آماده‌سازی غذا و نوشیدنی - وسایل آشپزی و نانوایی

در اینجا نام های مختلف ظروف پخت و پز و شیرینی پزی را به انگلیسی یاد خواهید گرفت مانند "دیگ"، "تابه" و "قالب".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آماده‌سازی غذا و نوشیدنی
cauldron [اسم]
اجرا کردن

پاتیل

Ex: In medieval times , cauldrons were essential for cooking meals in castles and fortresses .

در دوران قرون وسطی، دیگ‌ها برای پخت غذا در قلعه‌ها و دژها ضروری بودند.

chip pan [اسم]
اجرا کردن

تابه مخصوص سیب‌زمینی سرخ‌کرده

churn [اسم]
اجرا کردن

کره‌گیر

Ex: The rhythmic sound of the churn echoed through the farmhouse as the butter took shape .

صدای ریتمیک دستگاه همزن در خانه مزرعه طنین انداز شد در حالی که کره شکل می‌گرفت.

اجرا کردن

قابلمه دوطبقه

Ex: Grandma 's double saucepan was her secret weapon for making smooth custards .

قابلمه دوتایی مادربزرگ سلاح مخفی او برای درست کردن کاستردهای نرم بود.

frying pan [اسم]
اجرا کردن

ماهی‌تابه

Ex: The frying pan is versatile and can be used to cook everything from pancakes to stir-fries .

تابه همه‌کاره است و می‌توان از آن برای پخت هر چیزی از پنکیک تا سرخ کردن استفاده کرد.

pan [اسم]
اجرا کردن

تابه

Ex: She used a large pan to fry the bacon for breakfast .

او از یک تابه بزرگ برای سرخ کردن بیکن در صبحانه استفاده کرد.

pot [اسم]
اجرا کردن

قابلمه

Ex: The chef used a stainless steel pot to prepare the sauce .

آشپز از یک قابلمه استیل ضد زنگ برای تهیه سس استفاده کرد.

lid [اسم]
اجرا کردن

درپوش

Ex: The lid of the pan helps retain heat and moisture while cooking .

درپوش قابلمه به حفظ گرما و رطوبت در هنگام پخت و پز کمک می‌کند.

saucepan [اسم]
اجرا کردن

قابلمه کوچک دسته‌دار

Ex: The recipe called for simmering the sauce in a heavy-bottomed saucepan .

دستور تهیه خواستار آن بود که سس در یک قابلمه با ته ضخیم به آرامی پخته شود.

Dutch oven [اسم]
اجرا کردن

قابلمه چدنی

Ex:

قابلمه چدنی سارا برای تهیه غذاهای یک‌قابلمه‌ای در شب‌های سرد عالی است.

wok [اسم]
اجرا کردن

ماهی‌تابه ووک

Ex: The wide shape of the wok allows for even heat distribution during cooking .

شکل گشاد ووک توزیع یکنواخت حرارت در هنگام پخت و پز را امکان‌پذیر می‌کند.

اجرا کردن

غذاساز

Ex: The recipe suggests using a food processor to shred the carrots .

دستور پخت استفاده از خوراک‌پز برای رنده کردن هویج‌ها را پیشنهاد می‌کند.

اجرا کردن

زودپز

Ex: He prepared tender meat using the pressure cooker .

او با استفاده از زودپز گوشت نرمی آماده کرد.

poacher [اسم]
اجرا کردن

قاشق تخم مرغ پوچ

Ex: Grandma 's old metal poacher was her favorite tool for making eggs benedict .

قابلمه پخت تخم مرغ فلزی قدیمی مادربزرگ ابزار مورد علاقه او برای درست کردن تخم مرغ بندیکت بود.

urn [اسم]
اجرا کردن

قوری

Ex: The office kitchen had a stainless steel urn to keep coffee hot throughout the day .

آشپزخانه دفتر یک سفال استیل ضد زنگ داشت تا قهوه را در طول روز گرم نگه دارد.

crock [اسم]
اجرا کردن

خمره

Ex: Sarah 's grandmother passed down her antique crock , which was used for making homemade preserves .

مادربزرگ سارا کوزه قدیمی خود را به او داد، که برای درست کردن مرباهای خانگی استفاده می‌شد.

اجرا کردن

ظرف شفینگ

Ex: Sarah 's family used a chafing dish to keep the Thanksgiving turkey warm until dinner was ready .

خانواده سارا از یک ظرف گرمکن برای گرم نگه داشتن بوقلمون شکرگزاری تا زمان آماده شدن شام استفاده کردند.

mold [اسم]
اجرا کردن

قالب

Ex: He crafted soap bars using small rectangular molds .
mixing bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه بزرگ (مخصوص مخلوط‌کردن مواد غذایی)

Ex:

بعد از مخلوط کردن مواد در کاسه مخلوط کردن، خمیر را در قالب‌های کیک ریخت تا بپزد.