دور انداختن
محوطه ساخت و ساز توسط افرادی که زبالهها را به صورت غیرقانونی ریختند، خراب شد.
فریب خوردن
بسیاری از مردم فریب داستان خبری جعلی را خوردند و اطلاعات نادرست را در رسانههای اجتماعی پخش کردند.
بیخیالش
تازه تمام کردن چیزی
سرگرم چیزی شدن
فهمیدن
متأسفم، قسمت آخر سوال شما را متوجه نشدم؛ میتوانید آن را تکرار کنید؟
موقتا متوقف کردن
دیوانه
او بعد از سه شب بیدار ماندن کمی دیوانه به نظر میرسید.
خرت و پرت
ذهن تکبعدی
ذهن تک بعدی او برای پول اغلب او را به سمت تصمیمگیریهای مشکوک در پی ثروت سوق میدهد.
چیزی را خریدن
هر وقت سفر میکند، دوست دارد جمعآوری سوغاتیها را.
تشخیص دادن (علت چیزی)
فکر کسی را از چیزی دور کردن
کاملاً
لباسی که پوشیده بود کاملاً از مد افتاده بود.
اوه-اوه
اوه اوه، به نظر میرسد ممکن است باران ببارد.
ناامید
او تمام هفته یک شکست خورده بوده، از وقتی که ارتقایش لغو شد.
خالی کردن
طوفان ذخایر فروشگاه را خالی کرد.
to become aware of something, often used when someone is slow to understand a situation or misses obvious signs
بینی بزرگ
او به خاطر دماغ بزرگش معروف بود که باعث میشد از دیگران متمایز شود.
used to comment on someone's unexpected or unkempt arrival, typically when they appear disheveled, tired, or out of place
مسخره کردن
دیگر او را مسخره نکن، این دیگر خندهدار نیست.
to eat a large quantity of food quickly and greedily, often with little regard for manners or the amount consumed
برتای بزرگ
وقتی آنها Big Bertha را معرفی کردند، همه فکر کردند که او فقط یک شخصیت است، اما او جذابیت زیادی داشت.
به جرج
به جورج, من هرگز به این شکل به آن فکر نکرده بودم!
سفر کردن
هیچ چیز
بعد از ساعتها جستجو، ما هیچی پیدا نکردیم.
extremely quickly or almost instantaneously
ننهقمر
او فقط Joe Schmoe معمولی شماست، واقعاً به هیچ وجه برجسته نیست.
someone who is very prompt, reliable, and available when needed, especially in a situation requiring immediate action
یک دون خوان
او میتوانست بگوید که او یک دون خوان است به شیوهای که بدون زحمت توجه او را جلب کرد.
به خاطر عشق به کسی یا چیزی
به عشق همه چیزهای خوب, چرا به من در مورد جلسه نگفتی؟