experiencing an state of extreme anger, excitement, or craziness

دیوانگی, بسیار عصبانی، بسیار هیجانزده
داری با اون همه سوال منو دیوونه میکنی.
an individual who is not as important or influential as someone else in an organization

آدمِ حاشیهای, نفرِ پشتصحنه
بیشتر کارها را او انجام داد، اما مدیر باز هم او را در حاشیه نگه داشت.
the leading or most influential person in a group or enterprise

رئیس, شخص برتر
در گروه کمدی، او مهمترین فرد است، همیشه بیشترین خندهها را میگیرد.
to have no information regarding a particular subject

هیچ چیز از چیزی سر درنیاوردن, هیچ اطلاعی نداشتن
مثل کارشناسها حرف میزند، اما اصلاً چیزی از امور مالی سر درنمیآورد.
an informal slang for cash or money, often used in casual conversation

پول, تومان
آنها نیاز داشتند که مقداری پول جمع کنند تا هزینههای بازسازی خانه را پوشش دهند.
to make someone excited about doing something by promising them a reward

کسی را با وعده پاداش وسوسه کردن, با وعده پاداش به کاری کشاندن
شهردار با وعده کاهش مالیات رأیدهندگان را وسوسه کرد.
a deformity of the outer ear caused by repeated trauma, particularly common in contact sports like wrestling and boxing

گوش گلکلمی
بوکسورها به دلیل ضربات مکرر در طول مسابقات مستعد گل کلمی شدن گوش هستند.
used to describe someone who is not worried at all in challenging or stressful situations

خونسرد و بیخیال, آرام و مسلط
an eccentric, crazy, or mentally unstable person

یک آدم عجیب و غریب, یک دیوانه
روزنامههای زرد پس از طغیان او، این سلبریتی را به عنوان یک دیوانه کامل به تصویر کشیدند.
to hear something that was passed from one person to another, like a rumor or gossip

از اینطرف و آنطرف شنیدن, دهنبهدهن شنیدن
از اینطرف و آنطرف شنیدیم صاحب رستوران عوض میشود.
a negative attitude or reaction toward something that one desires but cannot have or achieve, often by minimizing its importance or worth

گربه دستش به گوشت نمیرسه, بدگویی از چیزی که به دست نیامده
بعد از باختن، بیارزش خواندن جایزه همان «گربه دستش به گوشت نمیرسه» است.
a flawed or defective item, especially referring to an unsatisfactory automobile

لیمو, ماشین معیوب
لپتاپی که او به صورت آنلاین سفارش داده بود یک لیمو از آب درآمد، با چندین مشکل بلافاصله پس از باز کردن جعبه.
informal slang for money

پول, تومان
بعد از عقد قرارداد بزرگ، او در کاهو میغلتد.
used to refer to two or more people or things that are very similar or closely related

مثل سیبی که از وسط نصف شده باشد
a person or thing that stands out for its exceptional qualities

گوهر, مروارید
رستوران جدید یک گنجینه واقعی است، که منوی منحصر به فرد و فضایی دلپذیر ارائه میدهد.
exceptionally good or pleasing

عالی, فوقالعاده
او بعد از دریافت ترفیع در محل کار احساس عالی کرد.
a challenging or troublesome predicament

گیر, مشکل
او در یک ورطه بزرگ است، سعی میکند بین کارش و مراقبت از یک فامیل بیمار تعادل برقرار کند.
someone who sits around and watches TV a lot

آدم لمداده پای تلویزیون, تلویزیونبینِ تنبل
تمام آخر هفته را پای تلویزیون لم نده.
a difficult or controversial issue or topic that is uncomfortable or risky to handle

موضوع حساس, مسئله دردسرساز
هیچکس نمیخواست درباره تعدیل نیرو حرف بزند، چون موضوع حساسی بود.
a person or thing of small importance

چیز کماهمیت, آدم یا چیز بیاهمیت
خودش را مهم نشان میدهد، اما در این شرکت آدم کماهمیتی است.
