آماده‌سازی غذا و نوشیدنی - روش های تهیه غذا - حرارت با بخار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روش های پخت با حرارت مرطوب مانند "جوشاندن"، "آرام پختن" و "پوچ" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آماده‌سازی غذا و نوشیدنی
to baste [فعل]
اجرا کردن

روغن و آب گوشت ریختن (روی گوشت در حال پخت)

Ex: For the best results , baste the lamb with garlic butter while it roasts .

برای بهترین نتایج، گوسفند را با کره سیر روغن‌دهی کنید در حالی که کباب می‌شود.

to boil [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: We will boil the vegetables for dinner .

ما سبزیجات را برای شام می‌جوشانیم.

to blanch [فعل]
اجرا کردن

نیم‌پز کردن

Ex: The gardener blanched the freshly picked peas to lock in their green hue before storing them in the freezer .

باغبان نخودهای تازه چیده شده را بلانچ کرد تا رنگ سبز آنها را قبل از ذخیره کردن در فریزر حفظ کند.

to braise [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: Braising the lamb shanks with tomatoes and herbs yields a succulent and tender result .

خورشتی کردن ساق پاهای گوسفند با گوجه فرنگی و گیاهان معطر نتیجه‌ای آبدار و نرم می‌دهد.

to coddle [فعل]
اجرا کردن

در شعله ملایم جوشاندن

Ex: The chef is currently coddling the seafood in a flavorful court bouillon .

سرآشپز در حال حاضر غذای دریایی را در یک court bouillon خوشمزه آرام می‌پزد.

to infuse [فعل]
اجرا کردن

دم کردن

Ex: To prepare the broth , the chef infused the chicken bones in simmering water for hours .

برای تهیه آبگوشت، آشپز استخوان‌های مرغ را برای ساعت‌ها در آب جوش خیساند.

to poach [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: To poach the pears , simmer them gently in a spiced syrup .

برای پختن گلابی‌ها، آن‌ها را به آرامی در یک شربت ادویه‌دار بپزید.

اجرا کردن

در زودپز پختن

Ex:

او سبزیجات را همراه با آب گوشت و ادویه‌ها در فشارپز پخت تا یک سوپ مقوی درست کند.

to simmer [فعل]
اجرا کردن

آرام‌پز کردن

Ex: He simmers the vegetables in the broth for a hearty soup .

او سبزیجات را در آبگوشت آرام می‌پزد تا سوپی مقوی درست کند.

to steam [فعل]
اجرا کردن

بخارپز کردن

Ex: We decided to steam the lobster tails for a light and flavorful seafood dinner .

ما تصمیم گرفتیم دم‌های خرچنگ دریایی را بخارپز کنیم برای یک شام غذای دریایی سبک و خوشمزه.

to steep [فعل]
اجرا کردن

*دم کردن

Ex: The aromatherapist recommended steeping lavender petals in carrier oil to create a soothing massage blend .

عطردرمانگر توصیه کرد که گلبرگ‌های اسطوخودوس را در روغن حامل خیسانده شود تا یک مخلوط ماساژ آرام‌بخش ایجاد شود.

to stew [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: The chef recommends stewing the lamb shanks with red wine and herbs for a rich and savory dish .

سرآشپز توصیه می‌کند که پای بره را با شراب قرمز و گیاهان معطر خورشتی کنید تا یک غذای غنی و خوشمزه داشته باشید.

bain-marie [اسم]
اجرا کردن

طبخ بن-ماری

Ex: The recipe called for heating the ingredients gently in a bain-marie to avoid curdling .

دستور غذا خواستار گرم کردن ملزومات به آرامی در بن ماری برای جلوگیری از لخته شدن بود.

confit [اسم]
اجرا کردن

کانفیت

Ex: Confit allows meat to retain moisture and develop rich flavor .
to jug [فعل]
اجرا کردن

داخل ظرف سفالی پختن

Ex: He jugs the chicken in a flavorful broth before roasting it to perfection .

او قبل از کباب کردن مرغ تا حد کمال، آن را در آبگوشتی خوشمزه آهسته می‌پزد.

to reduce [فعل]
اجرا کردن

(سس غذا را) غلیظ کردن

Ex: The recipe instructed to reduce the chicken broth until it thickened , adding richness to the soup .

دستور العمل توصیه کرد که آب مرغ را تا زمانی که غلیظ شود کم کنید، که به سوپ غنای بیشتری می‌بخشد.

to render [فعل]
اجرا کردن

*آب کردن و از صافی گذراندن

Ex: Home cooks sometimes render chicken fat to enhance the flavor of dishes like matzo ball soup .

گاه آشپزهای خانگی چربی مرغ را ذوب می‌کنند تا طعم غذاهایی مانند سوپ کوفته ماتزو را بهبود بخشند.

اجرا کردن

*با جوشاندن آب غذا را کشیدن

Ex: You can boil down the broth and use it as a base for other dishes .

شما می‌توانید آب‌گوشت را غلیظ کنید و از آن به عنوان پایه‌ای برای غذاهای دیگر استفاده کنید.

to clarify [فعل]
اجرا کردن

چربی‌گیری کردن

Ex: The bartender clarified the cocktail by double straining it through a fine mesh sieve .

بارتندر با دو بار صاف کردن کوکتل از طریق یک الک مش ریز، آن را شفاف کرد.

to parboil [فعل]
اجرا کردن

تا نیمه جوشاندن

Ex: Parboiling the ribs before grilling helps tenderize the meat and reduces cooking time .

نیمپز کردن دنده‌ها قبل از کباب کردن به نرم شدن گوشت و کاهش زمان پخت کمک می‌کند.

to scald [فعل]
اجرا کردن

جوشاندن

Ex: The chef scalded the milk on the stovetop before incorporating it into the custard mixture .

آشپز شیر را روی اجاق جوشاند قبل از اینکه آن را به مخلوط کاستارد اضافه کند.

اجرا کردن

رقیق کردن

Ex:

اگر طعم ملایم‌تر را ترجیح می‌دهید، بارمن نوشیدنی را رقیق می‌کند.