زندگی روزمره - خواب
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "hit the sack" و "forty winks" به خواب در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to rest one's mind and body, with one's eyes closed

خوابیدن, رفتن به رختخواب
بعد از رانندگی طولانی، زود رفتیم خوابیدیم.
to get no sleep

اصلا نخوابیدن
to manage to get a full sleep without anyone or anything interrupting

تخت خوابیدن, عین سنگ خوابیدن
با وجود آن همه سر و صدای بیرون، تخت خوابید.
to constantly turn over to the sides due to having difficulty sleeping

پهلو به پهلو شدن, از بیخوابی غلت زدن
اتاق زیادی گرم بود و او مدام پهلو به پهلو میشد.
to manage to get some sleep

کمی خوابیدن, چند ساعتی خوابیدن
قبل از شروع شیفت شب بهتر است کمی بخوابی.
sleeping so soundly that one cannot be easily awakened

غرق خواب, خوابِ سنگین
بچهها بعد از یک روز دویدن، غرق خواب بودند.
a short, light nap or brief sleep taken to rest and regain energy

چرت کوتاه, یک چرت سبک
بعد از ناهار روی مبل یک چرت کوتاه زد.
to start going to sleep

رفتن به رختخواب, رفتن برای خواب
بعد از قسمت آخر، بالاخره رفت بخوابد.
to get in bed for sleeping

رفتن به رختخواب, رفتن برای خواب
فردا باید زود راه بیفتیم، پس برویم بخوابیم.
someone who has a tendency to get up early every morning

سحرخیز, آدم صبحخیز
من آدم صبحخیزی نیستم، برای همین ساعت هفت برایم زیادی زود است.
used to tell someone it is time to get up and get out of bed

پاشو، وقت بیدار شدنه, بلند شو، صبح شده
پاشو، باید تا پانزده دقیقه دیگر راه بیفتیم.
a person who has a tendency to sleep very late at night

شبزندهدار, آدم شبکار
من شبزندهدارم، برای همین جلسههای صبح برایم عذاب است.
used to refer to someone who is completely awake and conscious

کاملاً بیدار, بیدار و هشیار
تا بعد از فنجان دوم چایش کاملاً بیدار نشده بود.
(of a person) in a state of deep unconsciousness or sleep, typically due to extreme fatigue

مثل مرده خوابیده, از خستگی بیهوش
ماشین که راه افتاد، بچه فوراً مثل مرده خوابش برد.
to sleep very deeply

تخت خوابیدن, عمیق خوابیدن
تخت خوابید و صدای زنگ را نشنید.
![to {not} [sleep] a wink to {not} [sleep] a wink](/assets/img/no-pic-260w.png)