خوردن، نوشیدن و سرو غذا - بیرون غذا خوردن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به غذا خوردن در خارج از خانه مانند "غرفه"، "تحویل" و "پارکینگ" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
خوردن، نوشیدن و سرو غذا
اجرا کردن

*مهماندار رستوران

Ex: Friendly restaurant attendants welcomed guests at the entrance .

کارکنان رستوران دوستانه از مهمانان در ورودی استقبال کردند.

اجرا کردن

*سرویس پذیرایی

Ex: We chose the restaurant for its excellent reviews of friendly table service .

ما این رستوران را به خاطر نظرات عالی درباره سرویس میز دوستانه‌اش انتخاب کردیم.

greeter [اسم]
اجرا کردن

خوشامدگو (در رستوران و...)

regular [اسم]
اجرا کردن

مشتری ثابت

Ex: The bookstore 's regulars eagerly awaited the latest novel by their favorite author .

مشتریان همیشگی کتابفروشی مشتاقانه منتظر جدیدترین رمان نویسنده مورد علاقه خود بودند.

server [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت

Ex: Our server was very friendly and fast .

پیشخدمت بسیار خوش برخورد و سریع بود.

valet [اسم]
اجرا کردن

متصدی پارکینگ (هتل و رستوران)

Ex: She tipped the valet generously for his prompt service in retrieving her car during rush hour .

او به واله به خاطر سرویس سریعش در بازیابی ماشینش در ساعت شلوغی، انعام سخاوتمندانه‌ای داد.

waiter [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت (مرد)

Ex: Throughout the evening , the waiter handled the busy restaurant .

در طول شب، گارسون رستوران شلوغ را مدیریت کرد.

waitress [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمت (زن)

Ex: The waitress took our orders and brought us our drinks .

پیشخدمت زن سفارش‌های ما را گرفت و نوشیدنی‌هایمان را آورد.

a la carte [اسم]
اجرا کردن

منوی قیمت جدا

Ex:

منوی à la carte کافه به صورت فصلی تغییر می‌کند و در هر غذا مواد تازه و فصلی ارائه می‌دهد.

bill [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: They split the bill evenly among all the diners .

آنها صورتحساب را به طور مساوی بین همه شام‌خورها تقسیم کردند.

to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.

booth [اسم]
اجرا کردن

نیمکت (در رستوران)

check [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

Ex: The couple next to us generously paid our check .

زوج کنار ما با سخاوت صورتحساب ما را پرداخت کرد.

corkage [اسم]
اجرا کردن

هزینه بطری شرابی که از خارج رستوران تهیه شده باشد

Ex: To avoid the high corkage charges , we opted to enjoy our champagne in the hotel room instead of the dining hall .

برای اجتناب از هزینه‌های بالای باز کردن بطری، ما انتخاب کردیم که شامپاین خود را در اتاق هتل به جای سالن غذاخوری لذت ببریم.

doggy bag [اسم]
اجرا کردن

ظرف یک‌بارمصرف (برای بردن اضافه‌غذا از رستوران)

gratuity [اسم]
اجرا کردن

انعام

Ex: The hotel staff went above and beyond to ensure our stay was comfortable , so we left a generous gratuity upon checkout .

کارکنان هتل برای اطمینان از راحت بودن اقامت ما همه تلاش خود را کردند، بنابراین ما هنگام ترک یک انعام سخاوتمندانه گذاشتیم.

to tip [فعل]
اجرا کردن

انعام دادن

Ex: The customers tipped the bartender after receiving their drinks promptly and with a smile .

مشتریان پس از دریافت سریع نوشیدنی‌های خود با لبخند، به پیشخدمت انعام دادند.

delivery [اسم]
اجرا کردن

تحویل

Ex: The restaurant guaranteed delivery within 30 minutes .

رستوران تضمین کرد که تحویل در عرض 30 دقیقه انجام شود.

dress code [اسم]
اجرا کردن

*کد پوشش

Ex: The school has a dress code that requires students to wear uniforms .

مدرسه یک کد لباس دارد که دانش‌آموزان را ملزم به پوشیدن یونیفرم می‌کند.

reservation [اسم]
اجرا کردن

رزرو

Ex: The travel agency helped us arrange reservations for guided tours and excursions during our vacation abroad .

آژانس مسافرتی به ما کمک کرد تا رزروها را برای تورهای راهنما و گشت‌وگذارها در طول تعطیلات خارجی خود ترتیب دهیم.

اجرا کردن

*فرد ویژه

Ex:

به عنوان یک شخص بسیار مهم، او در طول مدت کنفرانس به سالن خصوصی و خدمات شخصی‌سازی شده دسترسی انحصاری داشت.

اجرا کردن

هزینه‌ی ورودی (در کافه یا رستوران)

menu [اسم]
اجرا کردن

صورت‌غذا

Ex: The menu offers a variety of international dishes .

منو انواع مختلفی از غذاهای بین‌المللی را ارائه می‌دهد.

to order [فعل]
اجرا کردن

سفارش دادن

Ex: She ordered a latte to go from the coffee shop .

او یک لاته برای بیرون‌بر از کافی‌شاپ سفارش داد.

tab [اسم]
اجرا کردن

صورت‌حساب

to wait [فعل]
اجرا کردن

پیش‌خدمت بودن

Ex:

او در تعطیلات آخر هفته منتظر است تا به پوشش هزینه‌هایش کمک کند.

voucher [اسم]
اجرا کردن

رسید (خرید)

Ex: Receipts and vouchers were collected for reimbursement .
headwaiter [اسم]
اجرا کردن

*سرمهماندار رستوران

Ex: Customers often praised the headwaiter for the excellent service .

مشتریان اغلب از سرخدمتگزار به خاطر خدمات عالی تقدیر می‌کردند.

dishwasher [اسم]
اجرا کردن

کارگر ظرف‌شور

Ex: As a dishwasher , she often found herself working late hours but appreciated the fast-paced environment .

به عنوان یک ظرفشور، او اغلب خود را در حال کار تا دیروقت می‌یافت اما محیط پرسرعت را تحسین می‌کرد.

bouncer [اسم]
اجرا کردن

*بانسر

Ex: If there 's a disturbance , the bouncer quickly intervenes to prevent issues .

اگر اختلالی پیش بیاید، دریلمن سریعاً مداخله می‌کند تا از بروز مشکلات جلوگیری کند.

bartender [اسم]
اجرا کردن

متصدی بار

Ex: He trained as a bartender to learn the art of crafting cocktails and serving drinks professionally .

او به عنوان بارتندر آموزش دید تا هنر تهیه کوکتل و سرو نوشیدنی را به صورت حرفه‌ای یاد بگیرد.

barman [اسم]
اجرا کردن

پیشخدمتِ بار (مرد)

barmaid [اسم]
اجرا کردن

*بارمن زن

Ex: A helpful barmaid suggested a new drink from the menu for the curious patron .

یک میزبان زن کمک‌کننده یک نوشیدنی جدید از منو را به مشتری کنجکاو پیشنهاد کرد.

اجرا کردن

رستوران‌دار

Ex: The successful restaurateur opened a new bistro downtown .

رستوران‌دار موفق یک بیستروی جدید در مرکز شهر افتتاح کرد.

open bar [اسم]
اجرا کردن

*بار رایگان مشروبات الکلی