واژگان پیشرفته برای GRE - جامعه مدنی و دینداری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد جامعه و مذهب، مانند "base"، "rustic"، "gaffe" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
affluent [صفت]
اجرا کردن

مرفه

Ex: Despite the economic downturn , the affluent businessman continued to invest in various ventures .

علیرغم رکود اقتصادی، تاجر ثروتمند به سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مختلف ادامه داد.

ascetic [صفت]
اجرا کردن

پرهیزکارانه

Ex: The book detailed the ascetic habits of historical figures who sought spiritual purity .

کتاب به تفصیل عادات زاهدانه شخصیت‌های تاریخی را که در جستجوی پاکی روحانی بودند، شرح داد.

base [صفت]
اجرا کردن

فرومایه

Ex:

انگیزه‌های پست مجرم تنها توسط طمع هدایت می‌شد.

اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: Her disinterested perspective on the issue allowed her to provide unbiased advice .

دیدگاه بی‌طرفانه او درباره مسئله به او اجازه داد تا توصیه‌های بی‌طرفانه‌ای ارائه دهد.

اجرا کردن

خون‌سرد

Ex: The judge ’s dispassionate demeanor during the trial contributed to a fair and unbiased verdict .

رفتار بی‌طرفانه قاضی در طول دادگاه به حکمی عادلانه و بی‌طرفانه کمک کرد.

egalitarian [صفت]
اجرا کردن

مساوات‌طلب

Ex: Egalitarian movements throughout history have fought for justice and equality for marginalized groups .

جنبش‌های برابری‌خواه در طول تاریخ برای عدالت و برابری گروه‌های حاشیه‌نشین مبارزه کرده‌اند.

equitable [صفت]
اجرا کردن

منصفانه

Ex: An equitable solution was reached after careful consideration of all viewpoints .

یک راه‌حل منصفانه پس از بررسی دقیق تمام دیدگاه‌ها به دست آمد.

expansive [صفت]
اجرا کردن

خون‌گرم

Ex: The expansive coach always encouraged his team with enthusiastic pep talks and open communication .

مربی گشاده‌رو همیشه تیم خود را با سخنان روحیه‌بخش پرانرژی و ارتباط باز تشویق می‌کرد.

impartial [صفت]
اجرا کردن

بی‌طرف

Ex: The professor ’s impartial feedback helped the students improve without bias .

بازخورد بی‌طرفانه استاد به دانشجویان کمک کرد تا بدون تعصب بهبود یابند.

mundane [صفت]
اجرا کردن

کسالت‌بار

Ex: The mundane conversation at the party failed to captivate anyone 's attention .

گفتگوی عادی در مهمانی نتوانست توجه کسی را جلب کند.

profligate [صفت]
اجرا کردن

بی‌بندوبار

Ex:

تصمیمات اسرافکارانه او بی‌اعتنایی به پیامدهای اعمالش را نشان می‌داد.

rustic [صفت]
اجرا کردن

روستایی

Ex: The wedding had a rustic theme , with burlap table runners and mason jar centerpieces .

عروسی یک تم روستایی داشت، با رومیزی‌های کنفی و تزئینات مرکزی در شیشه‌های میسون.

اجرا کردن

مقدس‌نما

Ex: The movie 's portrayal of the sanctimonious character served as a critique of false piety .

به تصویر کشیدن شخصیت متظاهر به تقوا در فیلم به عنوان نقدی بر تقوای دروغین عمل کرد.

spartan [صفت]
اجرا کردن

منضبط و صرفه‌جو

Ex: He lived a spartan existence , eschewing material possessions and focusing solely on his spiritual growth and enlightenment .

او یک زندگی اسپارتی را گذراند، از دارایی‌های مادی اجتناب کرد و تنها بر رشد روحی و روشنگری خود تمرکز کرد.

اجرا کردن

بی‌‌تمایل (به صحبت کردن یا کمک کردن)

Ex:

مقامات به دلیل عدم تمایل به افشای اطلاعات در مورد تغییرات سیاست مورد انتقاد قرار گرفتند.

apostasy [اسم]
اجرا کردن

ترک عقیده

Ex: The novel ’s protagonist struggled with the consequences of his apostasy , navigating both personal and social repercussions .

شخصیت اصلی رمان با پیامدهای ارتداد خود دست و پنجه نرم کرد و با پیامدهای شخصی و اجتماعی روبرو شد.

arriviste [اسم]
اجرا کردن

تازه‌به‌دوران‌رسیده

Ex: The film ’s protagonist was an arriviste who struggled to fit in with the wealthy social circle he admired .

قهرمان فیلم یک تازه به دوران رسیده بود که برای جا افتادن در حلقه اجتماعی ثروتمندی که تحسین می‌کرد تلاش می‌کرد.

chauvinism [اسم]
اجرا کردن

برتری‌گرایی

Ex: The film was criticized for its portrayal of chauvinism , reinforcing outdated stereotypes .

این فیلم به دلیل تصویرگری شووینیسم مورد انتقاد قرار گرفت، که کلیشه‌های منسوخ را تقویت می‌کند.

gaffe [اسم]
اجرا کردن

گاف

Ex: The actor ’s public gaffe during the interview was quickly picked up by the media .

اشتباه عمومی بازیگر در طول مصاحبه به سرعت توسط رسانه ها گرفته شد.

hierarchy [اسم]
اجرا کردن

سلسله مراتب

Ex: Understanding the hierarchy of the bureaucracy was essential for navigating the complex government system .

درک سلسله مراتب بوروکراسی برای حرکت در سیستم پیچیده دولتی ضروری بود.

inequity [اسم]
اجرا کردن

نابرابری

Ex: The company ’s wage structure revealed an inequity that favored upper management over lower-level employees .

ساختار دستمزد شرکت یک نابرابری را نشان داد که مدیریت ارشد را به جای کارمندان سطح پایین ترجیح می‌داد.

mendicant [اسم]
اجرا کردن

گدا

Ex: Despite his situation as a mendicant , he maintained a hopeful outlook on life .

علیرغم وضعیتش به عنوان گدا، او نگاهی امیدوارانه به زندگی داشت.

notoriety [اسم]
اجرا کردن

بدنامی

Ex: The politician 's notoriety was due to a series of controversial and unethical decisions .

شهرت سیاستمدار به دلیل یک سری تصمیمات جنجالی و غیراخلاقی بود.

pariah [اسم]
اجرا کردن

آدم طردشده

Ex: The former leader became a pariah after being ousted from power due to widespread criticism .

رهبر سابق پس از برکناری از قدرت به دلیل انتقادات گسترده به یک پاریا تبدیل شد.

parvenu [اسم]
اجرا کردن

تازه‌به‌دوران‌رسیده

Ex: The novel 's protagonist was a parvenu whose sudden wealth caused friction with his established peers .

شخصیت اصلی رمان یک تازه به دوران رسیده بود که ثروت ناگهانی او باعث اصطکاک با همتایان تثبیت شده‌اش شد.

powwow [اسم]
اجرا کردن

جشنواره سنتی سرخ‌پوستان

Ex: The community gathered for the powwow , where drumming and chanting filled the air .

جامعه برای پاووو گرد هم آمدند، جایی که نواختن طبل و آواز خواندن هوا را پر کرده بود.

rank [اسم]
اجرا کردن

اعضای گروه یا سازمان

Ex: The union organized a rally to strengthen the ranks of workers advocating for better labor conditions .

اتحادیه یک تجمع سازماندهی کرد تا صفوف کارگرانی که برای شرایط کاری بهتر تبلیغ می‌کنند را تقویت کند.

reprobate [اسم]
اجرا کردن

شخص فاسد

Ex: The story explored the life of a reprobate who had consistently flouted societal norms and values .
standing [اسم]
اجرا کردن

جایگاه

Ex: The athlete 's standing in the sports world was solidified by his record-breaking performance .

موقعیت ورزشکار در دنیای ورزش با عملکرد رکوردشکنانه او تثبیت شد.

virago [اسم]
اجرا کردن

زن سلیطه

Ex: The novel depicted a virago who challenged societal norms and defied expectations with her strong personality .

رمان یک ویراگو را به تصویر کشید که هنجارهای اجتماعی را به چالش کشید و با شخصیت قوی خود از انتظارات سرپیچی کرد.

to coalesce [فعل]
اجرا کردن

متحد شدن

Ex: The different perspectives were coalescing into a single vision during the meeting .

دیدگاه‌های مختلف در طول جلسه به یک دیدگاه واحد تبدیل می‌شدند.

to deface [فعل]
اجرا کردن

از شکل انداختن

Ex: By the time the museum staff arrived , the exhibit had been defaced .

تا زمانی که کارکنان موزه رسیدند، نمایشگاه خراب شده بود.

اجرا کردن

بی‌حرمتی کردن (به مقدسات)

Ex: The protesters were desecrating the statue while chanting slogans .

معترضان در حالی که شعار می‌دادند، مجسمه را بی‌حرمت می‌کردند.

اجرا کردن

منتشر کردن

Ex: The university will be disseminating the results of the study at the upcoming conference .

دانشگاه نتایج مطالعه را در کنفرانس آینده منتشر خواهد کرد.

اجرا کردن

کسی را به باوری ترغیب کردن

Ex: She is proselytizing her views on social justice through various online platforms .

او در حال تبلیغ دیدگاه‌های خود درباره عدالت اجتماعی از طریق پلتفرم‌های مختلف آنلاین است.