آماده‌سازی غذا و نوشیدنی - روش های تهیه غذا - آماده سازی (مانند پوست کندن و ...)

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روش های مکانیکی پخت و پز مانند "ژولین"، "آسیاب" و "مخلوط" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
آماده‌سازی غذا و نوشیدنی
to beat [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: To make a smooth sauce , you need to beat the ingredients well .

برای درست کردن سس صاف، باید مواد را خوب هم بزنید.

to blend [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: The artist skillfully blended colors on the canvas for a harmonious effect .

هنرمند با مهارت رنگ‌ها را روی بوم ترکیب کرد تا اثری هماهنگ ایجاد کند.

to blitz [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن با همزن برقی

Ex: He blitzed the spinach and kale for a healthy green drink .

او اسفناج و کلم پیچ را برای یک نوشیدنی سبز سالم مخلوط کرد.

to bone [فعل]
اجرا کردن

گوشت را از استخوان جدا کردن

to butcher [فعل]
اجرا کردن

قصابی کردن

Ex: At the slaughterhouse , workers butcher livestock to supply meat to supermarkets .

در کشتارگاه، کارگران دام‌ها را ذبح می‌کنند تا گوشت را به سوپرمارکت‌ها عرضه کنند.

to butter [فعل]
اجرا کردن

کره مالیدن

Ex: He enjoys buttering his biscuits before dipping them in gravy .

او از مالیدن کره روی بیسکویت‌هایش قبل از فرو بردن آنها در سس لذت می‌برد.

to carve [فعل]
اجرا کردن

لایه‌لایه بریدن (گوشت و...)

Ex: As the holiday feast began , the host carved the roasted chicken .

همانطور که ضیافت تعطیلات شروع شد، میزبان مرغ بریان را برش زد.

to chip [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: When removing tiles , it 's essential to chip the grout to avoid damaging the underlying surface .

هنگام برداشتن کاشی‌ها، ضروری است که تراشه بزنید تا از آسیب به سطح زیرین جلوگیری شود.

to churn [فعل]
اجرا کردن

*کره گرفتن

Ex: She churned the cream tirelessly until it thickened into butter .

او بی‌وقفه کره را هم زد تا زمانی که به کره تبدیل شد.

to clean [فعل]
اجرا کردن

پاک‌کردن گوشت

Ex: They clean the duck breasts meticulously before searing them .

آنها قبل از سرخ کردن، سینه‌های اردک را به دقت تمیز می‌کنند.

to core [فعل]
اجرا کردن

*هسته را درآوردن

Ex: It 's easier to core a pineapple with a specialized tool .

هسته گیری آناناس با یک ابزار تخصصی آسان‌تر است.

to concasse [فعل]
اجرا کردن

نگینی کردن

Ex: She concasses the fruits meticulously , removing seeds and skins before dicing them into large chunks for the salad .

او میوه‌ها را با دقت کانکاس می‌کند، دانه‌ها و پوست‌ها را قبل از خرد کردن به تکه‌های بزرگ برای سالاد حذف می‌کند.

to cream [فعل]
اجرا کردن

به صورت خامه درآوردن

Ex: Creaming the ingredients evenly distributes flavors throughout the dish .

کرم زدن به مواد، طعم‌ها را به طور یکنواخت در غذا پخش می‌کند.

to cube [فعل]
اجرا کردن

مکعبی خرد کردن

Ex: The chef is cubing the carrots for the soup right now , maintaining consistency in size .

آشپز در حال خرد کردن به صورت مکعبی هویج ها برای سوپ است، در حالی که اندازه یکسانی را حفظ می‌کند.

to curry [فعل]
اجرا کردن

*ادویه ترکیبی اضافه کردن

Ex: Currying the lamb with ginger , garlic , and chili powder adds depth to the dish .

کاری کردن بره با زنجبیل، سیر و پودر فلفل قرمز به غذا عمق می‌بخشد.

to cut [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: She cuts the fruit into bite-sized pieces for a fruit salad .

او میوه‌ها را برای سالاد میوه به تکه‌های به اندازه یک لقمه می‌برد.

to dice [فعل]
اجرا کردن

نگینی کردن

Ex: They diced the potatoes and fried them for breakfast .

آنها سیب‌زمینی‌ها را خرد کردند و برای صبحانه سرخ کردند.

to dredge [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن (قبل از پخت)

Ex: The catfish was traditionally dredged in a spicy seasoning mix before being pan-fried for a delightful kick .

ماهی گربه‌ای به طور سنتی در یک مخلوط چاشنی تند آغشته می‌شد قبل از اینکه برای یک طعم دلپذیر تفت داده شود.

to dress [فعل]
اجرا کردن

تزئین کردن

Ex: The chef dressed the sushi rolls with spicy mayo and sesame seeds for added flavor and texture .

آشپز رول‌های سوشی را با مایونز تند و دانه‌های کنجد آراست تا طعم و بافت بهتری داشته باشند.

to drizzle [فعل]
اجرا کردن

روی غذا ریختن

Ex: To create a visually appealing dish , the culinary artist drizzled raspberry coulis over the creamy panna cotta .

برای ایجاد یک غذای جذاب بصری، هنرمند آشپزی ریخت کولیس تمشک روی پانا کوتای خامه‌ای.

to filet [فعل]
اجرا کردن

گوشت را از استخوان جدا کردن

Ex:

آشپز سوشی ماهرانه تن ماهی را فیله کرد و برش‌های ظریف ساشیمی را برای یک غذای تازه و اشتها آور ایجاد کرد.

to flake [فعل]
اجرا کردن

*به تکه‌های کوچک تقسیم کردن

to fold in [فعل]
اجرا کردن

آرام‌ مخلوط کردن

Ex:

دستور پخت نیاز دارد که شما به آرامی مخلوط کنید بلوبری ها را در خمیر مافین برای تعادل کامل.

to french [فعل]
اجرا کردن

نازک برش دادن

Ex: The chef is frenching the bell peppers for the dish , ensuring uniformity in presentation .

آشپز در حال خرد کردن فلفل دلمه‌ای برای غذا است، تا یکنواختی در ارائه را تضمین کند.

to garnish [فعل]
اجرا کردن

تزیین کردن (غذا)

Ex: They garnished the platter of sushi with slices of pickled ginger and wasabi .

آنها بشقاب سوشی را با برش‌های زنجبیل ترشی و واسابی تزئین کردند.

to grate [فعل]
اجرا کردن

رنده کردن

Ex: Grate some lemon zest to add a refreshing touch to the dish .

رنده کنید کمی پوست لیمو را برای اضافه کردن یک لمس طراوت به غذا.

to gut [فعل]
اجرا کردن

درآوردن دل و روده

Ex:

قصاب در حال پاک کردن ماهی سالمون تازه صید شده است.

to hull [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن پوسته بیرونی

Ex: She asked her brother to hull the sunflower seeds for her snack .

او از برادرش خواست که دانه‌های آفتابگردان را برای میان‌وعده‌اش پوست بکند.

to joint [فعل]
اجرا کردن

برش دادن

Ex: The butcher is jointing the beef for the steak cuts .

قصاب گوشت گاو را برای برش‌های استیک تکه تکه می‌کند.

to juice [فعل]
اجرا کردن

*آب میوه یا سبزی را گرفتن

Ex: She juices fresh vegetables every morning for a nutritious start to her day .

او هر صبح از سبزیجات تازه آب می‌گیرد برای یک شروع مقوی به روزش.

to julienne [فعل]
اجرا کردن

خلال کردن

Ex:

قبل از سرو، تربچه‌ها را ژولین کنید و روی آن بپاشید.

to knead [فعل]
اجرا کردن

ورز دادن

Ex: The chef demonstrated how to knead the pasta dough for a perfect texture .

آشپز نشان داد که چگونه خمیر پاستا را برای بافتی عالی ورز دهد.

to ladle [فعل]
اجرا کردن

با ملاقه ریختن

Ex:

داوطلبان سوپ را در کاسه‌ها در پناهگاه بی‌خانمان‌ها می‌ریزند، و وعده‌های غذایی گرم را برای نیازمندان فراهم می‌کنند.

to mash [فعل]
اجرا کردن

به‌صورت پوره درآوردن

Ex: She mashed the bananas with a spoon to incorporate them into the pancake batter .

او موزها را با قاشق له کرد تا آنها را در خمیر پنکیک مخلوط کند.

to mill [فعل]
اجرا کردن

*آسیاب کردن

Ex: In the bakery , they milled the grains to create the base for the bread .

در نانوایی، آنها دانه‌ها را آسیاب کردند تا پایه‌ای برای نان ایجاد کنند.

to mince [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: Mincing the ginger releases its flavor in the stir-fry .

خرد کردن زنجبیل عطر و طعم آن را در تفت دادن آزاد می‌کند.

to mix [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: Bartenders expertly mix various spirits and juices to craft unique cocktails .

بارتندرها با مهارت انواع مشروبات الکلی و آبمیوه‌ها را مخلوط می‌کنند تا کوکتل‌های منحصر به فردی بسازند.

to pare [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: Tomorrow , she will pare the cucumbers for the sandwich .

فردا، او خیارها را برای ساندویچ می‌کند.

to peel [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: The chef demonstrated how to peel a mango efficiently .

آشپز نشان داد که چگونه می‌توان یک انبه را به طور موثر پوست کند.

to pepper [فعل]
اجرا کردن

فلفل زدن

Ex: I love to pepper my popcorn with a sprinkle of chili powder for a spicy snack .

من دوست دارم پاپ کورنم را با کمی پودر فلفل قرمز مزهدار کنم تا یک میان وعده تند داشته باشم.

to pipe [فعل]
اجرا کردن

*پایپ کردن

Ex: The pastry chef piped delicate patterns on the dessert with chocolate ganache .

آشپز شیرینی‌پز با گاناش شکلاتی طرح‌های ظریفی را روی دسر لوله‌کشی کرد.

to pit [فعل]
اجرا کردن

*هسته میوه را درآوردن

Ex: It 's easier to pit avocados with a spoon than a knife .

درآوردن هسته آووکادو با قاشق راحت‌تر از چاقو است.

to pluck [فعل]
اجرا کردن

کندن (پر مرغ، بوقلمون و...)

Ex: Before cooking , the chef plucked the quail , ensuring a smooth and flavorful dish .

قبل از پخت، آشپز بلدرچین را پرکند، تا یک غذای نرم و خوشمزه را تضمین کند.

to pod [فعل]
اجرا کردن

دانه کردن

Ex: The gardener is podding the fresh peas from the garden right now .

باغبان در حال پاک کردن نخودهای تازه از باغ است.

to prepare [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: Right now , the cook is preparing a savory soup in the kitchen .

همین حالا، آشپز در آشپزخانه یک سوپ خوشمزه آماده می‌کند.

اجرا کردن

با عجله پختن

Ex: He can rustle up a delicious omelette using odds and ends from the fridge .

او می‌تواند با استفاده از باقی‌مانده‌های یخچال یک املت خوشمزه به سرعت درست کند.

to salt [فعل]
اجرا کردن

نمک زدن

Ex: Salting the vegetables before roasting them helps to enhance their natural flavors .

نمک زدن به سبزیجات قبل از کباب کردن به تقویت طعم طبیعی آنها کمک می‌کند.

to scale [فعل]
اجرا کردن

اندازه گرفتن

Ex: The chef scaled the recipe , reducing the number of servings for a smaller group .

آشپز دستور غذا را تنظیم کرد، تعداد وعده‌ها را برای گروه کوچکتر کاهش داد.

to scramble [فعل]
اجرا کردن

هم‌زدن سفیده و زرده تخم‌مرغ

Ex: To prepare a hearty brunch , she chose to scramble eggs with spinach and feta cheese .

برای تهیه یک برانچ مقوی، او تصمیم گرفت تخم مرغ را با اسفناج و پنیر فتا هم بزند.

to scrape [فعل]
اجرا کردن

خراشیدن

Ex: He scraped the ice off his car windshield before driving to work .

او قبل از رفتن به کار یخ‌ها را از شیشه جلو ماشینش تراشید.

to season [فعل]
اجرا کردن

مزه‌دار کردن

Ex: They season the rice with cumin and turmeric for a fragrant side dish .

آنها برنج را با زیره و زردچوبه چاشنی می‌زنند تا یک غذای فرعی خوشبو درست کنند.

to seed [فعل]
اجرا کردن

*تخم را جدا کردن

Ex: She seeded the melon to make it easier to serve at the party .

او دانه‌های هندوانه را درآورد تا راحت‌تر در مهمانی سرو شود.

to shave [فعل]
اجرا کردن

برش دادن

Ex: The sculptor shaves marble from the block to reveal the intricate details of the sculpture .

مجسمه‌ساز مرمر را از بلوک می‌تراشد تا جزئیات پیچیده مجسمه را آشکار کند.

to shell [فعل]
اجرا کردن

پوسته را درآوردن

Ex: The chef is shelling the shrimp for the seafood pasta right now .

آشپز در حال پوست کندن میگو برای پاستای غذای دریایی است.

to shred [فعل]
اجرا کردن

به قطعات کوچک خرد کردن

Ex: To dispose of old bills , he decided to shred them to protect personal information .

برای خلاص شدن از قبض‌های قدیمی، او تصمیم گرفت آن‌ها را خرد کند تا اطلاعات شخصی را محافظت کند.

to shuck [فعل]
اجرا کردن

*صدف‌ را از پوست خود جدا کردن

to sift [فعل]
اجرا کردن

الک کردن

Ex: The baker is sifting the baking soda into the dry ingredients right now .

نانوا در حال حاضر جوش شیرین را در مواد خشک الک می‌کند.

to skim [فعل]
اجرا کردن

*چربی گرفتن

Ex: The chef decided to skim the impurities from the soup , ensuring a clear and flavorful broth .

سرآشپز تصمیم گرفت ناخالصی‌ها را از سوپ بردارد، تا عصاره‌ای شفاف و خوش‌طعم فراهم شود.

to skin [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: Before roasting the peppers , remember to skin them first .

قبل از کباب کردن فلفل‌ها، فراموش نکنید که اول پوست آنها را بگیرید.

to spice up [فعل]
اجرا کردن

ادویه‌دار کردن

Ex:

او با یک پیچ لیمو و کمی جوز هندی، کاکتئیل را چاشنی‌دار کرد و پیچیدگی آن را افزایش داد.

to spread [فعل]
اجرا کردن

مالیدن

Ex: She spread a thin layer of sunscreen over her face to protect her skin from the sun .

او یک لایه نازک از کرم ضد آفتاب را روی صورتش پخش کرد تا پوستش را از آفتاب محافظت کند.

to stir [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: The bartender carefully stirred the cocktail to mix the ingredients without disturbing the texture .

بارتندر با دقت کوکتیل را هم زد تا مواد را بدون به هم زدن بافت مخلوط کند.

to stone [فعل]
اجرا کردن

هسته را درآوردن

Ex: The chef is stoning the avocados for the guacamole right now , ensuring they 're ready for use .

آشپز در حال هسته‌گیری از آووکادوها برای گواکاموله است، مطمئن می‌شود که آنها آماده استفاده هستند.

to stuff [فعل]
اجرا کردن

شکم‌پر کردن (مرغ و...)

Ex: Tonight , I 'm going to stuff the portobello mushrooms with a mixture of goat cheese , spinach , and sun-dried tomatoes .

امشب، قصد دارم قارچ‌های پورتوبلو را با مخلوطی از پنیر بز، اسفناج و گوجه‌فرنگی خشک پر کنم.

to sweeten [فعل]
اجرا کردن

*شیرین کردن

Ex: They sweeten the lemonade with simple syrup for a refreshing summer drink .

آنها لیموناد را با شربت ساده شیرین می‌کنند تا یک نوشیدنی تابستانی خنک داشته باشند.

to top and tail [عبارت]
اجرا کردن

to remove the tops and tails or ends of something, such as trimming the stems and leaves from vegetables

to toss [فعل]
اجرا کردن

آغشته کردن (با چرخاندن و تکان دادن)

Ex: Drizzle melted butter over the freshly popped popcorn , then toss it gently to distribute the butter evenly .

کره ذوب شده را روی پاپ کورن تازه بریزید، سپس به آرامی هم بزنید تا کره به طور یکنواخت پخش شود.

to truss [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: The chef is trussing the game hens for the special menu right now .

آشپز در حال بستن مرغ‌های گینه برای منوی ویژه است.

to whip [فعل]
اجرا کردن

با هم‌زدن دستی هم زدن

Ex: She decided to whip the cream to a smooth consistency for the dessert topping .

او تصمیم گرفت خامه را تا رسیدن به یک قوام صاف بزند برای تزئین دسر.

to whip up [فعل]
اجرا کردن

سریع درست کردن (غذا)

Ex: Let 's whip up a quick dessert to satisfy our sweet tooth .

بیایید سریع یک دسر درست کنیم تا هوس شیرینی خود را برطرف کنیم.

to whisk [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: To make the perfect salad dressing , she whisks olive oil , vinegar , and herbs .

برای درست کردن سس سالاد عالی، او روغن زیتون، سرکه و گیاهان را هم می‌زند.

to whizz [فعل]
اجرا کردن

مخلوط کردن

Ex: The chef demonstrated how to whizz the nuts and dates in a blender to create a delicious energy bar base .

آشپز نشان داد که چگونه آجیل و خرما را در مخلوط کن مخلوط کنید تا پایه‌ای خوشمزه برای یک بار انرژی ایجاد شود.

to zest [فعل]
اجرا کردن

*ادویه اضافه کردن

Ex: He zests the lemon over the pasta to give it a refreshing flavor .

او پوست لیمو را روی پاستا می‌رند تا به آن طعمی تازه بدهد.