واژگان پیشرفته برای GRE - ویژگی‌ها و وضعیت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگی‌ها و خلق‌و‌خو، مانند "غمگین"، "موجود"، "ساده‌لوح" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
abrasive [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه و خشن

Ex: Her abrasive style of communication alienated her from the group .

سبک ارتباطی تند و زننده او باعث شد از گروه دور شود.

ambiguous [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The phrase " I saw her duck " is ambiguous because it could mean seeing a bird or watching someone lower their head .

عبارت "من اردک او را دیدم" مبهم است زیرا می‌تواند به معنای دیدن یک پرنده یا تماشای کسی باشد که سرش را پایین می‌آورد.

audacious [صفت]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex: His audacious proposal to restructure the company 's operations met with skepticism initially but ultimately led to unprecedented success .

پیشنهاد جسورانه او برای بازسازی عملیات شرکت در ابتدا با شک و تردید مواجه شد اما در نهایت به موفقیتی بی‌سابقه منجر شد.

catholic [صفت]
اجرا کردن

جامع

Ex: His taste in music is catholic , embracing genres from classical to hip-hop .

سلیقه موسیقی او جامع است، سبک‌هایی از کلاسیک تا هیپ‌هاپ را در بر می‌گیرد.

اجرا کردن

مکمل

Ex: The two colors are complementary and create a harmonious contrast in the painting .

دو رنگ مکمل هستند و در نقاشی تضاد هماهنگی ایجاد می‌کنند.

credulous [صفت]
اجرا کردن

زودباور

Ex: He was too credulous and fell for the scam immediately .

او خیلی زودباور بود و فوراً در دام کلاهبرداری افتاد.

decorous [صفت]
اجرا کردن

بانزاکت

Ex: A decorous response to the compliment showed her good manners .

پاسخ مؤدبانه به تعریف، ادب خوب او را نشان داد.

doleful [صفت]
اجرا کردن

کسالت‌بار

Ex: The funeral was a solemn and doleful occasion .

مراسم تشییع جنازه یک مناسبت رسمی و اندوهبار بود.

eccentric [صفت]
اجرا کردن

غیر عادی

Ex: The eccentric billionaire spent his fortune on bizarre inventions .

میلیاردر عجیب و غریب ثروت خود را صرف اختراعات عجیب و غریب کرد.

eminent [صفت]
اجرا کردن

والامقام

Ex: The eminent economist 's theories influenced global economic policy .

نظریه‌های اقتصاددان برجسته بر سیاست اقتصادی جهانی تأثیر گذاشت.

estimable [صفت]
اجرا کردن

محترم

Ex: Her work with the charity was truly estimable and inspired many .

کار او با خیریه واقعاً قابل تقدیر بود و الهام‌بخش بسیاری شد.

extant [صفت]
اجرا کردن

موجود

Ex: Despite its age , the ancient pottery is still extant and on display in the gallery .

علیرغم سنش، سفالینه باستانی هنوز موجود است و در گالری به نمایش گذاشته شده است.

garrulous [صفت]
اجرا کردن

پرحرف

Ex: At the party , the garrulous guest monopolized the conversation with trivial stories .

در مهمانی، مهمان پرحرف گفتگو را با داستان‌های پیش پا افتاده به خود اختصاص داد.

improvident [صفت]
اجرا کردن

بی‌فکر

Ex:

استفاده بی‌ملاحظه او از پس‌اندازش، او را برای شرایط اضطراری آماده نکرد.

ingrained [صفت]
اجرا کردن

نهادینه‌شده

Ex: The school 's ingrained methods of teaching were slow to evolve .

روش‌های تدریس ریشه‌دار مدرسه به کندی تکامل یافتند.

jocular [صفت]
اجرا کردن

شوخ‌طبع

Ex: He sent a jocular message to his friend to cheer him up .

او یک پیام شوخ‌طبعانه به دوستش فرستاد تا حالش را بهتر کند.

languid [صفت]
اجرا کردن

باطمأنینه

Ex: He lounged by the poolside , sipping his drink with languid movements .

او در کنار استخر دراز کشیده بود، در حالی که نوشیدنی اش را با حرکات کند می‌نوشید.

mercurial [صفت]
اجرا کردن

متغیر

Ex: The stock market 's mercurial behavior caused investors to be on edge .

رفتار بی‌ثبات بازار سهام باعث شد سرمایه‌گذاران عصبی شوند.

naive [صفت]
اجرا کردن

ساده‌لوح

Ex: Despite her intelligence , her naive nature led her to make poor decisions based on idealistic beliefs .

علیرغم هوش او، طبیعت ساده لوحانه او باعث شد تصمیمات بدی بر اساس باورهای آرمان‌گرایانه بگیرد.

offhand [قید]
اجرا کردن

بی‌درنگ

Ex:

او این ایده را بدون فکر رد کرد، بدون هیچ بحث یا بررسی.

patronizing [صفت]
اجرا کردن

خودپسندانه

Ex: He spoke in a patronizing manner , assuming the clients would n’t understand complex details .

او به روشی تحقیرآمیز صحبت کرد، با این فرض که مشتریان جزئیات پیچیده را درک نخواهند کرد.

pretentious [صفت]
اجرا کردن

پرمدعا

Ex: The pretentious display of wealth offended the guests .

نمایش خودنمای ثروت مهمان‌ها را آزرد.

prospective [صفت]
اجرا کردن

آینده

Ex: The prospective candidate impressed the hiring committee with her qualifications and experience .

کاندیدای احتمالی با مدارک و تجربیات خود کمیته استخدام را تحت تأثیر قرار داد.

restive [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex: The restive students fidgeted in their seats as the lecture dragged on .

دانش‌آموزان بی‌قرار در حالی که سخنرانی ادامه داشت، روی صندلی‌های خود تکان می‌خوردند.

rudimentary [صفت]
اجرا کردن

مقدماتی

Ex: The students practiced rudimentary techniques before advancing to more complex skills .

دانشجویان قبل از پیشرفت به سمت مهارت‌های پیچیده‌تر، تکنیک‌های ابتدایی را تمرین کردند.

اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The orchestra and choir performed simultaneous pieces , showcasing their synchronization and skill .

ارکستر و گروه کر قطعات همزمان را اجرا کردند، که هماهنگی و مهارت آنها را به نمایش گذاشت.

synchronous [صفت]
اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The dancers performed a synchronous routine that amazed the audience .

رقصندگان یک روتین همزمان اجرا کردند که تماشاگران را شگفتزده کرد.

taciturn [صفت]
اجرا کردن

کم‌گو

Ex:

علیرغم طبیعت خاموش او، به خاطر مهربانی و تمایلش به کمک به دیگران شناخته شده بود.

unflappable [صفت]
اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: The unflappable pilot safely landed the plane despite encountering severe turbulence .

خلبان آرام با وجود تلاطم شدید، هواپیما را به سلامت فرود آورد.

unstinting [صفت]
اجرا کردن

دست‌ودل باز

Ex: Her unstinting commitment to the cause was evident in every action she took .

تعهد بی‌دریغ او به این هدف در هر اقدامی که انجام داد مشهود بود.

to bristle [فعل]
اجرا کردن

با خشم یا ناراحتی واکنش نشان دادن

Ex:

او به هر نظر درباره‌ی سبک رهبری‌اش با عصبانیت واکنش نشان می‌داد.

to bemoan [فعل]
اجرا کردن

ابراز پشیمانی کردن

Ex: She often bemoans the loss of traditional values in today ’s society .

او اغلب سوگواری می‌کند برای از دست دادن ارزش‌های سنتی در جامعه امروزی.

to deride [فعل]
اجرا کردن

تمسخر کردن

Ex: He will likely deride the new policy when it is announced .

او احتمالاً هنگام اعلام سیاست جدید از آن توهین خواهد کرد.

to dupe [فعل]
اجرا کردن

گول زدن

Ex: Do n't be easily duped by offers that seem too good to be true .

به راحتی توسط پیشنهادهایی که به نظر خیلی خوب می‌رسند فریب نخورید.

to hector [فعل]
اجرا کردن

زورگویی کردن

Ex: She noticed that every time she hesitated , he would hector her into action .

او متوجه شد که هر بار تردید می‌کرد، او تحت فشار قرارش می‌داد تا عمل کند.

anomaly [اسم]
اجرا کردن

ناهنجاری

Ex: Finding a tropical fish in the local lake was a rare anomaly .

پیدا کردن یک ماهی گرمسیری در دریاچه محلی یک ناهنجاری نادر بود.

fidelity [اسم]
اجرا کردن

وفاداری

Ex: The artist 's work demonstrated a fidelity to traditional techniques .

کار هنرمند وفاداری به تکنیک‌های سنتی را نشان داد.

propriety [اسم]
اجرا کردن

نزاکت

Ex: He was admired for his propriety in handling sensitive issues .

او به خاطر شایستگی در برخورد با مسائل حساس مورد تحسین قرار می‌گرفت.

to bemoan [فعل]
اجرا کردن

نق زدن

Ex: They bemoaned the lack of opportunities in the small town .

آنها از کمبود فرصت‌ها در شهر کوچک شکایت می‌کردند.