علوم پزشکی - اسامی عمومی مرتبط با پزشکی

در اینجا شما برخی از اسامی عمومی انگلیسی مربوط به پزشکی را یاد خواهید گرفت، مانند "روش"، "دوز" و "بی‌هوشی".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم پزشکی
health [اسم]
اجرا کردن

وضع عمومی (جسمی یا روحی)

Ex: The government launched a campaign to promote health awareness in the community .

دولت کمپینی را برای ترویج آگاهی سلامت در جامعه راه اندازی کرد.

اجرا کردن

سوگندنامه بقراط

Ex: The medical students took the Hippocratic Oath at their graduation ceremony .

دانشجویان پزشکی سوگند بقراط را در مراسم فارغ‌التحصیلی خود یاد کردند.

internship [اسم]
اجرا کردن

دوره کارآموزی (پزشکی)

Ex: Medical students must complete an internship before applying for residency programs .

دانشجویان پزشکی باید یک کارآموزی را قبل از درخواست برای برنامه‌های رزیدنتی تکمیل کنند.

nursing [اسم]
اجرا کردن

پرستاری

Ex: The college offers advanced courses in pediatric nursing .

کالج دوره‌های پیشرفته در پرستاری کودکان ارائه می‌دهد.

practice [اسم]
اجرا کردن

فعالیت حرفه‌ای

Ex: The architect designed a modern building for the law practice in the downtown area .

معمار یک ساختمان مدرن برای دفتر وکالت در منطقه مرکزی شهر طراحی کرد.

اجرا کردن

نسخه دکتر

Ex: She lost her prescription and had to call the clinic for a new one .

او نسخه خود را گم کرد و مجبور شد برای گرفتن یک نسخه جدید با کلینیک تماس بگیرد.

اجرا کردن

تجویز (دارو)

Ex: Incorrect administration of painkillers can lead to overdose .

تجویز نادرست مسکن‌ها می‌تواند منجر به اوردوز شود.

cure [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: There is no known cure for the common cold .

هیچ درمان شناخته‌ای برای سرماخوردگی معمولی وجود ندارد.

drug [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: Over-the-counter drugs , like aspirin or cough syrup , are readily available without a prescription and are used to alleviate common ailments such as headaches or cold symptoms .

داروهای بدون نسخه، مانند آسپرین یا شربت سرفه، به راحتی بدون نسخه در دسترس هستند و برای تسکین بیماری‌های شایع مانند سردرد یا علائم سرماخوردگی استفاده می‌شوند.

medicament [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: Mom gave me a medicament to reduce my fever .

مامان به من یک دارو داد تا تبم را پایین بیاورد.

remedy [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: It 's important to follow the recommended dosage when using over-the-counter remedies to avoid adverse effects .

مهم است که هنگام استفاده از داروهای بدون نسخه، دوز توصیه شده را رعایت کنید تا از عوارض جانبی جلوگیری شود.

operation [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: The surgical team performed the operation with precision , resulting in a smooth recovery for the patient .

تیم جراحی عمل را با دقت انجام داد، که منجر به بهبودی بدون مشکل بیمار شد.

diagnosis [اسم]
اجرا کردن

تشخیص پزشکی

Ex: The technician made a diagnosis of the equipment malfunction .

تکنسین یک تشخیص از خرابی تجهیزات انجام داد.

اجرا کردن

ممنوعیت

Ex: A contraindication prompted the dentist to choose a different anesthesia method .

یک ممنوعیت دندانپزشک را بر آن داشت تا روش بیهوشی دیگری را انتخاب کند.

dosage [اسم]
اجرا کردن

دوز (دارو)

Ex: She set an alarm to remember her daily dosage of vitamins .

او یک زنگ هشدار تنظیم کرد تا دوز روزانه ویتامین‌هایش را به خاطر بسپارد.

injection [اسم]
اجرا کردن

تزریق

Ex: The veterinarian gave the dog an injection to treat the infection in its paw .

دامپزشک به سگ یک تزریق داد تا عفونت در پنجه‌اش را درمان کند.

side effect [اسم]
اجرا کردن

عارضه جانبی (دارو)

Ex: Researchers are currently studying the long-term side effects of the vaccine to ensure its safety and efficacy in various populations .

محققان در حال حاضر در حال مطالعه عوارض جانبی بلندمدت واکسن هستند تا از ایمنی و اثربخشی آن در جمعیت‌های مختلف اطمینان حاصل کنند.

اجرا کردن

سلامت روانی

Ex: He attended a workshop on mental health to learn about coping mechanisms and self-care .
medication [اسم]
اجرا کردن

دارو

Ex: The pharmacist explained how to take the medication correctly .

داروساز توضیح داد که چگونه دارو را به درستی مصرف کنید.

doctor [اسم]
اجرا کردن

پزشک

Ex: The doctor performed a surgery on my grandfather to remove his appendix .

دکتر روی پدربزرگ من عمل جراحی انجام داد تا آپاندیس او را خارج کند.

rejection [اسم]
اجرا کردن

پس‌زدن (پزشکی)

Ex: The doctor closely monitored for rejection symptoms after the surgery .

پزشک علائم رد پیوند را پس از عمل جراحی به دقت تحت نظر داشت.

donor [اسم]
اجرا کردن

اهداکننده (پزشکی)

Ex: She decided to be a tissue donor to assist with medical research .

او تصمیم گرفت که یک اهداکننده بافت باشد تا به تحقیقات پزشکی کمک کند.

procedure [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: Patients are often briefed on the risks and benefits of a procedure before giving consent .

بیماران اغلب قبل از دادن رضایت، در مورد خطرات و مزایای یک روش اطلاع‌رسانی می‌شوند.

admission [اسم]
اجرا کردن

بیمار

Ex: Admissions to the clinic increased during the outbreak .

پذیرش‌ها در کلینیک در طول شیوع افزایش یافت.

ambulance [اسم]
اجرا کردن

آمبولانس

Ex: The ambulance raced through the busy city streets , moving through traffic to reach the hospital as quickly as possible .

آمبولانس از میان خیابان‌های شلوغ شهر با سرعت عبور کرد، تا در سریع‌ترین زمان ممکن به بیمارستان برسد.

اجرا کردن

بستری

Ex: The clinic called the family to explain the reasons for hospitalization and the expected next steps .

کلینیک با خانواده تماس گرفت تا دلایل بستری شدن و مراحل بعدی مورد انتظار را توضیح دهد.

inpatient [اسم]
اجرا کردن

بیمار بستری

Ex: The treatment plan required that she remain an inpatient to receive intravenous medication .

برنامه درمانی نیاز داشت که او به عنوان بیمار بستری باقی بماند تا داروی داخل وریدی دریافت کند.

anesthesia [اسم]
اجرا کردن

بیهوشی

Ex:

پس از دریافت بی‌حسی موضعی، او احساس بی‌حسی کرد اما در طول کار دندانپزشکی هوشیار باقی ماند.

surgery [اسم]
اجرا کردن

عمل جراحی

Ex: The surgery was performed successfully , and the patient is expected to make a full recovery .
اجرا کردن

کارآزمایی بالینی

Ex: She volunteered for a clinical trial to help advance research for a potential cancer cure .

او برای یک آزمایش بالینی داوطلب شد تا به پیشرفت تحقیقات برای یک درمان بالقوه سرطان کمک کند.

اجرا کردن

رضایت آگاهانه

Ex: The ethics committee reviewed the study protocol to ensure participants ' rights were protected , including the requirement for informed consent .

کمیته اخلاق پروتکل مطالعه را بررسی کرد تا اطمینان حاصل شود که حقوق شرکت‌کنندگان محافظت شده است، از جمله نیاز به رضایت آگاهانه.

treatment [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: The holistic approach to cancer treatment included chemotherapy , radiation therapy , and complementary therapies to support overall well-being .
healthcare [اسم]
اجرا کردن

خدمات درمانی

Ex: The hospital is known for providing excellent healthcare to its patients .

بیمارستان به دلیل ارائه مراقبت‌های بهداشتی عالی به بیمارانش شناخته شده است.

malignancy [اسم]
اجرا کردن

بدخیمی

Ex: Early detection of malignancy allows for more effective cancer treatment .

تشخیص زودهنگام بدخیمی امکان درمان مؤثرتر سرطان را فراهم می‌کند.

drip feed [اسم]
اجرا کردن

تغذیه قطره‌ای

Ex: During surgery , the doctor used a drip feed for intravenous hydration .

در طول جراحی، پزشک از تزریق قطره‌ای برای آبرسانی داخل وریدی استفاده کرد.