واژگان پیشرفته برای GRE - نظری داشته باشید، توصیه ای بکنید!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره نظر و مشاوره، مانند "balk"، "decry"، "hail" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
to admonish [فعل]
اجرا کردن

برحذر داشتن

Ex: She admonished her friend for not keeping her promise .

او دوستش را به خاطر عدم وفای به عهد سرزنش کرد.

اجرا کردن

شیوا صحبت کردن

Ex: It 's important for public speakers to articulate their words effectively to engage the audience .

برای سخنرانان عمومی مهم است که کلمات خود را به طور مؤثر بیان کنند تا مخاطب را جذب کنند.

to balk [فعل]
اجرا کردن

سرباز زدن

Ex: She has balked at moving to a new city due to the high cost of living .

او به دلیل هزینه‌های بالای زندگی از نقل مکان به یک شهر جدید امتناع کرد.

to chastise [فعل]
اجرا کردن

تنبیه کردن

Ex: The parent chastised the child for not completing homework assignments on time .

والدین به دلیل تکمیل نکردن تکالیف در زمان مقرر، کودک را سرزنش کردند.

اجرا کردن

دل‌جویی کردن

Ex: The politician conciliates the opposing factions by finding common ground .

سیاستمدار با یافتن زمینه‌های مشترک، جناح‌های مخالف را آشتی می‌دهد.

to confer [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: The negotiators needed to confer several times before reaching a consensus on the terms of the treaty .

مذاکره کنندگان قبل از رسیدن به اجماع در مورد شرایط معاهده، نیاز داشتند چندین بار مشورت کنند.

to decry [فعل]
اجرا کردن

شدیداً مخالفت کردن

Ex: He was decrying the unfair treatment of workers during the demonstration .

او محکوم می‌کرد رفتار ناعادلانه با کارگران را در طول تظاهرات.

to demur [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: She demurred at the idea of endorsing the policy , raising ethical concerns .

او به ایده حمایت از سیاست اعتراض کرد، نگرانی‌های اخلاقی را مطرح کرد.

to denote [فعل]
اجرا کردن

به معنای چیزی بودن

Ex: The raised hand in a classroom may denote a student 's desire to ask a question or contribute to the discussion .

دست بلند شده در کلاس ممکن است نشان دهنده تمایل دانش آموز به پرسیدن سوال یا مشارکت در بحث باشد.

to fathom [فعل]
اجرا کردن

سر درآوردن از

Ex: Philosophers often ponder questions that may take years to fathom .

فیلسوفان اغلب به پرسش‌هایی می‌اندیشند که ممکن است سال‌ها طول بکشد تا درک شوند.

to hail [فعل]
اجرا کردن

تحسین کردن

Ex: Fans hailed the athlete for breaking the record with a standing ovation and cheers .

طرفداران ورزشکار را به خاطر شکستن رکورد با تشویق ایستاده و هورا تحسین کردند.

to intimate [فعل]
اجرا کردن

(غیرمستقیم) گفتن

Ex: They intimated their concerns about the proposal through carefully chosen words .

آن‌ها نگرانی‌های خود را درباره پیشنهاد از طریق کلمات با دقت انتخاب شده اشاره کردند.

to negate [فعل]
اجرا کردن

نفی کردن

Ex: The athlete 's publicist attempted to negate reports of substance abuse .

روابط عمومی ورزشکار تلاش کرد گزارش‌های سوء مصرف مواد را رد کند.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: The coach underscored the need for teamwork in achieving success on the field .

مربی تأکید کرد بر نیاز به کار تیمی برای دستیابی به موفقیت در زمین.

اجرا کردن

اهانت‌آمیز

Ex: Her vituperative outburst during the argument escalated the conflict significantly .

هر انفجار توهین‌آمیز او در طول بحث، درگیری را به شدت تشدید کرد.

to refute [فعل]
اجرا کردن

خلاف چیزی را اثبات کردن

Ex: We are refuting the misconceptions about our product .

ما در حال رد تصورات نادرست درباره محصولمان هستیم.

blinkered [صفت]
اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex:

حتی وقتی که با شواهد جدید مواجه شد، او کوتاه‌بین باقی ماند و ایده‌های جایگزین را رد کرد.

caustic [صفت]
اجرا کردن

نیش‌دار (لحن)

Ex: The review was caustic , highlighting every flaw in the movie with sharp criticism .

نقد تلخ بود و هر عیب فیلم را با انتقاد تیز برجسته می‌کرد.

convoluted [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The professor 's convoluted lecture on quantum mechanics was hard for the students to follow .

سخنرانی پیچیده استاد درباره مکانیک کوانتومی برای دانشجویان دنبال کردنش سخت بود.

didactic [صفت]
اجرا کردن

آموزشی

Ex: The didactic nature of the workshop helped participants gain a deeper understanding of the topic .

طبیعت آموزنده کارگاه به شرکت‌کنندگان کمک کرد تا درک عمیق‌تری از موضوع پیدا کنند.

embroiled [صفت]
اجرا کردن

درگیر

Ex:

تیم پروژه در اختلافات داخلی درگیر شد که پیشرفت آنها را به تأخیر انداخت.

erroneous [صفت]
اجرا کردن

مغالطه‌آمیز

Ex: His erroneous calculations in the budget resulted in significant financial errors .

محاسبات نادرست او در بودجه منجر به اشتباهات مالی قابل توجهی شد.

اجرا کردن

قابل‌درک

Ex: The professor 's lecture was intelligible , with clear explanations and examples .

سخنرانی استاد قابل فهم بود، با توضیحات و مثال‌های روشن.

plausible [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: The company presented a plausible business plan , outlining achievable goals and strategies for growth .

شرکت یک طرح تجاری معقول ارائه داد که اهداف قابل دستیابی و استراتژی‌های رشد را تشریح می‌کرد.

tacit [صفت]
اجرا کردن

ضمنی

Ex: They had a tacit recognition of each other ’s skills , leading to smooth collaboration .

آنها به صورت ضمنی به مهارت های یکدیگر اعتراف داشتند که منجر به همکاری روان شد.

nonetheless [قید]
اجرا کردن

با این وجود

Ex: The costs were excessive ; the project moved forward nonetheless .

هزینه‌ها بیش از حد بود؛ با این حال پروژه پیش رفت.

اجرا کردن

به‌ترتیب

Ex: The students , Alice and Bob , scored 90 % and 85 % , respectively .

دانش‌آموزان، آلیس و باب، به ترتیب 90% و 85% امتیاز گرفتند.

whereas [حرف ربط]
اجرا کردن

در حالی که

Ex: Tom enjoys outdoor activities , whereas his sister likes staying indoors .

تام از فعالیت‌های بیرون از خانه لذت می‌برد، در حالی که خواهرش دوست دارد در داخل خانه بماند.

conundrum [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The math problem presented such a conundrum that even the top students struggled to find a solution .

مسئله ریاضی چنان معما‌ای ارائه داد که حتی دانش‌آموزان برتر هم برای یافتن راه‌حل تقلا کردند.

discrepancy [اسم]
اجرا کردن

اختلاف (بین نظرات)

Ex: The discrepancy in their travel expense reports raised questions about the accuracy of their claims .

اختلاف در گزارش‌های هزینه سفر آنها سوالاتی درباره صحت ادعاهایشان برانگیخت.

dissonance [اسم]
اجرا کردن

اختلاف

Ex: Political debates often reveal deep dissonance between opposing ideologies .

مناظره‌های سیاسی اغلب ناهماهنگی عمیقی بین ایدئولوژی‌های مخالف را آشکار می‌کنند.

duplicity [اسم]
اجرا کردن

دورویی

Ex: They were shocked at the duplicity of their supposed ally .

آن‌ها از دو رویی متحد ادعایی خود شوکه شده بودند.

exemplar [اسم]
اجرا کردن

الگو

Ex: The new design is an exemplar of modern minimalism .

طراحی جدید نمونه‌ای از مینیمالیسم مدرن است.

gist [اسم]
اجرا کردن

لب کلام

Ex: Can you give me the gist of the movie without spoiling the plot ?

می‌توانید خلاصه فیلم را بدون لو دادن داستان به من بگویید؟

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

paradox [اسم]
اجرا کردن

پارادوکس

Ex: The concept of " less is more " is a common paradox in minimalist design .

مفهوم "کمتر بیشتر است" یک پارادوکس رایج در طراحی مینیمالیستی است.

vitriol [اسم]
اجرا کردن

سخن تند

Ex: The comments section was filled with vitriol after the controversial announcement was made .

بخش نظرات پس از اعلام جنجالی پر از انتقادات تند شد.