an event or experience that is highly enjoyable or exciting
an event or experience that is highly enjoyable or exciting
راحت
پتو نرم و راحت بود، مناسب برای شبهای سرد.
از کوره در رفتن
به او درباره گلدان شکسته چیزی نگو؛ او منفجر خواهد شد.
از لحظه لذت بردن
پس از یک هفته طولانی کار، آنها آماده بودند تا استراحت کنند و در مهمانی خوش بگذرانند.
دخیل شدن
قبل از اینکه برای کمیته ثبت نام کنید، در نظر بگیرید که به چه چیزی وارد میشوید؛ این کار زیادی است.
دستگیر کردن
او از کشتی به دریا افتاد، و متأسفانه، کوسهها قبل از رسیدن کمک او را گرفتند.
افول کردن
رسیدن
ما ساعتها پیادهروی کردیم تا به قله کوه رسیدیم.
جذاب
لخت مادرزاد
قسم میخورم که...
به شدت عرق کردن
وای
وای, تو واقعاً مهارتهای بسکتبال خودت رو بهبود دادی.
عضلهای
او از بازوهای قوی او تحسین کرد در حالی که جعبههای سنگین را به راحتی بلند میکرد و قدرت خود را نشان میداد.
بسه دیگه!
او ادعا میکند که میتواند 50 هات داگ را در یک نشست بخورد. بسه دیگه !
هیجان
تماشای آن فیلم یک لذت واقعی بود! من تمام مدت خندیدم.
شکم بزرگ
او بعد از یک وعده غذایی بزرگ در مورد شکم بزرگش شوخی کرد.
چاق
چاق نباش؛ وقتشه از روی مبل بلند شوی و کاری فعالانه انجام دهی!
شکم بزرگ
او بعد از یک وعده غذایی بزرگ در مورد شکم بزرگش شوخی کرد.
eager, excited, or full of energy, especially in anticipation of doing something
یک جرعه
ما بعد از بازی یک جرعه آبجو به اشتراک گذاشتیم تا جشن بگیریم.
اخراج کردن
او به دلیل اسپم کردن از چت روم اخراج شد.
to dismiss or fire someone, or to force someone to leave or depart from a place or situation
to wager something with high confidence that something will happen or that something is true
to physically hit someone, particularly while wearing boxing gloves
خود را برای چیز عجیب یا غیرمنتظرهای آماده کردن
شرور
چطور میتوانی چنین فرومایه باشی و کسی را که به تو اعتماد داشت، آزار دهی؟