نانآوری کردن
نانآوری کردن
دشمنی
با کسی که به زوری میشناسی دعوا شروع نکن.
عضلانی
کشتیگیر قویهیکل با اندازه و قدرت تحمیلکنندهاش در رینگ بر حریفانش مسلط شد.
کسی را تحت فشار قرار دادن (به ویژه برای دریافت پول)
بد جواب کسی را دادن
جلوی زبان خود را گرفتن
چیزی که رودست ندارد
پول
او عاقلانه سرمایهگذاری کرد و اکنون بیش از هر زمان دیگری پول درمیآورد.
فرد مهم
جان پنیر بزرگ در شرکت است. او مدیرعامل است و تمام تصمیمات مهم را میگیرد.
باد در کردن
شدیداً از کسی انتقاد کردن
مدیر به دلیل از دست دادن مهلت، کارمند را سرزنش کرد.
خوشوبش کردن
سکوت کردن
نوجوان خجالتی در موقعیتهای اجتماعی ساکت میشد، که این باعث میشد دیگران به سختی بتوانند او را بشناسند.
واقعبینانه به چیزی نگاه کردن
به سرعت آماده کردن
آنها برای تولد دوستشان یک صبحانه غافلگیرکننده به سرعت آماده کردند.
خوب عمل کردن
فرد باهوش و زیرک
بالا آوردن
آدم سرسخت
حتی در مواجهه با انتقاد، او بر سر حرفش میایستد و به باورهایش وفادار میماند. او قطعاً یک کلوچه سفت است.
پول
او پول را برای لباس جدیدی که میخواست بخرد تحویل داد.
حرف خود را پس گرفتن
فرد مهم و تاثیرگزار
کنفرانس با حضور رهبران صنعت و اشخاص مهم که تخصص و بینش خود را به اشتراک میگذارند، برگزار میشود.
***the whole situation; everything
مبلغ ناچیز
او زمان و تلاش زیادی را در پروژه سرمایهگذاری کرد اما در نهایت با حقوقی مواجه شد که مانند پول خرد بود.
با قاشق غذا دادن
با پخش کردن برگههای چاپی از حقایق و نظریهها، معلمان ما را با آنچه برای امتحان نیاز داشتیم با قاشق تغذیه کردند.
مشکوک
چیزی در مورد معامله از همان ابتدا مشکوک به نظر میرسید.
در باغ سبز
سرمایهگذاری در سهام درست میتواند مانند سوار شدن بر قطار طلایی باشد، درآمد غیرفعال کسب کنید بدون اینکه کار زیادی انجام دهید.
to sell very quickly and in large amounts
انتظارات را برآورده کردن
تودهنی
در فیلم کمدی، شخصیت باهوش اصلی تهدید کرد که به همسایه آزاردهندهاش یک ساندویچ مشت به عنوان راهی طنزآمیز برای آرام کردن موقعیت سرو کند.
بابا قندی
شوگر ددی دوست دخترش را با جواهرات لوس کرد.