واژگان پیشرفته برای GRE - حوزه فرهنگی و هنرها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد هنر و فرهنگ، مانند "elegiac"، "jejune"، "trite"، و غیره را که برای آزمون GRE مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
aesthetic [صفت]
اجرا کردن

مربوط‌ به زیبایی‌شناسی

Ex: The artist ’s work was praised for its unique aesthetic quality and emotional depth .

کار هنرمند به خاطر کیفیت زیبایی‌شناختی منحصر به فرد و عمق عاطفی آن مورد تحسین قرار گرفت.

archaic [صفت]
اجرا کردن

باستانی

Ex: The museum has a collection of archaic pottery from ancient Greece .

موزه مجموعه‌ای از سفال‌های کهن از یونان باستان دارد.

اجرا کردن

چندملیتی

Ex: The cosmopolitan festival celebrated cultural diversity with vibrant performances .

جشنواره کوزموپولیتن تنوع فرهنگی را با اجراهای پرجنب و جوش جشن گرفت.

elegiac [صفت]
اجرا کردن

سوگ‌آمیز

Ex: The novel ’s elegiac passages explored the themes of regret and mourning .

بخش‌های سوگوارانه رمان به بررسی موضوعات پشیمانی و سوگواری پرداخت.

fecund [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex:

استارتاپ تحت رهبری یک چهره پربار رشد کرد.

اجرا کردن

خودبزرگ‌بین

Ex: His grandiloquent speech was full of flowery language but lacked substance.

سخنرانی پرحرف او پر از زبان پرطمطراق بود اما فاقد محتوا بود.

jejune [صفت]
اجرا کردن

بچگانه

Ex:

مستند به دلیل تحلیل سطحی خود از رویدادهای تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت، که فاقد عمق و ظرافت لازم بود.

lugubrious [صفت]
اجرا کردن

محزون

Ex: The lugubrious tone of his speech reflected the gravity of the situation .

تن غمگین سخنرانی او جدیت وضعیت را منعکس می‌کرد.

pedestrian [صفت]
اجرا کردن

غیر نوآورانه

Ex:

انتخاب عادی او از مکان‌های تعطیلات، داستان‌های سفرش را قابل پیش‌بینی می‌کرد.

philistine [صفت]
اجرا کردن

بی‌فرهنگ

Ex: His philistine approach to literature was evident when he scoffed at the novel 's themes .

نگرش عامیانه او به ادبیات زمانی آشکار شد که به مضامین رمان خندید.

ponderous [صفت]
اجرا کردن

(سبک نگارش، گفتار و ...) دشوار و یکنواخت

Ex: The novel was criticized for its ponderous prose and lack of engaging dialogue .

رمان به خاطر نثر سنگین و کمبود دیالوگ‌های جذاب مورد انتقاد قرار گرفت.

trite [صفت]
اجرا کردن

تکراری

Ex:

شعارهای تکراری سخنران انگیزشی کمکی به انگیزه دادن به جمعیت نکرد.

cacophony [اسم]
اجرا کردن

دژآوا (نوعی واج‌آرایی ادبی)

Ex: In the play , the cacophony of insults and accusations hurled between characters heightened the tension and drama of the scene .

در نمایش، ناهماهنگی توهین‌ها و اتهام‌هایی که بین شخصیت‌ها پرتاب شد، تنش و درام صحنه را افزایش داد.

crescendo [اسم]
اجرا کردن

اوج‌روی (موسیقی)

Ex: The choir ’s performance included a dramatic crescendo that filled the concert hall .

اجرای گروه کر شامل یک کرشندوی دراماتیک بود که سالن کنسرت را پر کرد.

ersatz [صفت]
اجرا کردن

مصنوعی

Ex: The film 's special effects were clearly ersatz , lacking the realism and sophistication of major Hollywood productions .

جلوه‌های ویژه فیلم به وضوح ersatz بودند، فاقد واقع‌گرایی و پیچیدگی تولیدات بزرگ هالیوود.

hyperbole [اسم]
اجرا کردن

اغراق (آرایه ادبی)

Ex: In the advertisement , the product was described with hyperbole , claiming it could " transform your life " with just a single use .

در تبلیغات، محصول با اغراق توصیف شد، ادعا می‌کرد که می‌تواند "زندگی شما را دگرگون کند" با تنها یک بار استفاده.

lament [اسم]
اجرا کردن

ملودی غم‌انگیز

Ex: The choir performed a lament that brought tears to many eyes in the audience .

کر یک مرثیه اجرا کرد که اشک بسیاری از چشم‌های حاضرین را جاری ساخت.

lampoon [اسم]
اجرا کردن

هجویه

Ex: The political cartoon served as a lampoon of the candidate ’s exaggerated campaign promises .

کاریکاتور سیاسی به عنوان لنپون وعده‌های مبالغه‌آمیز کمپین نامزد عمل کرد.

malapropism [اسم]
اجرا کردن

استفاده نادرست از واژگان

Ex: His charming malapropisms , such as " hectic " for " hectic , " endeared him to his colleagues despite the mix-ups .

مالاپروپیسمهای جذاب او، مانند "hectic" به جای "hectic"، با وجود اشتباهات، او را نزد همکارانش محبوب کرد.

monotony [اسم]
اجرا کردن

یکنواختی

Ex: She struggled to overcome the monotony of her repetitive job tasks .

او برای غلبه بر یکنواختی وظایف تکراری شغلش تلاش کرد.

palimpsest [اسم]
اجرا کردن

زدوده‌نوشت

Ex:

پالیمپسست قطعاتی از یک شعر حماسی باستانی را آشکار کرد و نوری تازه بر سنت‌های ادبی آن زمان انداخت.

preamble [اسم]
اجرا کردن

مقدمه

Ex: Before diving into the main chapters , the preamble set the stage for the book ’s narrative .

قبل از شیرجه زدن به فصل‌های اصلی، مقدمه صحنه را برای روایت کتاب آماده کرد.

prologue [اسم]
اجرا کردن

دیباچه

Ex: Before diving into the main narrative , the prologue gave a brief overview of the book ’s setting .

قبل از شیرجه زدن به روایت اصلی، پیش‌درآمد مروری کوتاه بر فضای کتاب ارائه داد.

اجرا کردن

خلاصه‌سازی

Ex: Her recapitulation of the book ’s plot made it easier for me to understand the main themes .

خلاصه‌سازی او از طرح کتاب، درک موضوعات اصلی را برای من آسان‌تر کرد.

screed [اسم]
اجرا کردن

(متن یا سخنرانی) طولانی و خسته‌کننده

Ex: The editor cut down the screed in the manuscript to make it more engaging for readers .

ویراستار نوشته طولانی و خسته‌کننده را در دستنویس کوتاه کرد تا برای خوانندگان جذاب‌تر شود.

اجرا کردن

(کتاب) سانسور اخلاقی کردن

Ex: The author 's work was bowdlerized in the new edition to conform with modern sensibilities .

کار نویسنده در چاپ جدید سانسور شد تا با احساسات مدرن سازگار شود.

to conflate [فعل]
اجرا کردن

درهم آمیختن

Ex: The film director chose to conflate multiple storylines to craft a complex narrative .

کارگردان فیلم تصمیم گرفت چندین داستان را ادغام کند تا روایتی پیچیده خلق کند.