to earn enough money to be able to pay for the necessities of life

خرج زندگی را درآوردن, نانآور خانه بودن
او برای درآوردن خرج زندگی دو جا کار میکند.
a disagreement, argument, or ongoing conflict between people, often involving hostility or rivalry

دشمنی, نزاع
with a strong body and well-built muscles

عضلانی, هیکلی
بازوهای قوی تیم وقتی که در باشگاه وزنه بلند میکرد متورم شدند و بینندگان را با قدرت خود تحت تأثیر قرار داد.
to put pressure on someone to do something, particularly in order to get money from them

کسی را تحت فشار قرار دادن (به ویژه برای دریافت پول)
to angrily reply or react to someone

به کسی پریدن, تند جواب دادن
بهم نپر؛ دارم سعی میکنم کمک کنم.
to not say something, against one's wish, in order to avoid causing an argument or upsetting someone

جلوی زبان خود را گرفتن, حرف خود را خوردن
سر شام جلوی زبانش را گرفت تا پدر و مادرش ناراحت نشوند.
to start to deal with an inevitable challenge or difficulty

با سختی روبهرو شدن, دندان لق را کشیدن
باید با سختی روبهرو شویم و حقیقت را به مشتری بگوییم.
to die or no longer exist

جان دادن, مردن
در حمله نهایی چند سرباز جان دادند.
a thing or person that one believes to be extremely good, useful, interesting etc.

شگفتی قرن, چیز محشری
برای بچهها آن اپ ریاضی شگفتی قرن است.
money, cash, or earnings

پول, پولی
آن پروژه جدید در حال آوردن نان جدی برای تیم است.
to be expecting a child

حامله بودن, بچه در راه داشتن
تازه اعلام کردند که بچه در راه دارند.
someone of great importance or influence

آدم مهم, شخص بانفوذ
او در صنعت موسیقی آدم مهمی است.
a photograph of an attractive woman in minimal attire

عکسی از یک زن جذاب با پوشش کم, تصویری از یک زیبارو در لباس جذاب
having very low quality

بیکیفیت, آبکی
ظروف پلاستیکی بیکیفیت برای استفاده منظم به اندازه کافی بادوام نبودند.
to emit wind from one's anus

باد شکم خارج کردن, گوزیدن
سگ زیر میز گوزید.
to strongly criticize someone in an angry manner

شدیداً از کسی انتقاد کردن
مدیر به دلیل عدم رعایت نظافت، کارکنان را سرزنش کرد.
to enjoy a friendly talk with a person for a long period of time

گپ زدن, خوشوبش کردن
فقط برای کمی گپ زدن، سری به مغازه عمویم زدم.
to suddenly become silent or refuse to talk, often because of nervousness, fear, or a desire to keep information secret

سکوت کردن, ساکت شدن، (دیگر) صحبت نکردن
در طول بازجویی، مظنون ناگهان خفه شد و از پاسخ به سوالات بیشتر خودداری کرد.
(of a person) very pleased or satisfied

خیلی خوشحال, کاملاً راضی
هنگامی که کنار دریاچه با قلاب ماهیگیری مینشیند، خیلی خوشحال است.
to recognize the reality of a situation, no matter how unpleasant it may be

بیدار شدن و واقعیت را دیدن, دست از خودفریبی برداشتن
بعد از سومین رد شدن، بالاخره بیدار شد و واقعیت را دید.
to prepare food quickly, often in an informal or creative manner

به سرعت آماده کردن, بداهه یک وعده غذایی درست کردن
او با استفاده از باقیماندههای یخچال یک خورش خوشمزه پخت.
to be doing very well or functioning effectively

روی غلتک افتادن, خوب پیش رفتن
وقتی باگ نرمافزار را برطرف کردیم، کارها خوب پیش رفت.
to catch someone in the act of doing something wrong or inappropriate

مچ کسی را گرفتن, در حال خلاف گیر انداختن
گرفتن فایلها را انکار میکرد تا اینکه دوربین امنیتی مچش را گرفت.
a person who is clever and has a strong personality

آدم زرنگ, زبل
استخدامش کن؛ آدم زرنگی است.
said after an unfortunate event to mean one must accept the situation as it is

گاهی اوضاع همینطوری پیش میرود, اتفاقی است که افتاده
پرواز در لحظه آخر لغو شد؛ گاهی اوضاع همینطوری پیش میرود.
to empty what is in one's stomach through one's mouth

بالا آوردن, استفراغ کردن
بوی زباله باعث شد دلم بخواهد بالا بیاورم.
a person who is strong, resilient, and determined, often in the face of challenging circumstances

قوی و مصمم, سرسخت
نگران مایا نباش؛ او آدم سرسختی است.
money, cash, or financial resources

پول, نقد
آنها به اندازه کافی پول پسانداز کردند تا به تعطیلات به اروپا بروند.
to take back something one has said previously

حرف خود را پس گرفتن, اعتراف کردن که اشتباه کرده
فکر میکردم از پس کار برنمیآید، اما خیلی زود حرفم را پس گرفتم.
an individual who is very famous or influential

آدم خیلی مهم, شخص بسیار بانفوذ
او در دنیای مد آدم خیلی مهمی است.
***the whole situation; everything
an extremely small amount of money

پول ناچیز, مبلغ ناچیز
طوری رفتار کرد انگار خیلی دستودلباز است، اما مبلغی که داد ناچیز بود.
to eat more food than one's body needs or can handle

تا خرخره خوردن, پرخوری کردن
تمام بعدازظهر در بوفه تا خرخره خورد.
***to give someone so much help or information that that person does not need to try himself or herself

با قاشق غذا دادن, همه چیز را آماده ارائه دادن
برخی از دانشآموزان از کشف چیزها برای خود لذت میبرند؛ دیگران ترجیح میدهند که با قاشق تغذیه شوند.
an issue or subject that is not in any way connected to what one was talking about

موضوعی جدا, یک بحث جدا
درست کردن سایت ساده است؛ عوض کردن کل مدل کسبوکار موضوعی جداست.
suggestive of dishonesty or something dubious

مشکوک, سوال برانگیز
پیشنهاد مشکوک به نظر میرسید، بنابراین او تصمیم گرفت بیشتر تحقیق کند.
(of a person) crazy or exhibiting odd behavior

پاک خلوچل, کاملاً دیوانه
بعضیها میگویند پاک خلوچل است، اما من از سبک و سیاقش خوشم میآید.
a sudden happening that brings good fortune (as a sudden opportunity to make money)

فرصت ناگهانی, شانس
a situation in which making a lot of money becomes possible with minimal time or effort

کاسبی بیدردسر و پولساز, پول مفت
همه میخواستند وارد آن کاسبی بیدردسر و پولساز شوند.
to sell very quickly and in large amounts
to meet expectations or perform satisfactorily in a given task or situation

از پسِ کار برآمدن, قابل قبول عمل کردن
در مصاحبه خوب ظاهر شد، اما هفته آزمایشی نشان داد از پس کار برنمیآید.
used to refer to a punch that is hit in a person's mouth

تودهنی, مشت توی دهان
یک توهین دیگر بکنی، تودهنی میخوری.
in a very troubled or nervous state

دلنگران و آشفته, از نگرانی به هم ریخته
بهخاطر یک ایمیل دیرکرده اینقدر خودت را به هم نریز.
a rich older man who gives money or gifts to a younger partner for companionship or intimacy

بابا قندی, شکر پاپا
همه میدانستند که او به خاطر ماشین گرانقیمت با یک شوگر ددی است.
