کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 1 - 1A
در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "عضو"، "عمه"، "برادرزاده" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
people that are related to each other by blood or marriage, normally made up of a father, mother, and their children

خانواده
وقتی بچه بودم، خانوادهام به کوهها کمپینگ میرفت.
someone or something that is in a specific group, club, or organization

عضو
برای تبدیل شدن به یک عضو، باید این فرم درخواست را پر کنید.
the sister of our mother or father or their sibling's wife

خاله/عمه/زنعمو/زندایی
ما عاشق وقتی هستیم که عمهمان به دیدار میآید چون همیشه پر از ایدههای بامزه است.
a man who shares a mother and father with us

برادر
او هیچ برادری ندارد، اما دوست صمیمی دارد که برای او مانند یک برادر است.
a young person who has not reached puberty or adulthood yet

کودک, بچه
مدرسه یک سفر علمی به باغ وحش ترتیب داد، و کودکان از دیدن حیوانات از نزدیک هیجانزده بودند.
our aunt or uncle's child

عموزاده، عمهزاده، داییزاده، خالهزاده
ما همیشه در تابستان یک باربیکیوی خانوادگی بزرگ داریم، و همه پسرعموها و دخترعموهای ما غذای مورد علاقه خود را برای تقسیم میآورند.
a person's female child

فرزند دختر
مادر و دختر از یک بعدازظهر دلپذیر خرید و پیوند لذت بردند.
a child's male parent

پدر
پدر با افتخار دخترش را در روز عروسی اش در راهرو راه رفت.
an informal way of calling our father

بابا
وقتی بچه بودم، بابام هر شب برایم قصههای قبل از خواب میگفت.
your daughter or son's child

نوه
آنها از نوه خود برای فارغالتحصیلی از دانشگاه بسیار مغرور هستند.
the daughter of our son or daughter

نوه (زن)
پیرزن یک ژاکت گرم برای تولد نوه دخترش بافت.
the man who is our mom's or dad's father

پدربزرگ, بابابزرگ
شما باید از پدربزرگ خود در مورد نحوه تعمیر دوچرخه خود راهنمایی بخواهید.
the father of one's mother or father

پدربزرگ, بابابزرگ
آنها هشتادمین سالگرد تولد پدربزرگشان را جشن گرفتند.
the woman who is our mom or dad's mother

مادربزرگ
شما باید به مادربزرگ خود زنگ بزنید و به او تولدت مبارک بگویید.
the mother of our mother or father

مامانبزرگ
ما همیشه وقتی مادربزرگ برایمان سوپ مرغ درست میکند، احساس بهتری داریم.
someone who is our mom or dad's parent

پدربزرگ و مادربزرگ
او هر کریسمس را با پدربزرگ و مادربزرگ خود می گذراند.
the son of our son or daughter

نوه (مرد)
پدربزرگ و مادربزرگ مغرور از نوه خود در بازی بیسبالش حمایت کردند.
the man you are officially married to

شوهر
او شوهرش را به عنوان یک کارآفرین موفق در طول مراسم خیریه معرفی کرد.
a child's female parent

مادر
مادر به آرامی نوزاد تازه متولد شده خود را در آغوش گرفت.
a woman who raises or gives birth to a child

مامان
مامان به من اهمیت مهربانی را آموخت و همیشه مرا به کمک به دیگران تشویق کرد.
our sister or brother's son, or the son of our husband or wife's siblings

خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)
عموی مغرور برادرزاده تازه متولد شده خود را در آغوش گرفت.
our sister or brother's daughter, or the daughter of our husband or wife's siblings

خواهرزاده یا برادرزاده (زن)
او و خواهرزادهاش از باغبانی و کاشت گلها در حیاط خلوت لذت میبرند.
our mother or our father

والد, پدر یا مادر
والدین هر شب به نوبت برای کودکانشان داستانهای قبل از خواب میخواندند.
a lady who shares a mother and father with us

خواهر
باید با خواهرت صحبت کنی و ببینی آیا میتواند در حل مشکلت به تو کمک کند.
a person's male child

فرزند پسر
پدر و پسر بعدازظهری دلانگیز را در پارک به بازی توپ گذراندند.
the brother of our father or mother or their sibling's husband

عمو/دایی/شوهرخاله/شوهرعمه
شما باید از دایی یا عموی خود بخواهید که داستانهایی درباره تاریخ و سنتهای خانواده شما به اشتراک بگذارد.
the lady you are officially married to

همسر, زن
تام و همسرش بیش از 20 سال است که با خوشبختی ازدواج کردهاند و هنوز هم رابطهی محکمی دارند.
someone who is the father of a person's wife or husband

پدرشوهر یا پدرزن
پدر همسرش در تعمیرات خانه به او کمک کرد و در این راه مهارتهای ارزشمندی به او آموخت.
the person who is the brother of one's spouse

برادرشوهر/برادرزن
آنها برادرزن خود را با بلیطهای بازی ورزشی مورد علاقهاش به عنوان هدیه تولد غافلگیر کردند.
the woman that is married to one's parent but is not one's biological mother

نامادری, مادر ناتنی
فیلم نامادری را به عنوان چهرهای دلسوز و دوستداشتنی به تصویر کشید.
the daughter of one's stepfather or stepmother from a previous relationship

خواهرخوانده
خواهران ناتنی برای پدرشان یک جشن تولد غافلگیرانه برنامهریزی کردند و با همکاری هم آن را ویژه ساختند.
the man who is the grandfather of either of one's parents

پدر بزرگِ پدر
پدرپزرگ بزرگ من ده فرزند داشت.
the man who is an uncle to either of one's parents

دایی پدر و مادر, عمو پدر و مادر
او ماهیگیری را از عموی بزرگ خود یاد گرفت.
