قیمت کمرشکن
قیمت کمرشکن
دست از سر کسی برداشتن
کسی را آزار دادن
دار و ندار
چیزی را نشنیده گرفتن
اگر کمکم کنی من هم کمکت میکنم
با کسی مشکل داشتن
اطلاعات خود را بالا بردن
ما قبل از امتحان روی مطالب مطالعه خواهیم کرد.
(از انجام کاری یا گفتن حرفی) هیچ ابایی نداشتن
پوست و استخوان
a silly or foolish person with little intelligence
باهوش
کارآگاه باهوش به سرعت سرنخها را کنار هم گذاشت تا پرونده مرموز را حل کند.
آدم حواس پرت
او ممکن است یک ذهن پریشان باشد، اما ایدههای خلاقانهاش اغلب دیدگاههای جدیدی به همراه میآورد.
هشیار بودن
توافق نظر داشتن
خواب
کمپینگ کننده در کیسه خواب خود جمع شد تا کمی استراحت زیر ستاره ها داشته باشد.
انگشت نمایی
مناظره سیاسی پر از انگشتنگاری بود، هر نامزد دیگری را به خاطر مشکلات کشور مقصر میدانست.
به خود زحمت دادن (استعاری)
تشخیص دادن (علت چیزی)
دلسردی
آنها درباره نقل مکان به یک شهر جدید پاهای سرد داشتند، از ناشناخته ها می ترسیدند و محیط آشنا را پشت سر می گذاشتند.
آزاد مثل باد
کولهپشتی احساس آزاد و رها داشت در حالی که بدون برنامههای ثابت از کشوری به کشور دیگر میگشت.
هزینه چیزی را به عهده گرفتن
پا باز کردن (در یک موقعیت)
شانس خود را در انجام کاری جدید امتحان کردن
با عجله حرکت کردن
تیم به سرعت به دفتر بازگشت تا پروژه را قبل از مهلت به پایان برساند.
با سرعت بالا رانندگی کردن
یک پا لب گور بودن
پای خود را در یک کفش کردن
سریع در تصمیمگیری
کسی را عاشق خود کردن
شروع بدی داشتن (در یک رابطه یا فعالیت)
حرف مفت زدن
از خنده رودهبر شدن
گستاخ
او یک نظر بیادبانه درباره حس مد او داد، به دوستی او را دست انداخت.
در برابر خشونت مدارا کردن
سلیقه خوبی داشتن
نگاه کردن
در کافی شاپ نشسته بود، او به غریبهی مرموز پشت میز کناری نگاه کرد.
نگاه عاشقانه
بلیک نمیتوانست کمک کند اما متوجه شود که چگونه کامیلا در طول مهمانی شام به او نگاههای عاشقانه میانداخت.
حسادت
سراپا گوش بودن
رودهدرازی کردن
وراجی کردن
گوشه های تا خورده
دفترچه او لبپریده بود، پر از حاشیهنویسیها و هایلایتها.
حافظه شنیداری قوی داشتن
ویژگی منحصر به فرد
توجه دقیق او به جزئیات، نشانه ممتاز صنعتگری اوست.
به خرج کسی نرفتن
به خرج کسی نرفتن
هوشیار بودن
سرحال آوردن
اعلام یک آزمون غافلگیرکننده سرحال آورد تمام کلاس را، و باعث شد همه صاف و هوشیار بنشینند.
بدون نوت نواختن
تلویحا نشان دادن
مغز کسی را خوردن (استعاری)
به زور راه خود را باز کردن
فضای کافی برای حرکت
چیدمان جدید دفتر با فضاهای باز و راهروهای عریض طراحی شده است، به کارمندان اجازه میدهد فضای بیشتری برای حرکت داشته باشند و محیطی مولد را تقویت کنند.
با کسی همنشینی کردن
این به آن در
نگاه شهوانی
در طول مهمانی، او متوجه شد که او از آن طرف اتاق به او چشمهای خوابگاه میاندازد.
جلب توجه
شکل منحصر به فرد ساختمان، آن را به یک جلب توجه کننده در شهر تبدیل میکند.
شجاع
اظهارات جسورانه او در جلسه نشان دهنده تمایل او به گفتن حقیقت بود.
از کسی بهشدت متنفر بودن
سفره دل را باز کردن
خودمانی و راحت رفتار کردن
کلافه کردن
کمک
در زمان بحران، سازمانهای بشردوستانه توزیع کمکهای اضطراری را برای قربانیان بلایا هماهنگ میکنند.
بدون هیچ شکی
با درآمد بخور و نمیر زندگی کردن
کارکشته
به عنوان سرآشپز برای دههها، او در دنیای آشپزی به عنوان دستپیر شناخته میشود.
غیرقابلکنترل
دست راست
به عنوان دست راست مدیر، او تمام ارتباطات مهم و برنامهها را مدیریت میکند.
کمبود نیروی کار
تیم ساخت و ساز کمبود نیرو داشت که این امر تکمیل پروژه را به تأخیر انداخت.
شانس خود را در کاری امتحان کردن
کله پوک
او یک کله پوک دوستداشتنی است، همیشه در حال خیالپردازی.
بد جواب کسی را دادن
به سفر رفتن
آنها اغلب بعد از شام برای پیادهروی در پارک به راه میافتند.
to become completely and suddenly very much in love with someone