بیپول
او بیپول است اما با این حال توانست به یک دوست کمک کند.
بیپول
او بیپول است اما با این حال توانست به یک دوست کمک کند.
یک دلار
شما میتوانید یک وعده غذایی مناسب در آن رستوران با کمتر از پنج دلار دریافت کنید.
آزار دادن
لطفاً هنگام کار با درخواستهای مداوم من را آزار ندهید.
تحت هیچ شرایطی
پول
او پول را برای لباس جدیدی که میخواست بخرد تحویل داد.
به زور به جایی بردن
ناامید از مذاکرات متوقف شده، میانجی مجبور شد هر دو طرف را به میز مذاکره بکشاند.
فوق العاده
اجرای او به شدت شگفتانگیز بود، تماشاگران را مبهوت کرد.
(برای فراموش کردن غم و اندوه) مست کردن
(از روی اجبار) هزینه سنگینی پرداختن
او مجبور شد مبلغ قابل توجهی برای شهریه فرزندش بپردازد.
سرگرم چیزی شدن
آغاز کردن
جلالخالق!
وای خدای من, ترافیک در بزرگراه برای مایلها مسدود شده است.
*مکان تفریحی سطح پایین
بعد از فیلم، به محل رفتیم تا دسر بخوریم.
to observe someone or something with particular attention or interest
حالا شد
کلاهبرداری
قیمتهای سرسامآور رستوران برای غذای معمولی آن را به یک کلاهبرداری کامل تبدیل کرد.
پولدار بودن
تا جان داشتن خرید کردن
خرج اضافه
سخت انتقاد کردن
او خدمات رستوران را در وبلاگش به باد انتقاد گرفت و به دیگران هشدار داد که از آنجا دوری کنند.
تماشای ویترین کردن
زوج از تماشای ویترینها در طول تعطیلات خود لذت بردند، حتی اگر چیزی نخریدند.
برادر
بیا، برادر، بریم یه نوشیدنی بگیریم و حال هم رو بپرسیم!
رسیدن
ما ساعتها پیادهروی کردیم تا به قله کوه رسیدیم.
an event, situation, or experience that is wildly entertaining
زندگی کردن به هزینه دیگران
وقتش رسیده که دست از سوءاستفاده از من برداری و مسئولیت زندگی خودت را بپذیری.
نانآور
به طور سنتی، مرد به عنوان نانآور در بسیاری از خانوادهها دیده میشد.
to be extremely cold, typically due to harsh or freezing weather
بس کن
وقتی دیدم والدینم از پلهها پایین میآیند سعی کردم فرار کنم، اما آنها هنوز من را گرفتند.
to work at full capacity, handling multiple tasks or responsibilities at once, or performing at one's best in a busy or demanding situation
use to state that someone is in serious trouble or their situation is hopeless, often implying that they are caught or defeated beyond redemption
used to ask about the current situation, activity, or what's happening. It can be a more casual or playful way of checking in
اعیانی
to accept failure or defeat, often used when someone experiences a setback or is humiliated
شروع به خوردن غذا کردن
بیخیال
یه چیزی بساز! من دیگه منتظر نمیمونم که این کامپیوتر کند راه بیفته.
دستکاری کردن
او به دستکاری جزئیات پروژه ادامه داد، اما چیزی درست نشد.
to sell very quickly and in large amounts
used to describe something or someone that is weak, floppy, or lacking in strength, energy, or firmness
آزمایش کردن
برنامهنویس با کد ور رفت تا اینکه راهحل درست را پیدا کرد.
احمق
او بعد از اینکه به اشتباه به جای شکر در قهوهاش نمک ریخت، او را کلهپوک صدا زد.
(of a person) crazy, irrational, or behaving in an extremely foolish or eccentric way
کسی که شادی را خراب میکند
چرا او را به مهمانی دعوت میکنی؟ او یک نودل خیس است که هیچ وقت نمیخواهد کار جالبی انجام دهد.
عزیزم
مادربزرگ همیشه هر وقت به دیدنش میروم من را عزیز دلم صدا میکند.
used to describe someone that is extremely kind, charming, or pleasant in manner