کتاب Street Talk 1 - درس 2

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 1
bash [اسم]
اجرا کردن

مهمانی

Ex: After graduating , they celebrated with a huge bash at their favorite bar .

پس از فارغ‌التحصیلی، آنها با یک مهمانی بزرگ در بار مورد علاقه‌شان جشن گرفتند.

beats me [جمله]
اجرا کردن

من چه بدانم

Ex: Sorry , it beats me .
اجرا کردن

مستقیم به سمت چیزی یا کسی رفتن

Ex: Whenever a celebrity is spotted in town , fans make a beeline for the location , hoping to catch a glimpse or snap a photo .
bod [اسم]
اجرا کردن

بدن

Ex: She admired his tanned bod as he walked by the pool .

او از بدن برنزه او در حالی که کنار استخر راه می رفت تحسین کرد.

butt-ugly [صفت]
اجرا کردن

زشت

Ex: The design of the building is butt-ugly .

طراحی ساختمان زشت وحشتناک است.

chick [اسم]
اجرا کردن

دختر

Ex: He asked the chick at the café if she wanted to join him for coffee .

او از دختر در کافه پرسید که آیا می‌خواهد برای قهوه به او ملحق شود.

chow [اسم]
اجرا کردن

خوردنی

Ex: We 'll have some homemade chow waiting for you when you arrive .

ما کمی chow خانگی خواهیم داشت که در هنگام ورودتان منتظر شما خواهد بود.

cool [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The café had a cool atmosphere , perfect for hanging out with friends .

کافه یک فضای جذاب داشت، عالی برای گذراندن وقت با دوستان.

to drag [فعل]
اجرا کردن

(خود را روی زمین) کشیدن

Ex: The wounded soldier refused to give up and managed to drag himself to safety .

سرباز زخمی تسلیم نشد و توانست خود را به جای امن بکشد.

dude [اسم]
اجرا کردن

داداش

Ex: That dude in the blue shirt is my brother .

آن پسر با پیراهن آبی برادر من است.

to [get] real [عبارت]
اجرا کردن

جدی شدن

Ex: If you think you can pass the test without studying , you need to get real .
go for it [جمله]
اجرا کردن

برو تو کارش!

Ex: The young entrepreneur had a groundbreaking idea and was encouraged by mentors to believe in herself and go for it .
loaded [صفت]
اجرا کردن

پولدار

Ex:

سلبریتی پولدار است و در یک عمارت زندگی می‌کند.

to [lose] it [عبارت]
اجرا کردن

to become overwhelmed by strong emotions

Ex: During the stressful meeting , he lost it and began shouting at his colleagues .
no way [حرف ندا]
اجرا کردن

به هیچ وجه

Ex: No way !

به هیچ وجه! من کارم را دوست دارم و قصد ترک آن را ندارم.

place [اسم]
اجرا کردن

محل سکونت

Ex: They 're renovating their place to add an extra bedroom .

آنها در حال بازسازی جای خود هستند تا یک اتاق خواب اضافه کنند.

اجرا کردن

حریصانه خوردن

Ex: After the marathon , the runners scarfed out on the post-race snacks and drinks .

پس از ماراتن، دوندگان از تنقلات و نوشیدنی‌های پس از مسابقه پرخوری کردند.

yuck [حرف ندا]
اجرا کردن

اَه

Ex:

اخ! به نظر می‌رسد آن خورش چند روز است که بیرون مانده.