واژگان پیشرفته برای GRE - فقط تغییر ثابت است!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تغییر، علت و معلول، مانند "تسکین دادن"، "تحقیر کردن"، "جلوگیری کردن"، و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE لازم است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
اجرا کردن

از شدت چیزی کاستن

Ex: Charitable efforts have alleviated the suffering caused by the natural disaster .

تلاش‌های خیریه رنج ناشی از بلای طبیعی را کاهش داده‌اند.

to augment [فعل]
اجرا کردن

زیاد کردن

Ex: The chef augmented the flavor of the dish by adding a special blend of spices .

آشپز با افزودن ترکیب ویژه‌ای از ادویه‌ها، طعم غذا را افزایش داد.

to bolster [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: She is bolstering her resume with new qualifications and certifications .

او در حال تقویت رزومه خود با مدارک و گواهینامه های جدید است.

to console [فعل]
اجرا کردن

تسلی دادن

Ex: A kind word can go a long way to console someone in distress .

یک کلمه مهربانی می‌تواند راه زیادی برای تسلی دادن به کسی که در پریشانی است، بپیماید.

to converge [فعل]
اجرا کردن

هم سو شدن

Ex: As the debate unfolded , the participants ' viewpoints began to converge .

همانطور که بحث پیش می‌رفت، دیدگاه‌های شرکت‌کنندگان شروع به همگرایی کردند.

to cow [فعل]
اجرا کردن

رعب‌ و وحشت ایجاد کردن

Ex: The manager is currently cowing the team into accepting the new policy .

مدیر در حال ترساندن تیم برای پذیرش سیاست جدید است.

to debase [فعل]
اجرا کردن

تحقیر کردن

Ex: They had debased his achievements by spreading false rumors .

آنها با پخش شایعات دروغین، دستاوردهایش را تحقیر کرده بودند.

اجرا کردن

(کاملاً) خشک کردن

Ex: The scientist had desiccated the plant specimens for use in research .

دانشمند نمونه‌های گیاهی را برای استفاده در تحقیق خشک کرده بود.

to enhance [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: Training programs are designed to enhance employees ' skills and performance .

برنامه‌های آموزشی برای بهبود مهارت‌ها و عملکرد کارکنان طراحی شده‌اند.

اجرا کردن

تسهیل کردن

Ex: Proper training can facilitate employee adaptation to new technologies .

آموزش مناسب می‌تواند تسهیل کند سازگاری کارکنان با فناوری‌های جدید را.

to flag [فعل]
اجرا کردن

از رمق افتادن

Ex: The students ' interest in the lecture flagged as it went over its scheduled time .

علاقه دانشجویان به سخنرانی کاهش یافت زیرا از زمان برنامه‌ریزی شده فراتر رفت.

to hobble [فعل]
اجرا کردن

جلو (پیشرفت و...) را گرفتن

Ex: She was hobbled by the outdated software that slowed down her work .

او توسط نرم‌افزار منسوخ که کارش را کند می‌کرد محدود شده بود.

to impair [فعل]
اجرا کردن

ضعیف کردن

Ex: The water damage severely impaired the structural integrity of the building .

آسیب آب به شدت تضعیف کرد یکپارچگی ساختاری ساختمان را.

to encumber [فعل]
اجرا کردن

دست و پای کسی را گرفتن (استعاری)

Ex: By imposing strict deadlines , they encumbered the development team 's productivity .

با اعمال مهلت‌های سختگیرانه، آنها بهره‌وری تیم توسعه را مختل کردند.

to obviate [فعل]
اجرا کردن

رفع کردن

Ex: Early intervention may obviate the need for surgery .

مداخله زودهنگام ممکن است نیاز به عمل جراحی را برطرف کند.

to outstrip [فعل]
اجرا کردن

از کسی یا چیزی پیشی گرفتن

Ex: The demand for the new product outstripped supply , leading to shortages in stores .

تقاضا برای محصول جدید از عرضه پیشی گرفت، که منجر به کمبود در فروشگاه‌ها شد.

to plummet [فعل]
اجرا کردن

سقوط شدید کردن

Ex: After the product recall , sales of the affected items plummeted , impacting the company 's revenue .

پس از فراخوان محصول، فروش اقلام آسیب دیده سقوط کرد، که بر درآمد شرکت تأثیر گذاشت.

to preempt [فعل]
اجرا کردن

پیش‌دستی کردن

Ex: The new regulations preempted the need for further negotiations on the issue .

مقررات جدید مانع نیاز به مذاکرات بیشتر در مورد این موضوع شد.

اجرا کردن

دل (کسی را) به دست آوردن

Ex: By performing the ritual , she hoped to propitiate the ghost that haunted the old house .

با انجام آیین، او امیدوار بود که فرونشاندن روحی که خانه قدیمی را تسخیر کرده بود.

to requite [فعل]
اجرا کردن

جبران کردن

Ex: The hero was requited with riches and honors for his bravery in battle .

قهرمان به خاطر شجاعتش در نبرد با ثروت و افتخارات پاداش داده شد.

to start [فعل]
اجرا کردن

از جا پریدن

Ex: He started as the fireworks exploded unexpectedly overhead .

او به خود لرزید وقتی آتش بازی به طور غیرمنتظره ای بالای سرش منفجر شد.

to subside [فعل]
اجرا کردن

فروکش کردن

Ex: The doctor expects the swelling to subside with the prescribed treatment .

پزشک انتظار دارد که تورم با درمان تجویز شده کاهش یابد.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The artist 's innovative techniques allowed her to transmute ordinary materials into unique and captivating sculptures .

تکنیک‌های نوآورانه هنرمند به او اجازه داد تا مواد معمولی را به مجسمه‌های منحصر به فرد و جذاب تبدیل کند.

اجرا کردن

کم ارزش کردن

Ex: Some historians view the edited version of the document as a bastardization of the historical facts .

برخی از مورخان نسخه ویرایش شده سند را به عنوان تحریف حقایق تاریخی می‌بینند.

catalyst [اسم]
اجرا کردن

فروگشا

Ex: The economic crisis acted as a catalyst for major financial regulations .

بحران اقتصادی به عنوان یک کاتالیزور برای مقررات مالی عمده عمل کرد.

corollary [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The company ’s success had a corollary of greater market share in the industry .

موفقیت شرکت نتیجه‌ای از سهم بیشتر بازار در صنعت داشت.

efficacy [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: They were impressed by the efficacy of the training program in improving employee skills .

آن‌ها تحت تأثیر کارایی برنامه آموزشی در بهبود مهارت‌های کارکنان قرار گرفتند.

landmark [اسم]
اجرا کردن

نقطه عطف (در تاریخ)

Ex:

امضای توافقنامه پاریس در مورد تغییرات آب و هوایی یک رویداد برجسته بود که بر همکاری بین‌المللی برای مقابله با چالش‌های زیست‌محیطی تأکید داشت.

اجرا کردن

تحول

Ex: The organization ’s metamorphosis was a result of both internal reforms and external pressures .

دگردیسی سازمان نتیجه هر دو اصلاحات داخلی و فشارهای خارجی بود.

moment [اسم]
اجرا کردن

اهمیت

Ex: Winning the championship was a defining moment in his athletic career .

برنده شدن در قهرمانی یک لحظه تعیین کننده در حرفه ورزشی او بود.

pith [اسم]
اجرا کردن

اساس

Ex: Her speech was long , but she finally got to the pith of her message .
checkered [صفت]
اجرا کردن

پرفراز و نشیب

Ex: The athlete 's checkered journey in sports has made him more resilient and determined .

سفر پر فراز و نشیب ورزشکار در ورزش او را مقاوم‌تر و مصمم‌تر کرده است.

incipient [صفت]
اجرا کردن

در شرف تکوین

Ex: She showed an incipient curiosity about the subject in her recent questions .

او در سوالات اخیر خود کنجکاوی نوپایی درباره موضوع نشان داد.

nascent [صفت]
اجرا کردن

نوظهور

Ex:

او به چندین کارآفرین نوپا مشاوره می‌دهد تا به آنها در توسعه استارتاپ‌هایشان کمک کند.

to ossify [فعل]
اجرا کردن

غیرقابل تغییر کردن

Ex: The traditions in the community had ossified , making any change almost impossible .

سنن در جامعه سخت شده بود، که هر گونه تغییری را تقریباً غیرممکن می‌کرد.

untrammeled [صفت]
اجرا کردن

بی‌حدومرز

Ex: She operated with untrammeled authority after her promotion to the top position .

او پس از ارتقا به بالاترین مقام با اختیارات بی‌قید و شرط عمل کرد.

dormant [صفت]
اجرا کردن

غیرفعال

Ex: Although the initiative is dormant now , it could be revisited in the future .

اگرچه این ابتکار اکنون خاموش است، اما می‌تواند در آینده مجدداً بررسی شود.

to diverge [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The mountain trail diverged , offering panoramic views to those who took the steeper path .

مسیر کوهستان منشعب شد، چشماندازهای پانوراما را به کسانی که مسیر شیبدارتر را انتخاب کردند ارائه داد.