آماده‌سازی غذا و نوشیدنی - روش های تهیه غذا - ترکیب و خوراندن مواد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روش های پخت و پز شیمیایی مانند "نمک زدن"، "لخته شدن" و "همگن سازی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آماده‌سازی غذا و نوشیدنی
to brine [فعل]
اجرا کردن

در آب‌نمک خواباندن

Ex: They brine the cucumbers in vinegar and salt to make tangy pickles for sandwiches .

آنها خیارها را در سرکه و نمک آب نمک می‌کنند تا ترشی‌های تند برای ساندویچ درست کنند.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشکاندن

Ex: He dries meat by slicing it thinly and placing it in a food dehydrator for several hours .

او گوشت را با برش نازک و قرار دادن در دستگاه خشک‌کن غذا برای چند ساعت خشک می‌کند.

to ferment [فعل]
اجرا کردن

*تخمیر کردن

Ex: The brewer uses various strains of yeast to ferment the beer .

آبجوساز از سویه‌های مختلف مخمر برای تخمیر آبجو استفاده می‌کند.

to marinate [فعل]
اجرا کردن

مزه‌دار کردن

Ex: He likes to marinate the tofu in a soy sauce and ginger marinade before stir-frying it with vegetables .
to salt [فعل]
اجرا کردن

در نمک خواباندن

Ex: You can salt the tomatoes to preserve them for sauces later in the year .

شما می‌توانید گوجه‌فرنگی‌ها را نمک‌بندی کنید تا برای سس‌ها در ماه‌های بعد سال نگهداری شوند.

to sour [فعل]
اجرا کردن

ترش کردن

Ex: The fermentation process naturally sours the cabbage , transforming it into delicious sauerkraut .

فرآیند تخمیر به طور طبیعی کلم را ترش می‌کند و آن را به کلم ترش خوشمزه تبدیل می‌نماید.

to sprout [فعل]
اجرا کردن

جوانه زدن

Ex:

دانه‌های آفتابگردان به سرعت می‌رویند وقتی در خاک غنی از مواد مغذی کاشته می‌شوند.

اجرا کردن

ترش کردن

Ex: He acidulates his homemade pickles with apple cider vinegar for a perfect balance of sweet and sour .

او ترشی های خانگی خود را با سرکه سیب اسیدی می‌کند تا تعادل کاملی از شیرینی و ترشی داشته باشد.

amylolysis [اسم]
اجرا کردن

تبدیل نشاسته به شکر

Ex: The study of amylolysis is important in understanding metabolic processes in organisms and developing methods to optimize starch utilization in food production .

مطالعه آمیلولیز در درک فرآیندهای متابولیک در ارگانیسم‌ها و توسعه روش‌هایی برای بهینه‌سازی استفاده از نشاسته در تولید مواد غذایی مهم است.

to bard [فعل]
اجرا کردن

بیکن‌پوش کردن

Ex: Hunters often bard game birds before roasting .

شکارچیان اغلب قبل از کباب کردن، پرندگان شکار را بارد می‌کنند.

to curdle [فعل]
اجرا کردن

دلمه بستن

Ex: If the custard starts to curdle while cooking , immediately remove it from the heat and whisk vigorously to salvage the texture .

اگر کاسترد هنگام پخت شروع به لخته شدن کرد، فوراً آن را از حرارت دور کنید و محکم هم بزنید تا بافت آن حفظ شود.

to cure [فعل]
اجرا کردن

پرورده کردن

Ex: The chef is curing the beef brisket with a dry rub of salt , pepper , and coriander seeds overnight before slow-cooking it to perfection for pastrami .

سرآشپز در حال درمان سینه گاو با مخلوط خشک نمک، فلفل و دانه های گشنیز است که یک شب قبل از پخت آهسته آن برای پاسترامی کامل می شود.

to emulsify [فعل]
اجرا کردن

*امولسیونی کردن

Ex: I emulsified the mixture to achieve the desired consistency .

من مخلوط را امولسیون کردم تا به قوام مورد نظر برسم.

to foam [فعل]
اجرا کردن

کف‌دار کردن

Ex: The dishwasher is foaming the detergent , ready to clean the dishes .

ماشین ظرفشویی در حال کف کردن مواد شوینده است، آماده برای تمیز کردن ظروف.

to can [فعل]
اجرا کردن

*کنسرو کردن

Ex: He learned how to can fruits and vegetables from his grandmother , continuing the family tradition .

او از مادربزرگش یاد گرفت که چگونه میوه‌ها و سبزیجات را کنسرو کند، و به این ترتیب سنت خانوادگی را ادامه داد.

to frost [فعل]
اجرا کردن

روکش کردن (کیک و...)

Ex: They are frosting the sugar cookies with royal icing , allowing it to dry and harden into intricate designs .

آنها کلوچه‌های شکر را با آیسینگ سلطنتی می‌پوشانند، اجازه می‌دهند تا خشک شود و به طرح‌های پیچیده سفت شود.

اجرا کردن

همگن کردن

Ex: Milk is homogenized by being subjected it to high-pressure pumping to break down fat globules .

شیر با قرار گرفتن تحت پمپاژ فشار بالا برای شکستن گلوبول‌های چربی همگن می‌شود.

to macerate [فعل]
اجرا کردن

خیساندن و نرم کردن

Ex: Before making sangria , it 's essential to macerate the fruit in wine and brandy to impart their flavors into the drink .

قبل از تهیه سانگریا، ضروری است که میوه را در شراب و برندی خیساند تا عطر و طعم آنها به نوشیدنی منتقل شود.

to marinade [فعل]
اجرا کردن

در چاشنی خواباندن

Ex: He marinades the chicken in a flavorful blend of herbs and spices to enhance its taste .

او مرغ را در مخلوطی خوش‌طعم از گیاهان و ادویه‌ها ماریناد می‌کند تا طعم آن را بهبود بخشد.

اجرا کردن

پاستوریزه کردن

Ex: Before bottling , the brewery pasteurizes its beer to ensure it remains stable and free from harmful microbes .

قبل از بطری کردن، کارخانه آبجوسازی آبجو خود را پاستوریزه می‌کند تا از پایدار ماندن و عاری از میکروب‌های مضر اطمینان حاصل کند.

اجرا کردن

*آب اضافه کردن برای برگرداندن به حالت یا شکل اول

to chill [فعل]
اجرا کردن

فریز کردن

Ex: The chef is currently chilling the dessert before serving .

سرآشپز در حال خنک کردن دسر قبل از سرو است.

to enrich [فعل]
اجرا کردن

غذا را مغذی کردن

Ex: To enhance the taste and texture of the pasta dish , the chef enriched the sauce with creamy cheese and butter .

برای بهبود طعم و بافت غذای پاستا، آشپز سس را با پنیر خامه‌ای و کره غنی کرد.

to flavor [فعل]
اجرا کردن

مزه‌دار کردن

Ex: They flavor the rice with saffron and turmeric for a vibrant color and taste .

آنها برنج را با زعفران و زردچوبه طعم‌دار می‌کنند برای یک رنگ و طعم پر جنب و جوش.

to fortify [فعل]
اجرا کردن

*ماده مغزی اضافه کردن

Ex: The bread is fortified with folic acid to promote better health in pregnant women .

نان با اسید فولیک تقویت شده است تا سلامت بهتری را در زنان باردار ترویج دهد.

to grease [فعل]
اجرا کردن

چرب کردن

Ex: They greased and floured the cake pans before pouring in the batter .

آن‌ها قبل از ریختن خمیر، قالب‌های کیک را چرب کردند و آرد پاشیدند.

to leaven [فعل]
اجرا کردن

ور آمدن (خمیر)

Ex: Adding baking powder to the cake batter will leaven it and create a soft , airy texture when baked .

اضافه کردن پودر بیکینگ به خمیر کیک آن را تخمیر می‌کند و هنگام پخت بافتی نرم و پفکی ایجاد می‌کند.

to thaw [فعل]
اجرا کردن

آب کردن

Ex:

او قصد دارد از بخاری برای ذوب کردن زمین یخ زده قبل از کاشت استفاده کند.