مشروب
افسر پلیس ذخیره نوشیدنی الکلی نوجوان زیر سن قانونی را در مهمانی توقیف کرد.
مشروب
افسر پلیس ذخیره نوشیدنی الکلی نوجوان زیر سن قانونی را در مهمانی توقیف کرد.
اعلامِ غیبت خود به دلیل بیماری
شدیداً از کسی انتقاد کردن
مدیر به دلیل از دست دادن مهلت، کارمند را سرزنش کرد.
بهتر رفتار کردن
جوش آوردن
آزار دادن
چیزی که من را آزار میدهد، وقفههای مداوم در ساعات کاری من است.
موفق شدن
آنها سعی خواهند کرد که به موقع به فرودگاه برسند.
با صدای بلند صحبت کردن
او در مهمانی درباره سیاست شکایت کرد.
بهتعویقانداختهشده
به دلیل محدودیتهای بودجه، مجبور شدیم پروژه گسترش دفتر جدید را به تعویق بیندازیم.
کاملاً مست
او با تلوتلو از بار خارج شد، چشمانش بیحالت بود، واضح بود که از کوکتلهایی که خورده بود مست شده است.
خراب کردن
او پس از فهمیدن این که پروژه را به هم ریخته است، احساسی از فروپاشی در شکمش حس کرد.
فردی که اصلا مست نیست
ورزشکار در طول مسابقه stone sober باقی ماند تا عملکرد اوج خود را حفظ کند.
to vomit forcefully or expel the contents of one's stomach, often in a graphic or intense manner
بوی سطل زباله باعث شد احساس کنم دارم رودههایم را بالا میآورم.
رویدادها
رویدادهای جشنواره باورنکردنی بودند، با این همه اجرا و رویداد.
to possess knowledge or understanding of something; to have an idea or information about a situation or topic
کسی را عصبانی کردن
اظهارات بیپروای گوینده توانست چندین عضو مخاطب را عصبانی کند.
female genitalia, especially the vulva or pubic area
پاهای پرنده
او دوست ندارد شلوار تنگ بپوشد زیرا پاهای مرغی او را برجسته میکند.
سوت تحسین
او سوتها را هنگام راه رفتن در خیابان نادیده گرفت.
در ناآرامی بودن
سگ خوش شانس
آن خوش شانس فقط پس از شش ماه در شرکت ترفیع گرفت.
سگ حیله گر
باور نمیکنم که او این کار را بدون اینکه کسی متوجه شود انجام داد؛ او یک سگ حیلهگر است.
بز پیر
در بار، آن بز نر پیر بود که به هر کسی که از کنارش میگذشت گیر میداد.
صفر (در بازیهای ورزشی)
حاشیه سود شرکت برای این فصل یک صفر ناامیدکننده بود.
کت و شلوار میمون
او نگاهی به دعوتنامه انداخت و گفت: "آیا واقعاً باید یک کت و شلوار میمونی بپوشم؟"
کبوتر
او پس از فهمیدن که فریب خورده و بلیطهای تقلبی خریده است، خود را مانند یک کبوتر احساس کرد.
فرد نفوذی
رئیس مافیا مشکوک بود که یک جاسوس در سازمانش وجود دارد که اطلاعات را به باندهای رقیب درز میدهد.
a person considered treacherous, despicable, or contemptible
غیر قابل اعتماد
او نگاهی غیرقابل اعتماد در چشمانش دارد، انگار چیزی را پنهان میکند.
بهیکباره