سطح متوسط - حرکات و جنبشهای بدنی
واژگان برای توصیف حرکات، حالتها و حرکات بدن را به زبان فرانسوی یاد بگیرید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
incliner la tête ou le corps en signe de respect

تعظیم کردن
رقصندگان با هم تعظیم کردند.
toucher la main d'une autre personne pour se saluer, se dire bonjour ou montrer un accord

(به کسی) دست دادن, با هم دست دادن
se donner un baiser entre deux personnes pour exprimer de l'amour ou de l'amitié

همدیگر را بوسیدن
بعد از عروسیشان، آنها در مقابل همه بوسیدند.
incliner son corps vers l'avant ou vers le bas

خم شدن, دولا شدن
پزشک بر روی مصدوم خم شد.
se mouvoir en avant et en arrière ou latéralement comme une balançoire

تاب خوردن, نوسان کردن
او تاب میخورد روی صندلیاش بدون بلند شدن.
se déplacer ou faire aller vers l'arrière

به عقب رفتن
توپخانه بعد از هر شلیک 100 متر عقبنشینی میکند.
se déplacer vers l'avant

جلو رفتن, پیش رفتن
به جلو برو تا چراغ راهنمایی، سپس متوقف شو.
tourner autour d'un point fixe ou d'un axe

به دور محوری چرخیدن
بازیکن قبل از پرتاب توپ میچرخد.
ouvrir involontairement la bouche profondément en inspirant, par fatigue ou ennui

خمیازه کشیدن
نوزاد قبل از خوابیدن خمیازه کشید.
fermer et ouvrir rapidement les paupières

پلک زدن, مژه زدن
نوزاد چشمک میزند وقتی مژههایش لمس میشود.
entourer quelque chose en formant des spires ou des tours

لوله کردن, پیچیدن
او سیم برق را خیلی محکم میپیچد.
qui ne sait pas bien faire des actions manuelles ou physiques

بیدست و پا, دست و پا چلفتی
این میز ناشیانه ساخته شده است.
façon dont une personne tient son corps en marchant, en s'asseyant ou en restant debout

حالت بدن, وضعیت بدن
معلمان وضعیت دانشآموزان را در کلاس زیر نظر میگیرند.
se déplacer sans contrôle sur une surface lisse

لیز خوردن, سر خوردن، لغزیدن
من لغزیدم روی پلهها و کمرم آسیب دید.
glisser de manière incontrôlée

لغزیدن, سر خوردن
مراقب باش، با آن کفشهای خیس لغزش خواهی کرد.