a lively and exuberant party

مهمانی, جشن
مهمانی محله خانوادهها و دوستان را برای یک شب فراموشنشدنی گرد هم آورد.
used when one is completely unable to guess or understand something

نمیدانم والا, از من نپرس
با آن سخنرانی میخواست چه چیزی را ثابت کند، نمیدانم والا.
to go directly and quickly towards someone or something, typically with a clear and focused intention, often without any delays or distractions along the way

یکراست رفتن سراغ, مستقیم رفتن طرف
وقتی جلسه تمام شد، یکراست رفت طرف خروجی.
the human body

بدن, جسم
آنها در مورد روشهای مختلف برای تغذیه و مراقبت از بدن بحث کردند.
having a very unpleasant appearance

زشت, بدمنظره
من نمیدانم چرا او آن کت زشت را به مهمانی پوشید.
a young woman

دختر, جوجه
a food or a meal, especially in an informal or casual setting

خوردنی
ما در رستوران جدید مقداری خوراک خوردیم.
used for encouraging someone to hurry

عجله کن, بجنب، زود باش
having an appealing quality

جذاب
آنها لوگوی جدید را طراحی کردند تا ظاهری جذاب و مدرن داشته باشد که مشتریان جوان را جذب کند.
to move in a slow and difficult manner

(خود را روی زمین) کشیدن
دونده ماراتن فقط توانست خودش را پس از ساعتها دویدن از خط پایان بکشد.
a word that we use to call a man

داداش, رفیق
مرد قدبلند کلاس ما درباره فضا خیلی چیزها میداند.
to no longer be unrealistic, foolish, or unreasonable

جدی شدن, واقعگرا شدن
used to encourage someone to try their best in doing or achieving what they want

برو تو کارش!, تو میتونی!
having a lot of money or financial resources

پولدار, خرپول
او از معاملات موفق سهام خود پولدار شد.
to become overwhelmed by strong emotions
used to firmly and decisively reject the suggestion or proposal

به هیچ وجه, اصلا ممکن نیست
به هیچ وجه! خوردن حشرات چندش آور است.
a home or living space someone regards as their own

محل سکونت
او پیشنهاد داد که در خانهاش بمانم در حالی که در شهر هستم.
to eat excessively or greedily

حریصانه خوردن, زیاد خوردن
راحت میتوان هنگام تماشای یک بازی هیجانانگیز پرخوری کرد.
