب

Ex: The room was so untidy that it took hours to clean .

اتاق آنقدر به هم ریخته بود که تمیز کردن آن ساعتها طول کشید.

cozy [صفت]
اجرا کردن

دنج

Ex: We found a cozy spot under the tree for our picnic .

ما یک نقطه دنج زیر درخت برای پیکنیکمان پیدا کردیم.