کتاب Street Talk 1 - درس 1

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 1
to blow [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The teenager 's decision to throw a party while his parents were away had the potential to blow their trust .

تصمیم نوجوان برای برگزاری مهمانی در غیاب والدینش می‌توانست اعتماد آنها را بر باد دهد.

اجرا کردن

آرام گرفتن

Ex: The beach is my favorite spot to chill out and unwind .

ساحل، محل مورد علاقه من برای آرامش و استراحت است.

to [draw] a blank [عبارت]
اجرا کردن

به یاد نیاوردن

Ex: I 'm sorry , I 'm drawing a blank what 's your name again ?
dweeb [اسم]
اجرا کردن

احمق

Ex: Jason hated being treated like a dweeb just because he preferred reading over playing sports .
to eat [فعل]
اجرا کردن

کسی را ناراحت یا نگران کردن

Ex: The long commute eats my mom with stress every day .

سفر طولانی هر روز مادرم را با استرس می‌خورد.

final [اسم]
اجرا کردن

امتحان نهایی

Ex: The final is next week , so we need to review all the material .

امتحان نهایی هفته آینده است، بنابراین باید تمام مطالب را مرور کنیم.

اجرا کردن

وحشت زده شدن

Ex:

بچه‌ها وقتی نمایش آتش‌بازی را دیدند از هیجان دیوانه شدند.

bent out of shape [عبارت]
اجرا کردن

بسیار خشمگین

Ex: The politician got bent out of shape over a satirical cartoon , taking personal offense and demanding an apology from the artist .
اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

get out of here [حرف ندا]
اجرا کردن

برو بیرون!

Ex: Get out of here !

برو بیرون! دیشب تو حیاط پشتی خونه‌ات خرس دیدی؟

اجرا کردن

دست از سر کسی برداشتن

Ex: Tired of the persistent salesman , Mike firmly requested him to get out of his face and stop pressuring him to make a purchase .
to go [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: I asked him about the delay , and he went , " There was unexpected traffic on the way . "

از او درباره تأخیر پرسیدم و او گفت : « ترافیک غیرمنتظره‌ای در راه بود. »

laid-back [صفت]
اجرا کردن

ریلکس

Ex: Even in a crisis , she stayed laid-back , calmly figuring out the next steps .

حتی در بحران، او آرام ماند و با آرامش مراحل بعدی را مشخص کرد.

like [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌طور مثال

Ex: They have hobbies like painting , gardening , and knitting .
out of it [صفت]
اجرا کردن

بی خبر

Ex: She always feels out of it whenever the topic of technology comes up .

او همیشه بی‌خبر احساس می‌کند هر زمان که موضوع فناوری مطرح می‌شود.

اجرا کردن

کسی را (ناخواسته) ناراحت یا عصبانی کردن

Ex: I know their behavior will continue to rub her the wrong way .
اجرا کردن

نور چشم معلم

Ex:

او بعد از کمک به کارهای اضافی به شاگرد مورد علاقه معلم تبدیل شد.

to stand [فعل]
اجرا کردن

دوام آوردن

Ex: The athlete 's rigorous training regimen prepared her to stand the physical demands of the marathon .

برنامه‌ی تمرینی سختگیرانه‌ی ورزشکار، او را برای تحمل فشارهای فیزیکی ماراتن آماده کرد.

face [اسم]
اجرا کردن

چهره

Ex: As the company grew , there were many new faces in the office .

همانطور که شرکت رشد می‌کرد، چهره‌های جدید زیادی در دفتر وجود داشت.

what's up [حرف ندا]
اجرا کردن

چه خبر؟

Ex:

چه خبر، رفیق؟ روزت چطور می‌گذره؟