کتاب Street Talk 1 - درس 7

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب Street Talk 1
basket case [اسم]
اجرا کردن

شخص سراسیمه و عصبی

Ex: If he seeks therapy and support , he may avoid becoming a basket case during difficult times .

اگر او به دنبال درمان و حمایت باشد، ممکن است از تبدیل شدن به یک آدم عصبی و پریشان در زمان‌های سخت جلوگیری کند.

to belch [فعل]
اجرا کردن

آروغ زدن

Ex: After indulging in fizzy drinks , she often had to belch .

پس از لذت بردن از نوشیدنی‌های گازدار، اغلب مجبور بود آروغ بزند.

اجرا کردن

به منظور اطمینان بررسی کردن

Ex: The detective will check out the alibi to verify its legitimacy .

کارآگاه بررسی خواهد کرد که معذوریت معتبر است یا نه.

اجرا کردن

کسی را به شدت عصبانی کردن

Ex: The repetitive and monotonous tasks at his job were driving him up the wall , making him yearn for a change .
to drop in [فعل]
اجرا کردن

بدون هماهنگی به ملاقات کسی رفتن

Ex: She decided to drop in at the bookstore to browse for a new novel .

او تصمیم گرفت که برای گشتن در یک رمان جدید به کتابفروشی سر بزند.

اجرا کردن

(از نظر روانی) از هم پاشیدن

Ex: Despite appearing strong on the outside , he started to fall apart internally , grappling with hidden anxieties .

علیرغم ظاهر قوی در بیرون، او شروع به فروپاشی درونی کرد، با اضطراب‌های پنهان دست و پنجه نرم می‌کرد.

freeloader [اسم]
اجرا کردن

مفت‌خور

Ex: We need to address the issue of the freeloader in our group who never chips in for group expenses .

ما باید مشکل سربار را در گروهمان حل کنیم که هرگز در هزینه‌های گروه مشارکت نمی‌کند.

to handle [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: He handled the negotiation aggressively , securing a better deal .

او مذاکره را به صورت تهاجمی مدیریت کرد، که منجر به معامله بهتری شد.

to [hit] the road [عبارت]
اجرا کردن

سفر کردن

Ex: The touring band was ready to hit the road , bringing their music to different cities and venues .
to kick out [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex:

نگهبانان امنیتی مشتریان بی‌نظم را از رستوران اخراج می‌کردند.

اجرا کردن

به خود زحمت دادن (استعاری)

Ex: He never lifted a finger to get Jimmy released from prison .
اجرا کردن

در رفاه کامل بودن

Ex: With a high-paying job , a beautiful home , and a loving family , she has it made in the shade .
to put up [فعل]
اجرا کردن

جا دادن

Ex: The organization put up the participants in local host families ' homes .

سازمان شرکت‌کنندگان را در خانه‌های خانواده‌های میزبان محلی اسکان داد.

to put away [فعل]
اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Before leaving the office , he made sure to put away all the files .

قبل از ترک دفتر، او مطمئن شد که همه پرونده‌ها را جای خود گذاشته است.

to sleep in [فعل]
اجرا کردن

بیشتر از حد معمول خوابیدن

Ex:

من معمولاً یکشنبه‌ها دیرتر از خواب بیدار می‌شوم و روزی آرام‌تر را انتخاب می‌کنم.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

tube [اسم]
اجرا کردن

لامپ الکترونی

to turn in [فعل]
اجرا کردن

به خواب رفتن

Ex: The party guests turned in once the celebration concluded .

مهمانان مهمانی پس از پایان جشن به خواب رفتند.

white lie [اسم]
اجرا کردن

دروغ مصلحتی

Ex: The child told a white lie to avoid trouble , claiming that the broken vase was an accident .

کودک یک دروغ مصلحتی گفت تا از دردسر جلوگیری کند، ادعا کرد که گلدان شکسته یک تصادف بوده است.

اجرا کردن

چاه بی انتها

Ex:

چطور هنوز گرسنه است؟ آیا او واقعاً یک چاه بی‌ته است؟

hey [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hey , how 's it going ?

هی, چطوری؟

اجرا کردن

to search through the refrigerator, usually late at night or when hungry, often eating snacks or leftovers impulsively

Ex: She did n't raid the fridge this time , surprisingly .
اجرا کردن

to remain awake very late into the night, often until early morning, usually due to work, entertainment, or insomnia

Ex: We did n’t stay up all night like last weekend .
blue blazes [حرف ندا]
اجرا کردن

لعنت بره! من این را ندیدم.

Ex: Blue blazes , you actually finished the whole cake ?

آتش آبی, واقعاً تمام کیک را تمام کردی؟

beet red [صفت]
اجرا کردن

قرمز مثل چغندر

Ex: By the end of his furious rant , his face was beet red .

در پایان سخنرانی خشمگینش، صورتش قرمز مثل چغندر بود.

red cent [اسم]
اجرا کردن

سنت قرمز

Ex: Without evidence , your argument is n’t worth a red cent .

بدون شواهد، استدلال شما به یک سکه قرمز هم نمی‌ارزد.

اجرا کردن

هیجان انگیز

Ex:

او یک پرواز سفید-مفصلی را از میان تلاطم شدید گرفت.

اجرا کردن

to observe someone’s emotions, such as fear or determination, especially when their expression is extreme or evident in their eyes

Ex: He stared at me , and I saw the whites of his eyes , filled with pure rage .