خراب کردن
تصمیم نوجوان برای برگزاری مهمانی در غیاب والدینش میتوانست اعتماد آنها را بر باد دهد.
خراب کردن
تصمیم نوجوان برای برگزاری مهمانی در غیاب والدینش میتوانست اعتماد آنها را بر باد دهد.
بالاترین سطح از موفقیت
ظاهر شدن کمدین در یک گفتگوی دیروقت شب، ورود او به اوج موفقیت را نشان داد.
شکست مفتضحانه
نمایش کمدی یک شکست بود و تماشاگران به زوری خندیدند.
هرگز
روی کسی یا چیزی حساب کردن
مشتریان باید بتوانند روی کیفیت خدمات ما برای رضایت بلندمدت حساب کنند.
از کار افتادن
تلفن من در طول تماس کنفرانس مهم از کار افتاد.
روز پیروزی
روزنامهنگاران روز بزرگی را در پوشش دادن عروسی سلبریتی گذراندند.
an eccentric or unreliable person
ارتباط گرفتن
از زمانی که جین بازنشسته شد، بیشتر معاشرت میکند، در کلاسهای هنری شرکت میکند و به باشگاهها میپیوندد تا فعال بماند.
مرد
پسر جدید در محل کار واقعاً دوستانه و مفید به نظر میرسد.
ضربه آخر (که کاسه صبر را لبریز میکند)
دروغ شاخدار گفتن
سر و صدا
در میان همه این سر و صداها در رسانههای اجتماعی، او برای یافتن منابع معتبر تلاش کرد.
به شدت انتقاد کردن
علیرغم انتظارات بالا، رستوران به دلیل خدمات کند و غذای بیمزه توسط مشتریان مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
پیاده کردن (نقشه یا حقه)
کلاهبردار یک کلاهبرداری اجرا کرد که حتی بیدارترین سرمایهگذاران را نیز فریب داد.
تحمل کردن
ساکنان تحمل میکنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتیهایی که ارائه میدهد.
اتفاقی کسی را دیدن
ما در تعطیلات در کشور دیگری به طور اتفاقی با معلم سابقمان برخورد کردیم.
موفقیت چشمگیر
آخرین رمان او به یک موفقیت بزرگ تبدیل شد و خوانندگان سراسر جهان را مجذوب خود کرد.
رفتن (با عجله)
سلبریتی مجبور شد به دلیل یک تعهد ناگهانی از رویداد خارج شود.
جان خود را دادن (استعاری)
to physically hit someone in the eye, causing visible bruising
در رویاهایت!
آنها قول یک راهحل سریع و آسان برای مشکل دادند، اما به هیچ وجه، اینقدر ساده نخواهد بود.
used to refer to the act of recovering from a setback, such as illness, financial trouble, or a difficult situation, and returning to a stable or successful state
to engage in secretive or underhanded cooperation, often in politics or business
to act in a cautious, hesitant, or overly careful manner, often to avoid making a decision or offending someone
دور زدن
او در طول گفتگو با احتیاط قدم برمیداشت، به وضوح سعی میکرد کسی را نرنجاند.
حس درونی
to expel the contents of one's stomach, often in a forceful or uncontrolled manner
to have an inflated sense of one's own importance or abilities; to be arrogant or overly self-confident
used to refer to something important or urgent, indicating that it requires immediate attention or consideration
یک سفر ذهنی
در یک سفر ذهنی گیر نکنید—شما بخشی از یک تیم هستید، نه بالاتر از آن.
پاشنه
او قبل از عبور از خیابان برای ایمنی، سگش را وادار به راه رفتن در کنار خود کرد.
to walk too closely behind someone, often so close that it feels as though one is almost stepping on their heels, creating an uncomfortable or intrusive proximity
لب متورم
بعد از یک بحث داغ که به درگیری فیزیکی تبدیل شد، به او لب متورم داده شد.
بد صحبت کردن
اگر تصمیم به نفع آنها نباشد، کارکنان ناراضی ممکن است بدگویی مدیریت کنند.
تقریبا برابر
فشردن
مکانیک پارچه چرب را چلاند و دستانش را پاک کرد.
to be completely under someone's control or influence
رکوراست
اتواستاپ زدن
وقتی ماشینش در بزرگراه خراب شد، چارهای جز انگشت زدن نداشت.