کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 3 - 3C
در اینجا واژگان واحد 3 - 3C در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "طرح دار"، "آستین"، "مجله" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a set of clothes that one wears together, especially for an event or occasion

ست کامل لباس (همراه با زیورآلات، کفش و...)
لباس او برای مهمانی شامل یک کت و شلوار تیز و یک کراوات شیک بود.
the things we wear to cover our body, such as pants, shirts, and jackets

لباس, پوشاک
من باید لباسهایم را بشویم قبل از اینکه بتوانم دوباره بپوشم.
the part of an item of clothing that completely or partly covers one's arm

آستین
او یک بلوز با آستین های پف دار پوشید.
a loose jacket or shirt and pants worn in bed

لباسخواب
من همیشه پیژامه مورد علاقهام را وقتی به تعطیلات میروم با خودم میبرم.
(of color) having less intensity, often because of a small amount of pigment

روشن
گلهای باغ ترکیبی زیبا از رنگهای روشن و پرجنب و جوش بودند.
(of a color) having a deep or intense hue

تیره
دیوارها به رنگ سبز تیره رنگ آمیزی شده بودند، که به اتاق حس دنجی میداد.
(of a piece clothing) extending to the full length of the legs or arms

بلند, بلند (لباس)
برای سفر کوهنوردی، او آستینهای بلند بستهبندی کرد تا بازوهایش را از آفتاب محافظت کند.
(of a person) having a height that is less than what is thought to be the average height

قدکوتاه
مرد کوتاهقد مجبور شد روی نوک پاهایش بایستد تا به قفسه بالایی در فروشگاه مواد غذایی برسد.
(of an item of clothing) having sleeves that are long enough to reach one's wrist

آستینبلند
برای رویداد فضای باز، او یک پیراهن آستین بلند انتخاب کرد تا ضمن محافظت از خود در برابر آفتاب، ظاهری آراسته داشته باشد.
having a repeated design or decorative arrangement of colors

طرحدار
کاغذ دیواری طرحدار به اتاقی که در غیر این صورت ساده بود، جلوهای از شخصیت بخشید.
simple in design, without a specific pattern

ساده
دیوارهای سفید ساده اتاق یک بوم خالی برای تزئین فراهم کرد.
(of people or clothes) looking neat, tidy, and elegantly fashionable

شیک, تروتمیز
لباس عروس نه تنها زیبا بود، بلکه طراحی شیک داشت که به طور کامل اندام او را برجسته میکرد.
(of clothes or shoes) fitting closely or firmly, especially in an uncomfortable way

تنگ, چسبان
او نمیتوانست صبر کند تا پس از مهمانی لباس تنگ خود را درآورد.
(of clothes) loose and not fitting the body tightly

گشاد (لباس), آزاد
پلیور گشاد او در طول عصر سرد او را گرم نگه داشت.
(of clothing) comfortable and suitable for everyday use or informal events and occasions

راحتی (لباس), غیررسمی
دفتر در روزهای جمعه یک کد لباس غیررسمی دارد که به کارمندان اجازه میدهد لباسهای راحتتری بپوشند.
needing a lot of work or skill to do, understand, or deal with

سخت, مشکل، دشوار
یادگیری دوچرخه سواری بدون چرخ های کمکی می تواند برای کودکان خردسال دشوار باشد.
making us feel interested, happy, and energetic

هیجانانگیز, مهیج
کنسرت هیجانانگیز بود، با اجراهای شگفتانگیز از گروههای موردعلاقهام.
every single person in a group, community, or society, without exception

همه
همه در محله در جلسه جامعه برای بحث در مورد پارک جدید شرکت کردند.
a group of people who have gathered to watch and listen to a play, concert, etc.

حضار, بیننده
او تماشاگران را برای یافتن خانوادهاش بررسی کرد.
a colorful thin book that has news, pictures, and stories about different things like fashion, sports, and animals, usually issued weekly or monthly

مجله
من به یک مجله علمی مشترک میشوم که مرا در جریان اکتشافات علمی قرار میدهد.
the time of day that is between twelve o'clock and the time that the sun starts to set

بعدازظهر
من از خواندن کتاب یا تماشای فیلم در ساعات تنبلی عصر لذت میبرم.
a person who designs clothes as a job

طراح لباس
بوتیک محلی لباسهای طراحان تثبیتشده و نوظهور را حمل میکند.
a person who is employed by an artist to pose for a painting, photograph, etc.

مدل هنری
او از کار به عنوان مدل لذت میبرد، و دیدن اینکه چگونه عکاسان مختلف ظاهر او را تفسیر میکنند برایش جذاب بود.
a runway or passage that models walk on in front of the audience during a fashion show

سکوی مد, استیج کتواک
چراغها سکو را روشن کردند وقتی نمایش شروع شد.
any item of clothing designed to be worn on the lower part of the body

لباس پایینتنه
دونده یک جفت جدید از شلوار ورزشی برای دویدنهای صبحگاهیاش خرید.
a person who gathers and reports news or does interviews for a newspaper, TV, radio station, etc.

گزارشگر, خبرنگار
او به عنوان یک گزارشگر سیاسی که رویدادهای کاپیتول ایالتی را پوشش میدهد، کار میکند.
a special kind of picture that is made using a camera in order to make memories, create art, etc.

عکس
او یک عکس از پدربزرگ و مادربزرگش روی میز خود نگه میدارد تا آنها را به یاد بیاورد.
to give details about someone or something to say what they are like

توصیف کردن
او احساسات هیجان خود را قبل از رویداد بزرگ توصیف کرد.
(of a producer or company) to offer a show or exhibition to the general public

عرضه کردن
مرکز علوم اغلب کارگاههای تعاملی و نمایشهایی را ارائه میدهد تا بازدیدکنندگان از تمام سنین را درگیر کند.
