کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 1 - 1E
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1E در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "خیریه"، "ظرف"، "هیجان زده" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
an organization that helps those in need by giving them money, food, etc.

موسسه خیریه
او مبلغ زیادی به خیریه ای که آب تمیز به جوامع ارائه میدهد اهدا کرد.
a person's male child

فرزند پسر
لیزا با غرور میدرخشید در حالی که پسرش را در روز فارغالتحصیلی میدید که دیپلمش را دریافت میکند.
a person's female child

فرزند دختر
دختر جولیا او را با یک کارت دست ساز از صمیم قلب در روز مادر غافلگیر کرد.
someone who is a child and a male

پسر
به پسر با کولهپشتی نگاه کن؛ او به مدرسه میرود.
a very young child

بچه, نوزاد
او نوزاد خوابیده را در آغوش گرفت.
a man who shares a mother and father with us

برادر
او همیشه از برادر کوچکترش محافظت میکند و مراقب او است.
a large vehicle that carries many passengers by road

اتوبوس
اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.
students as a whole that are taught together

کلاس
کلاس با اشتیاق در بحث گروهی شرکت کرد و دیدگاههای متنوع خود را در مورد موضوع به اشتراک گذاشت.
a flat, shallow container for cooking food in or serving it from

ظرف, بشقاب
من بعد از شام ظروف را شستم.
a round vegetable that grows beneath the ground, has light brown skin, and is used cooked or fried

سیبزمینی
من سیبزمینی را با سیر و رزماری برشته کردم.
an event where people get together and enjoy themselves by talking, dancing, eating, drinking, etc.

مهمانی, جشن
من مشتاقانه منتظر مهمانی کریسمس دفتر امسال هستم.
a period of time away from home or work, typically to relax, have fun, and do activities that one enjoys

تعطیلات
او یک هفته تعطیلات گرفت تا اروپا را کاوش کند و از نشانههای تاریخی دیدن کند.
a flat, narrow board made of wood, metal, etc. attached to a wall, to put items on

قفسه
من یک قفسه جدید در آشپزخانه نصب کردم تا ادویهها و مواد آشپزی را در آن نگهداری کنم.
a person who is a male adult

مرد
پدرم یک مرد قوی است که میتواند چیزهای سنگین را بلند کند.
a person who is a female adult

زن, خانم
به زن با کلاه قرمز نگاه کن؛ او لبخند میزند.
feeling very happy, interested, and energetic

هیجانزده, مشتاق
او قبل از اجرای رقصش هیجانزده و عصبی احساس میکرد.
known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
رمانهای نویسنده معروف به چندین زبان ترجمه شدهاند.
feeling afraid, often suddenly, due to danger, threat, or shock

وحشتزده, ترسیده
من هنگام راه رفتن در شب تنها احساس ترس کردم.
having a quality that is satisfying

خوب, مناسب
هوا خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتند در پارک پیکنیک برگزار کنند.
feeling happy and satisfied with something that has happened or with someone's actions

خوشحال, راضی
او از کمک به رویداد خوشحال است.
(of two or more things) having qualities in common that are not exactly the same

مشابه, شبیه
او دو پیراهن مشابه در رنگهای مختلف پیدا کرد و تصمیم گرفت هر دو را بخرد.
feeling very annoyed because of something that we do not like

عصبانی, خشمگین
وقتی که نقد ناعادلانه را خواند، عصبانی به نظر میرسید.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
having a feeling of curiosity or attention toward a particular thing or person because one likes them

علاقمند, مشتاق
من به سیاست علاقهای ندارم.
having the ability to learn or understand quickly

باهوش, تیز، زیرک
شاگرد تیزبین تکنیکهای حرفه را با سرعت قابل توجهی جذب کرد.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
feeling unhappy and afraid because of something that has happened or might happen

نگران, آزرده
او نگران امنیت دخترش بود، از دیر بازگشت او به خانه احساس اضطراب میکرد.
people that are related to each other by blood or marriage, normally made up of a father, mother, and their children

خانواده
من یک خانواده بزرگ با تعداد زیادی پسرعمو، دخترعمو، عمه و دایی دارم.
someone especially a professional who plays football

فوتبالیست, بازیکن فوتبال
پس از سالها کار سخت و فداکاری، او بالاخره به رویای خود برای تبدیل شدن به یک فوتبالیست حرفهای دست یافت.
the lady you are officially married to

همسر, زن
جان همسرش را در مهمانی شام شرکت به همکارانش معرفی کرد.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
من باید لباسهایم را بشویم قبل از اینکه بتوانم دوباره بپوشم.
dark glasses that we wear to protect our eyes from sunlight or glare

عینک آفتابی
او در آفتاب چشمهایش را تنگ کرد تا یادش آمد که عینک آفتابی در کیفش دارد.
an organization that does business and earns money from it

شرکت
او برای یک شرکت بزرگ نرمافزاری کار میکند.
a piece of clothing worn by girls and women that is made in one piece and covers the body down to the legs but has no separate part for each leg

لباس زنانه
من نیاز دارم که تو به من کمک کنی یک لباس پیدا کنم که با کفش های جدیدم هماهنگ باشد.
an item, such as a bag, hat, piece of jewelry, etc., that is worn or carried because it makes an outfit more beautiful or attractive

اکسسوری, زیورآلات
اضافه کردن یک شال به عنوان اکسسوری میتواند یک لباس ساده را شیکتر کند.
pants made of denim, that is a type of strong cotton cloth, and is used for a casual style

شلوار جین
او سوراخهای شلوار جین قدیمی خود را وصله کرد تا بیشتر دوام بیاورد.
a design on the skin marked permanently by putting colored ink in the small holes of the skin

خالکوبی, تاتو
تاتوی اژدهای او در سرتاسر پشتش کشیده شده بود.
a short item of clothing that we wear on the top part of our body, usually has sleeves and something in the front so we could close it

کاپشن, کت
وقتی وارد ساختمان گرم شد، ژاکت خود را باز کرد.
a group of people who compete against another group in a sport or game

تیم
به عنوان یک تیم منسجم، آنها با موفقیت پروژه را زودتر از برنامه تکمیل کردند.
a group of humans

مردم
بسیاری از مردم در گذراندن وقت با عزیزانشان آرامش مییابند.
a young person who has not reached puberty or adulthood yet

کودک, بچه
ایجاد یک محیط حمایتی که در آن کودکان بتوانند آزادانه افکار و احساسات خود را بیان کنند، مهم است.
a person who deserves great admiration for their bravery or good deeds

قهرمان, فرد مورد تحسین
او پس از کمک به قربانیان، در جامعهاش به یک قهرمان تبدیل شد.
someone who greatly admires or is interested in someone or something

هوادار, طرفدار
او یک فن متعهد از آن خواننده معروف است و تمام آهنگهایش را میشناسد.
a special kind of picture that is made using a camera in order to make memories, create art, etc.

عکس
او یک عکس از پدربزرگ و مادربزرگش روی میز خود نگه میدارد تا آنها را به یاد بیاورد.
