واژگان پیشرفته برای GRE - پرونده باز و بسته

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره قانون و نظم، مانند "abjure"، "immure"، "sanction" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
اجرا کردن

رفع اتهام کردن

Ex: They are hoping that the upcoming trial will exculpate the defendant .

آنها امیدوارند که محاکمه آینده متهم را تبرئه کند.

to abrogate [فعل]
اجرا کردن

ملغی کردن

Ex: They will abrogate the outdated regulation starting next year .

آنها از سال آینده مقررات منسوخ را لغو خواهند کرد.

to censure [فعل]
اجرا کردن

سرزنش کردن

Ex: The board decided to censure the politician for violating the ethical code .

هیئت تصمیم گرفت سیاستمدار را به دلیل نقض قانون اخلاقی محکوم کند.

to condone [فعل]
اجرا کردن

چشم‌پوشی کردن

Ex: Ignoring a partner 's harmful behavior without addressing it may be perceived as condoning such actions .

نادیده گرفتن رفتار مضر شریک بدون پرداختن به آن ممکن است به عنوان تحمل چنین اقداماتی تلقی شود.

to document [فعل]
اجرا کردن

مستند کردن

Ex: The researcher documented statistical data and peer-reviewed studies to validate the effectiveness of the new treatment .

محقق مستندسازی کرد داده‌های آماری و مطالعات بررسی شده توسط همتایان را برای تأیید اثربخشی درمان جدید.

to enjoin [فعل]
اجرا کردن

به کسی دستور انجام کاری را دادن

Ex:

سیاست شرکت کارمندان را ملزم می‌کند که هرگونه فعالیت مشکوک را فوراً به سرپرستان خود گزارش دهند.

to ferret [فعل]
اجرا کردن

کاوش کردن

Ex: She ferrets through her purse daily , hoping to find her lost credit card .

او هر روز در کیفش جستجو می‌کند، به امید پیدا کردن کارت اعتباری گم شده‌اش.

to forfeit [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن (مالکیت، حق یا امتیاز قانونی)

Ex: The court successfully forfeited the individual 's property as part of the legal penalty .

دادگاه با موفقیت اموال فرد را به عنوان بخشی از مجازات قانونی مصادره کرد.

to immure [فعل]
اجرا کردن

محصور کردن

Ex: The prisoners were immured in small cells with minimal light and ventilation .

زندانیان در سلول‌های کوچک با حداقل نور و تهویه محبوس شدند.

اجرا کردن

اجرا کردن (یک قانون)

Ex: The decree was promulgated by royal proclamation .

فرمان توسط اعلامیه سلطنتی صادر شد.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The law proscribes discriminatory practices in the workplace to promote equal opportunities for all employees .

قانون منع می‌کند از اعمال تبعیض‌آمیز در محل کار برای ترویج فرصت‌های برابر برای همه کارکنان.

to render [فعل]
اجرا کردن

ارائه دادن

Ex: The company strives to render exceptional customer service to enhance the overall shopping experience .

شرکت تلاش می‌کند تا خدمات مشتری استثنایی را ارائه دهد تا تجربه کلی خرید را بهبود بخشد.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The government repudiated the treaty signed by its predecessor .
to sanction [فعل]
اجرا کردن

مجوز صادر کردن

Ex: The president decided to sanction the military operation , giving official approval for the mission .

رئیس جمهور تصمیم گرفت عملیات نظامی را تصویب کند، که تأیید رسمی برای مأموریت را صادر کرد.

اجرا کردن

اثبات بی‌گناهی کردن

Ex: They had worked tirelessly to vindicate their client before the case was closed .

آنها بی‌وقفه کار کرده بودند تا تبرئه موکل خود را قبل از بسته شدن پرونده اثبات کنند.

advocate [اسم]
اجرا کردن

وکیل‌مدافع

Ex: The advocate cross-examined the witness , revealing inconsistencies in their testimony .

وکیل از شاهد بازجویی کرد و ناهماهنگی‌هایی در شهادت او آشکار شد.

anarchy [اسم]
اجرا کردن

هرج‌ومرج

Ex:

هرج و مرج در خیابان‌ها حاکم بود در حالی که جناح‌های مختلف برای کنترل می‌جنگیدند.

اجرا کردن

معافیت (قانونی)

Ex: The company was given a dispensation from the new environmental regulations for a year .

به شرکت برای یک سال معافیت از مقررات جدید محیط زیستی اعطا شد.

entitlement [اسم]
اجرا کردن

حق

Ex: Their entitlement to subsidies was reviewed annually to ensure compliance with the guidelines .

حق آنها به یارانه ها سالانه بررسی می شد تا از رعایت دستورالعمل ها اطمینان حاصل شود.

malfeasance [اسم]
اجرا کردن

تخلف (مسئولان دولتی)

Ex: The trial focused on proving the malfeasance of the high-ranking officer .

محاکمه بر اثبات سوءاستفاده افسر عالیرتبه متمرکز بود.

malingerer [اسم]
اجرا کردن

از زیر کار در رو (با تمارض کردن)

Ex: Teachers identified the disruptive student as a malingerer unwilling to participate in class activities .

معلمان دانش‌آموز اخلال‌گر را به عنوان یک تظاهرکننده شناسایی کردند که تمایلی به مشارکت در فعالیت‌های کلاسی نداشت.

martinet [اسم]
اجرا کردن

شخص سخت‌گیر

Ex: As a martinet , he made sure that every detail was executed exactly as specified .

به عنوان یک مارتینت، او مطمئن شد که هر جزئیات دقیقاً همانطور که مشخص شده بود اجرا شود.

resolution [اسم]
اجرا کردن

مصوبه

Ex: At the annual meeting , shareholders voted on a resolution to elect new board members .

در جلسه سالانه، سهامداران به یک قطعنامه برای انتخاب اعضای جدید هیئت مدیره رأی دادند.

apocryphal [صفت]
اجرا کردن

ساختگی

Ex:

کتاب شامل یک داستان جعلی بود که مورخان استدلال می‌کنند بر اساس وقایع واقعی نیست.

appurtenant [صفت]
اجرا کردن

وابسته

Ex:

کمیته در مورد مسائل وابسته که بر عملیات سازمان تأثیر می‌گذارند بحث کرد.

bogus [صفت]
اجرا کردن

قلابی

Ex: The fake identification card he used to enter the club was quickly identified as bogus by the bouncer .

کارت شناسایی جعلی که او برای ورود به کلاب استفاده کرد به سرعت توسط نگهبان به عنوان جعلی شناسایی شد.

defamatory [صفت]
اجرا کردن

افترا آمیز

Ex: The newspaper published a defamatory article about the politician .

روزنامه مقاله‌ای توهین‌آمیز درباره سیاستمدار منتشر کرد.

dubious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: They questioned the dubious authenticity of the painting .

آنها در مورد اصالت مشکوک نقاشی سوال کردند.

inviolable [صفت]
اجرا کردن

غصب‌نکردنی

Ex: The principles of justice are considered inviolable in a fair society .

اصول عدالت در یک جامعه عادلانه تخطی‌ناپذیر در نظر گرفته می‌شوند.

inviolate [صفت]
اجرا کردن

مصون

Ex: The artist ’s vision was kept inviolate during the adaptation process , preserving the original intent .

دیدگاه هنرمند در فرآیند اقتباس دست‌نخورده باقی ماند و قصد اصلی حفظ شد.

judicious [صفت]
اجرا کردن

عاقلانه

Ex: The teacher 's judicious approach to discipline created a positive classroom environment .

رویکرد خردمندانه معلم به انضباط، محیطی مثبت در کلاس ایجاد کرد.

prohibitive [صفت]
اجرا کردن

بازدارنده

Ex: Due to prohibitive insurance costs , they could not afford to insure the property .

به دلیل هزینه‌های بازدارنده بیمه، آن‌ها نمی‌توانستند هزینه بیمه کردن ملک را بپردازند.

اجرا کردن

درستکار

Ex: She maintained an unimpeachable standard of ethics throughout her career .

او در طول حرفه‌اش استاندارد اخلاقی بی‌عیب و نقصی را حفظ کرد.

venial [صفت]
اجرا کردن

بخشیدنی

Ex: He committed a venial mistake in the report that did n't affect the overall results .

او یک اشتباه قابل بخشش در گزارش مرتکب شد که بر نتایج کلی تأثیری نداشت.

to abjure [فعل]
اجرا کردن

ترک گفتن

Ex: The politician abjured all ties to the controversial organization .

سیاستمدار از تمامی ارتباطات با سازمان جنجالی برائت جست.

to impute [فعل]
اجرا کردن

نسبت دادن به

Ex: The scandal was imputed to poor oversight .

رسوایی به نظارت ضعیف منسوب شد.

wily [صفت]
اجرا کردن

مکار

Ex: The wily fox evaded capture by setting up clever traps and misleading its pursuers .

روباه زیرک با تنظیم تله‌های هوشمند و گمراه کردن تعقیب‌کنندگانش از دستگیری فرار کرد.