لاستیک سوزاندن
به سختی شکست خوردن
تصادف جزئی
آنها تصمیم گرفتند تصادف جزئی را گزارش ندهند زیرا خسارت ناچیز بود.
کف زمین فشار دادن
در بزرگراه خالی، او تصمیم گرفت پدال گاز را تا انتها فشار دهد فقط برای اینکه لذت سرعت را احساس کند.
وسیله نقلیه چهار چرخ
او ترجیح میدهد در تعطیلات آخر هفته با وسیله نقلیه چهارچرخ خود در روستاها رانندگی کند.
پلیس
پلیس همیشه در این محله گشت میزند.
اصلاح کردن
آنها یک مکانیک استخدام کردند تا موتور ماشین مسابقهایشان را قبل از مسابقه تقویت کند.
ماشین قراضه
رانندگی با یک ماشین کهنه و فرسوده میتواند یک تجربه نوستالژیک باشد.
استارت با کابل
روش استارت زدن باید با دقت انجام شود تا از آسیب جلوگیری شود.
از کسی یا چیزی بهتر عمل کردن
افسر پلیس
مامور درباره صحنه تصادف یادداشت برداشت.
به سرعت جایی را ترک کردن (با وسیله نقلیه)
قهرمان فیلم اکشن یک خروج دراماتیک انجام داد، با سرعت گرفتن از کوچه در حالی که لاستیکها جیغ میکشیدند و دود به هوا بلند میشد.
با بهرهوری بالا
تخته گاز
از پشت زدن
تصادف زمانی رخ داد که یک ماشین با سرعت بالا به عقب یک وسیله نقلیه ثابت برخورد کرد.
ماشین
لاستیک زاپاس
او از جک و آچار چرخ برای پایین آوردن لاستیک زاپاس از زیر کامیون استفاده کرد.
پر کردن باک
او قبل از چمن زنی، چمن زن را با بنزین پر میکند.
فائق آمدن
آنها با تحقیقات پیشگامانهشان انتظارات را شکستند.
لاستیک سوزاندن
به منظور اطمینان بررسی کردن
کارآگاه بررسی خواهد کرد که معذوریت معتبر است یا نه.
ماشین قراضه
مکانیک سرش را به نشانه تاسف تکان داد در حالی که ماشین قراضه را بررسی میکرد و زنگزدگی گسترده و لاستیکهای فرسوده را متوجه شد.
افسر پلیس
پلیسها یک جستجوی کامل از منطقه برای یافتن سرنخهای مربوط به سرقت انجام دادند.
با سرعت بالا رانندگی کردن
مقدار زیاد
تحمیل مالیات های سنگین
مقامات شهری به دلیل تحمیل مالیاتهای سنگین بر کسبوکارهای کوچک مورد انتقاد قرار گرفتند.
بیدرنگ
یک دوری زدن (با وسیله نقلیه)
کاملاً نابود کردن
او در تصادف دیشب ماشینش را کاملاً نابود کرد.
آره
بله، من این آخر هفته به کنسرت میروم.
ضیافت
پس از پیروزی در قهرمانی، تیم با یک ضیافت در رستوران مورد علاقهشان جشن گرفت.
to navigate a turn or curve with exceptional control, stability, and precision, as if the vehicle were following a set path or track
بزن بهش!
"گاز بده!" فرمان سریعی بود که وقتی به جلسه دیر کرده بودیم، صادر شد.
to drive through an intersection when the traffic light is red, typically in violation of traffic laws
زندان
او به اشتباهات گذشته اش خندید اما اعتراف کرد که زمان سپری شده در زندان او را تغییر داده است.
to suddenly and unexpectedly lose air in a tire, usually due to a puncture, excessive wear, or a burst, causing a vehicle to become difficult or unsafe to drive
داشبورد (اتومبیل)
او به داشبورد ضربه زد تا بررسی کند که آیا کولر کار میکند یا نه.
یک دوس کوپه
آنها در امتداد ساحل با یک deuce coupe کلاسیک رانندگی کردند، توجهها را در مسیر جلب کردند.
بزن بهش!
"گاز بده!" فرمان سریعی بود که وقتی به جلسه دیر کرده بودیم، صادر شد.
تشخیص دهنده رادار
نباید خیلی به دستگاه تشخیص رادار خود اعتماد کنید؛ این دستگاه خطاناپذیر نیست.
برخورد رو در رو
نجات از برخورد رو در رو در سرعتهای بالا میتواند منجر به آسیبهای جدی برای رانندگان و مسافران شود.
وسیله نقلیه بلند
high rider او برای ماجراجوییهای آفرود عالی است.
to suddenly or forcefully apply the brakes of a vehicle, often to avoid an accident or stop abruptly
لیمو
عمر باتری تلفن آنقدر ضعیف بود که به وضوح یک لیمو بود.
to make something more energetic, exciting, or vibrant
مجهز
آن کامیون بارگذاری شده است—دارای رنگآمیزی سفارشی، روکش چرمی و سیستم صوتی ممتاز است.
یک ماشین اصلاح شده برای نشستن پایینتر به زمین
آنها ماهها را صرف بازگرداندن لاورایدر به کمال کردند.
to suddenly and forcefully apply the brakes in a vehicle, often causing the car to stop abruptly
تصادف زنجیرهای
تصادف زنجیرهای در بزرگراه باعث ترافیک سنگینی شد که ساعتها طول کشید.
to quickly release the clutch in a manual transmission vehicle, typically when starting the engine or attempting to shift gears
ماشین قراضه
او پشت یک ماشین قراضه در بزرگراه گیر کرده بود، با سرعت لاکپشت حرکت میکرد و دود نشت میداد.
بهبود بخشیدن
تیم مسابقه دائماً روی تقویت ماشینهایشان برای رسیدن به سرعت بهینه در مسیر کار میکند.
to perform a driving maneuver where the vehicle spins in tight circles, typically on its rear tires, often creating smoke from the tires. It is commonly associated with reckless or show-off driving
تخلیه کردن
آنها پس از اجرا، صحنه را از دکور و پسزمینه تخلیه کردند.
چسبیدن
مامور در حال تعقیب وسیله نقلیه مظنون برای چندین مایل بود.
ویلی
در طول مسابقه، یکی از شرکتکنندگان یک ویلی انجام داد تا پیروزی خود را جشن بگیرد.