کتاب 'سلوشنز' مبتدی - واحد 1 - 1A

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1A در کتاب درسی Solutions Elementary را پیدا خواهید کرد، مانند "عضو"، "عمه"، "برادرزاده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' مبتدی
family [اسم]
اجرا کردن

خانواده

Ex: My sister is my best friend and we do everything together as a family .

خواهرم بهترین دوست من است و ما همه چیز را با هم به عنوان یک خانواده انجام می‌دهیم.

member [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Members of the committee will vote on the proposal next week .

اعضای کمیته هفته آینده در مورد پیشنهاد رأی خواهند داد.

aunt [اسم]
اجرا کردن

خاله/عمه/زن‌عمو/زن‌دایی

Ex: They went to their aunt 's house for Thanksgiving .

آن‌ها برای روز شکرگزاری به خانه عمه خود رفتند.

brother [اسم]
اجرا کردن

برادر

Ex: My brother is younger than me and always makes me laugh .

برادر من از من جوانتر است و همیشه مرا می‌خنداند.

child [اسم]
اجرا کردن

کودک

Ex: The children played happily in the park , swinging on the swings and running around .

بچه‌ها با خوشحالی در پارک بازی می‌کردند، روی تاب‌ها تاب می‌خوردند و دور هم می‌دویدند.

cousin [اسم]
اجرا کردن

عموزاده، عمه‌زاده، دایی‌زاده‌، خاله‌زاده

Ex: They are planning a family reunion and ca n't wait to catch up with all their cousins .

آنها در حال برنامه‌ریزی برای یک گردهمایی خانوادگی هستند و نمی‌توانند صبر کنند تا با تمام پسرعموها و دخترعموهای خود دیدار کنند.

daughter [اسم]
اجرا کردن

فرزند دختر

Ex: Sarah 's daughter is an accomplished ballet dancer and has won several awards .

دختر سارا یک رقصنده باله accomplished است و چندین جایزه برنده شده است.

father [اسم]
اجرا کردن

پدر

Ex: My father is my role model and has always been there for me .

پدر من الگوی من است و همیشه برای من بوده است.

dad [اسم]
اجرا کردن

بابا

Ex: Sarah 's dad taught her how to ride a bike and it became a cherished childhood memory .

بابا سارا به او یاد داد که چگونه دوچرخه سواری کند و این خاطره ای گرانبها از دوران کودکی شد.

grandchild [اسم]
اجرا کردن

نوه

Ex: My grandparents love spending time with their grandchildren , taking them to the park and playing games .

پدربزرگ و مادربزرگ من عاشق وقت گذراندن با نوه‌هایشان هستند، آن‌ها را به پارک می‌برند و بازی می‌کنند.

اجرا کردن

نوه (زن)

Ex: That little girl is my neighbor 's granddaughter .

آن دختر کوچک نوه همسایه من است.

grandfather [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ

Ex: When I was a child , my grandfather died and it was a very sad time for our family .

وقتی بچه بودم، پدربزرگم مرد و آن زمان بسیار غمگینی برای خانواده‌مان بود.

granddad [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ

Ex: He gave his granddad a handmade birthday card .

او به پدربزرگش یک کارت تولد دست ساز داد.

grandmother [اسم]
اجرا کردن

مادربزرگ

Ex: They visit their grandmother every weekend .

آنها هر آخر هفته به دیدن مادربزرگ خود می‌روند.

grandma [اسم]
اجرا کردن

مامان‌بزرگ

Ex: She gave her grandma a big hug when she visited .

او وقتی که از مادربزرگش دیدن کرد، به او یک بغل گرم داد.

grandparent [اسم]
اجرا کردن

پدربزرگ و مادربزرگ

Ex: She likes to listen to her grandparent 's stories from when they were young .

او دوست دارد به داستان‌های پدربزرگ و مادربزرگش از زمانی که جوان بودند گوش دهد.

grandson [اسم]
اجرا کردن

نوه (مرد)

Ex: The boy playing in the garden is my friend 's grandson .

پسری که در باغ بازی می‌کند نوهه دوست من است.

husband [اسم]
اجرا کردن

شوهر

Ex: Sarah and her husband have been happily married for ten years and have built a strong foundation of love and trust .

سارا و همسرش ده سال است که با خوشحالی ازدواج کرده‌اند و بنیانی محکم از عشق و اعتماد ساخته‌اند.

mother [اسم]
اجرا کردن

مادر

Ex: She inherited her artistic talent from her mother , who is an accomplished painter .

او استعداد هنری خود را از مادرش به ارث برد، که یک نقاش accomplished است.

mum [اسم]
اجرا کردن

مامان

Ex: As a child , I loved spending weekends with my mum , going to the park or baking cookies together .

در کودکی، دوست داشتم آخر هفته‌ها را با مامانم بگذرانم، به پارک برویم یا با هم کلوچه درست کنیم.

nephew [اسم]
اجرا کردن

خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)

Ex: She loves spending time with her adorable nephews .

او عاشق گذراندن وقت با برادرزاده‌های دوست‌داشتنی‌اش است.

niece [اسم]
اجرا کردن

خواهرزاده یا برادرزاده (زن)

Ex: My niece is like a little sister to me , and I try to be a positive influence in her life .

دختر برادر یا خواهر من برایم مثل یک خواهر کوچک است، و سعی می‌کنم در زندگی‌اش تأثیر مثبتی داشته باشم.

parent [اسم]
اجرا کردن

والد

Ex: The parents attended the school meeting to discuss their child 's progress .

والدین در جلسه مدرسه شرکت کردند تا در مورد پیشرفت فرزندشان بحث کنند.

sister [اسم]
اجرا کردن

خواهر

Ex: We used to argue a lot when we were younger , but my sister and I get along much better now .

وقتی جوان‌تر بودیم خیلی بحث می‌کردیم، اما حالا من و خواهرم خیلی بهتر با هم کنار می‌آییم.

son [اسم]
اجرا کردن

فرزند پسر

Ex: Sarah and David are expecting their first child , and they are hoping for a son .

سارا و دیوید در انتظار اولین فرزند خود هستند و امیدوارند که یک پسر داشته باشند.

uncle [اسم]
اجرا کردن

عمو/دایی/شوهرخاله/شوهرعمه

Ex: We have a big family with many uncles and aunts .

ما یک خانواده بزرگ با بسیاری از عموها و خاله‌ها داریم.

wife [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: She is a loving wife who supports her husband 's dreams and ambitions .

او یک همسر دوست‌داشتنی است که از رویاها و جاه‌طلبی‌های شوهرش حمایت می‌کند.

اجرا کردن

پدرشوهر یا پدرزن

Ex: His father-in-law is a source of wisdom and guidance in both personal and professional matters .

پدرشوهر/پدرزن او منبع خرد و راهنمایی در مسائل شخصی و حرفه‌ای است.

اجرا کردن

برادرشوهر/برادرزن

Ex: His brother-in-law helped him move into his new apartment , showcasing their strong bond .

برادرزن او به او کمک کرد تا به آپارتمان جدیدش نقل مکان کند، که نشان دهنده پیوند محکم آنها بود.

stepmother [اسم]
اجرا کردن

نامادری

Ex: They moved to a new house after their father married their stepmother .

آن‌ها بعد از ازدواج پدرشان با نامادری‌شان به خانه جدیدی نقل مکان کردند.

stepsister [اسم]
اجرا کردن

خواهرخوانده

Ex: She was excited to have a stepsister to confide in and share her interests with .

او از داشتن یک ناخواهری که بتواند به او اعتماد کند و علایقش را با او تقسیم کند، هیجان زده بود.

اجرا کردن

پدر بزرگِ پدر

Ex:

آنها پسرشان را به نام پدر بزرگ پدری نامیدند.

great-uncle [اسم]
اجرا کردن

دایی پدر و مادر

Ex: They invited their great-uncle to the family reunion .

آنها عموی بزرگ خود را به گردهمایی خانوادگی دعوت کردند.