زندگی روزمره - نوشیدن و سیگار کشیدن
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به سیگار کشیدن و نوشیدن با مثال هایی مانند 'دارت ریه' و 'مثل ماهی نوشیدن'.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to become drunk just to forget something upsetting or disturbing

مشروب خوردن برای فراموشی, غمش را با الکل شستن
بعد از دست دادن کارش رفت بار تا با مشروب غمش را فراموش کند.
so intoxicated with alcohol that one starts behaving like a lunatic

مستِ لایعقل, از مستی پاتیل
تا نیمهشب، نصف مهمانی از مستی پاتیل بودند.
having consumed an excessive amount of alcohol and hence unable to think or act normally

مستِ لایعقل, از مستی پاتیل
تا آخر شام، عمو ری مستِ لایعقل شده بود.
incapable of acting or thinking like a normal person would, due to having consumed an excessive amount of alcohol

مستِ لایعقل, از مستی پاتیل
تا وقتی بار تعطیل شد، از مستی پاتیل بود.
to drink too much of alcoholic drinks on a regular basis

مثل آب مشروب خوردن, زیادی مشروب خوردن
قبل از اینکه تصمیم بگیرد کمتر بخورد، مثل آب مشروب میخورد.
(of alcoholic drinks) to make one extremely drunk

زود مست کردن, سریع آدم را گرفتن
حواست به آن کوکتل باشد؛ خیلی زود مست میکند.
used before drinking in honor of a person or thing

به سلامتیِ..., به افتخارِ...
به سلامتیِ یک شروع تازه و روزهای بهتر.
someone who is not in any way affected by chemical substances or alcoholic drinks

کاملاً هوشیار, اصلاً مست نبودن
وقتی پلیس نگهش داشت، راننده کاملاً هوشیار بود.
to become extremely drunk

مستِ لایعقل شدن, از مستی پاتیل شدن
تا نیمهشب همه از مستی پاتیل شده بودند و با صدای بلند آواز میخواندند.
to make someone become so drunk that they have no control over their thoughts or actions whatsoever

کسی را کامل مست کردن, کسی را از مستی بیخود کردن
کوکتلها شیرین بودند، اما قبل از شام همه را کامل مست کردند.
to have a glass of something, particularly an alcoholic drink

گلویی تر کردن, یک چیزی نوشیدن
بعد از کار با یک آبجوی خنک گلویی تر کرد.
(of drinks, particularly alcoholic beverages) with ice cubes in the glass

با یخ, با چند تکه یخ
بهجای کوکتل، تکیلا با یخ سفارش داد.
heavily under the influence of alcoholic drinks or drugs

کاملاً نشئه یا مست, مستوپاتیل
بعد از قاطی کردن قرص با الکل، مستوپاتیل شده بود.
to drink an excessive amount of alcohol and become extremely drunk

زیادی مشروب خوردن, مستوپاتیل شدن
فکر کنم زیادی مشروب خورده؛ ببریمش خانه.
used to refer to someone who tends to drink an excessive amount of alcohol

دائمالخمر بودن, زیادی اهل مشروب بودن
همه میدیدند که دوباره دائمالخمر شده.
an alcoholic drink consumed to cure a headache that comes after excessive drinking

مشروب برای خماری, یک پیک برای رفع خماری
از نظر او آبجو سر صبح راهِ رفع خماری بود.
used to refer to a cigarette, often to highlight the health risks associated with smoking

سیگار مرگبار, سیگاری که عمر را کم میکند
دکتر گفت این سیگارهای مرگبار را قبل از اینکه ریههایم را نابود کنند کنار بگذارم.
used to refer to a cigarette, often due to the well-known health risks associated with smoking

سیگار سرطانزا, سیگاری که سرطان میآورد
آن سیگارهای سرطانزا را قبل از اینکه بچهها ببینند جمع کن.
used for referring to a cigarette, often implying the harmful effects of smoking on one's lungs

سیگارِ ریهسوز, سیگاری که ریه را نابود میکند
قبل از اینکه دوباره سرفهات بگیرد، آن سیگارِ ریهسوز را خاموش کن.
the strength or confidence that is obtained from drinking an excessive amount of alcoholic drinks

جرئتِ ناشی از مستی, جرئتِ بعد از چند پیک
جرئتِ مستی را با اعتمادبهنفس واقعی اشتباه نگیر.
used to refer to a period of time in which one avoids drinking alcoholic drinks

لب به الکل نزدن, دور از مشروب ماندن
بعد از تصادف تصمیم گرفت لب به الکل نزند.
to start drinking an excessive amount of alcohol, particularly on regular basis

افتادن به مشروب, رو آوردن به مشروب
وقتی زندگی مشترکش از هم پاشید، هر شب افتاد به مشروب.
used to refer to an occasion in which one drinks too much alcoholic drinks and becomes drunk

مست کرده, زیادی زده بالا
بعد از مهمانی اداره حسابی مست کرده بود.
to smoke a great number of cigarettes

زیادی سیگار کشیدن, سیگار پشت سیگار کشیدن
هر وقت استرس دارد، زیادی سیگار میکشد.
| زندگی روزمره | |||
|---|---|---|---|
| اشتها | نوشیدن و سیگار کشیدن | غذا و گرسنگی | تسکین دادن خود |
| استراحت و آرامش | خواب | سرگرمی و تفریح | لبخند و خنده |
| ارتباط | معاشرت | آزمایش و اکتشاف | عادت و روال |
| تفریح و سرگرمی | |||
![to [drown] {one's} sorrows to [drown] {one's} sorrows](/assets/img/no-pic-260w.png)