کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 1 - 1C

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1C در کتاب Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "سوپرمارکت"، "اتو کردن"، "تخلیه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
housework [اسم]
اجرا کردن

کار خانه (نظافت، آشپزی و غیره)

Ex: After a long week at work , she finds it satisfying to tackle the housework on the weekends .

پس از یک هفته طولانی کار، او انجام کارهای خانه در آخر هفته را رضایتبخش می‌یابد.

house [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: He invited friends to his house for dinner .

او دوستانش را به خانه‌اش برای شام دعوت کرد.

dinner [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: They had a family dinner with a roasted chicken , rice , and steamed broccoli .

آنها یک شام خانوادگی با مرغ کبابی، برنج و بروکلی بخارپز داشتند.

ironing [اسم]
اجرا کردن

اتوکشی

Ex: The ironing took longer than expected , as there were many garments to smooth out .

اتوکشی بیشتر از حد انتظار طول کشید، زیرا لباس‌های زیادی برای صاف کردن وجود داشت.

washing [اسم]
اجرا کردن

شست‌وشو

Ex:

او از آب سرد برای شستن پارچه‌های ظریف استفاده می‌کند.

supermarket [اسم]
اجرا کردن

سوپرمارکت

Ex: She prefers shopping at the supermarket because of the wide variety of products available .

او ترجیح می‌دهد در سوپرمارکت خرید کند به دلیل تنوع گسترده محصولات موجود.

dishwasher [اسم]
اجرا کردن

ماشین ظرف‌شویی

Ex: The dishwasher 's control panel has intuitive buttons for easy operation .

پنل کنترل ماشین ظرفشویی دارای دکمه‌های شهودی برای کاربرد آسان است.

table [اسم]
اجرا کردن

میز

Ex:

ما دور میز غذاخوری برای شام خانوادگی جمع شدیم.

to cook [فعل]
اجرا کردن

غذا پختن

Ex: They cook pancakes on the stove .

آن‌ها پنکیک‌ها را روی اجاق می‌پزند.

to clean [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: She cleans the whiteboard to erase the writing .

او تخته سفید را تمیز می‌کند تا نوشته را پاک کند.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

bedroom [اسم]
اجرا کردن

اتاق‌خواب

Ex: She decorated the walls of her bedroom with pictures and posters .

او دیوارهای اتاق خواب خود را با تصاویر و پوسترها تزئین کرد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to load [فعل]
اجرا کردن

بار زدن

Ex: The warehouse manager loaded the company truck with crates of goods bound for the retail stores .

مدیر انبار کامیون شرکت را با جعبه‌های کالاهایی که به فروشگاه‌های خرده‌فروشی می‌رفت بارگیری کرد.

to unload [فعل]
اجرا کردن

خالی کردن

Ex: After the long journey , passengers eagerly began to unload their luggage from the tour bus .

پس از سفر طولانی، مسافران با اشتیاق شروع به تخلیه چمدان‌های خود از اتوبوس تور کردند.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set the camera to manual mode for more creative control .

او دوربین را روی حالت دستی تنظیم کرد برای کنترل خلاقانه‌تر.

to tidy [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The team worked together to tidy the office space , creating a more organized and pleasant environment .

تیم با همکاری هم برای مرتب کردن فضای دفتر کار کردند، که محیطی منظم‌تر و دلپذیرتر ایجاد کرد.

to wash [فعل]
اجرا کردن

شستن

Ex: They decided to wash their dog in the bathtub .

آنها تصمیم گرفتند سگشان را در وان بشویند.