خوردن، نوشیدن و سرو غذا - مصرف الکل

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مصرف الکل مانند "خماری"، "مست" و "نوشیدن سلامتی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
خوردن، نوشیدن و سرو غذا
to drink [فعل]
اجرا کردن

مشروبات الکلی نوشیدن

Ex: The doctor advised him to cut back on his drinking and drink more water for better health .

پزشک به او توصیه کرد که مصرف الکل خود را کاهش دهد و برای سلامتی بهتر آب بیشتری بنوشد.

to abuse [فعل]
اجرا کردن

*در مصرف مشروب زیاده‌روی کردن

Ex: The musician struggled with fame and started to abuse drugs .

موسیقیدان با شهرت دست و پنجه نرم کرد و شروع به سوء استفاده از مواد مخدر کرد.

to sober up [فعل]
اجرا کردن

از مستی خارج کردن

Ex: He attempted to sober up his friend by encouraging them to drink water and take a break from alcohol .

او سعی کرد با تشویق دوستش به نوشیدن آب و استراحت از الکل، او را هوشیار کند.

to swill [فعل]
اجرا کردن

بیش از حد نوشیدن

Ex: The festival attendees swilled mugs of ale as they enjoyed the live music .

شرکت‌کنندگان در جشنواره در حالی که از موسیقی زنده لذت می‌بردند، لیوان‌های آبجو را سر می‌کشیدند.

to toast [فعل]
اجرا کردن

به سلامتی کسی نوشیدن

Ex: The group of friends raised their glasses to toast the anniversary of their friendship .

گروه دوستان لیوان های خود را بلند کردند تا نوش جان کنند به مناسبت سالگرد دوستی شان.

to lace [فعل]
اجرا کردن

*به نوشیدنی‌ها الکل اضافه کردن

Ex: They decided to lace the punch at the party with a fruity liqueur .

آنها تصمیم گرفتند که پانچ مهمانی را با یک لیکور میوه‌ای مخلوط کنند.

اجرا کردن

سریع نوشیدن

Ex:

ما در بار کوکتل‌ها را سریع می‌نوشیدیم، از فضای پرجنب‌وجوش لذت می‌بردیم و با دوستان قدیمی دیدار می‌کردیم.

to booze [فعل]
اجرا کردن

*مشروب نوشیدن

Ex: The college students decided to booze and celebrate the end of exams .

دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند مشروب بنوشند و پایان امتحانات را جشن بگیرند.

اجرا کردن

*مشروب نوشیدن

Ex: At the pub quiz , they belted down rounds .

در مسابقهٔ بار، آنها سر کشیدند چند دور.

to carouse [فعل]
اجرا کردن

در مشروب افراط کردن

Ex: The wedding guests continued to carouse late into the night .

مهمانان عروسی تا دیروقت به مستی و پایکوبی ادامه دادند.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

*سرو مشروب را قطع کردن

Ex: The responsible bartender chose to cut off the visibly intoxicated customer , offering water and assistance instead .

بارمن مسئول تصمیم گرفت مشتری که به وضوح مست بود را قطع کند، و به جای آن آب و کمک ارائه داد.

to revel [فعل]
اجرا کردن

*پر سروصدا جشن گرفتن

Ex: The group decided to revel at the bar after a successful performance .

گروه تصمیم گرفت پس از اجرای موفق در بار جشن بگیرد.

to tipple [فعل]
اجرا کردن

به اندازه مشروب نوشیدن

Ex: On special occasions , they would tipple a glass of champagne .

در مناسبت‌های خاص، آنها یک لیوان شامپاین می‌نوشیدند.

pub crawl [اسم]
اجرا کردن

*از یک بار خارج شدن به دیگری رفتن

Ex: That pub crawl had stops at five different bars .

آن پاب کرال شامل توقف‌هایی در پنج بار مختلف بود.

proof [اسم]
اجرا کردن

مقیاس خلوص الکل

Ex: Bartenders and consumers often use the term " proof " informally to refer to the strength or potency of alcoholic drinks .

بارتندرها و مصرف‌کنندگان اغلب از اصطلاح « درجه الکل » به صورت غیررسمی برای اشاره به قدرت یا اثر نوشیدنی‌های الکلی استفاده می‌کنند.

high [اسم]
اجرا کردن

مستی

Ex:

او با عواقب بعد از حالت نشئگی دست و پنجه نرم کرد، احساس خستگی و سردرگمی می‌کرد.

happy hour [اسم]
اجرا کردن

*ساعات تخفیف در بهای مشروبات

Ex: Many restaurants offer happy hour discounts on both food and drinks .

بسیاری از رستوران‌ها تخفیف‌هایی روی غذا و نوشیدنی در ساعت شاد ارائه می‌دهند.

اجرا کردن

شجاعت مستانه

Ex:

برخی افراد برای به دست آوردن شجاعت هلندی به الکل روی می‌آورند زمانی که با موقعیت‌های اجتماعی مواجه می‌شوند که آن‌ها را مضطرب می‌کند.

اجرا کردن

راننده تعیین شده

Ex: Lisa , the non-drinker in the group , was the designated driver .

لیزا، که در گروه مشروب نمی‌خورد، راننده تعیین شده بود.

cheers [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex:

مراقب خودت باش، و به زودی صحبت می‌کنیم. به سلامتی!

اجرا کردن

سندرم هذیان ناشی از ترک الکل

Ex: The nurse recognized the early signs of delirium tremens and alerted the medical team .

پرستار علائم اولیه دلیریوم ترمنس را تشخیص داد و تیم پزشکی را آگاه کرد.

alcoholism [اسم]
اجرا کردن

الکلیسم

Ex: Alcoholism can impact a person 's career , relationships , and overall well-being .

الکلیسم می‌تواند بر شغل، روابط و رفاه کلی فرد تأثیر بگذارد.

اجرا کردن

انجمن الکلی‌های گمنام

Ex: The principles of anonymity and confidentiality are central to Alcoholics Anonymous meetings .

اصول ناشناس بودن و محرمانگی در جلسات الکلیهای گمنام مرکزی هستند.

اجرا کردن

رانندگی تحت تأثیر الکل یا مواد مخدر

Ex: She was arrested for driving under the influence after failing a breathalyzer test .
DWI [اسم]
اجرا کردن

*رانندگی تحت تأثیر دارو و الکل

Ex:

آنها تصمیم گرفتند به جای رانندگی در حالت مستى با تاکسی به خانه بروند.

drunk [صفت]
اجرا کردن

مست

Ex: The legal limit for driving is lower for individuals who are drunk .

محدودیت قانونی رانندگی برای افرادی که مست هستند کمتر است.

alcoholic [صفت]
اجرا کردن

دائم‌الخمر

Ex: Tim 's alcoholic neighbor 's behavior became increasingly erratic and unpredictable as his addiction worsened .

رفتار همسایه الکلی تیم با بدتر شدن اعتیادش روز به روز غیرقابل پیش‌بینی‌تر و نامنظم‌تر شد.

sloshed [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex:

صحبتش نامفهوم بود، و مشخص بود که حس مست بودن داشت.

tipsy [صفت]
اجرا کردن

نیمه‌مست

Ex:

او بعد از چشیدن کوکتل‌ها مست شد.

plastered [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex:

تلاش برای گفت‌وگو با او وقتی که مست است تقریباً غیرممکن است.

blind drunk [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex: The night ended with everyone being blind drunk and sharing stories .

شب با همه مست و لایعقل و تعریف کردن داستان‌ها به پایان رسید.

drunken [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex: She regretted the drunken decision to try a daring stunt at the party .

او از تصمیم مستانه برای امتحان کردن یک حرکت جسورانه در مهمانی پشیمان شد.

hammered [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex:

او در حفظ تعادل خود مشکل داشت، واضح است که از زیاد نوشیدن مست شده بود.

inebriated [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex: She seemed happy and inebriated , enjoying the festive atmosphere .

او خوشحال و مست به نظر می‌رسید، از فضای جشن لذت می‌برد.

intoxicated [صفت]
اجرا کردن

*مست

Ex:

بارتندر از سرو کردن به مشتری که آشکارا مست بود خودداری کرد.

wasted [صفت]
اجرا کردن

کاملاً مست

Ex:

او با سردرد از خواب بیدار شد بعد از اینکه شب قبل مست شده بود.

drunk [اسم]
اجرا کردن

*مستی

Ex: She laughed louder than usual , resembling a drunk at the party .

او بلندتر از معمول خندید، شبیه یک مست در مهمانی بود.

sober [صفت]
اجرا کردن

*هوشیار

Ex: She encourages her friends to join her in staying sober for a month .

او دوستانش را تشویق می‌کند تا به او در مصرف نکردن الکل یا مواد مخدر برای یک ماه بپیوندند.

teetotal [صفت]
اجرا کردن

مخالف مصرف نوشیدنی‌های الکلی

Ex: His teetotal habits made him the driver for every party .

عادت‌های پرهیز کامل از الکل او را راننده هر مهمانی می‌کرد.

rehab [اسم]
اجرا کردن

بازپروری

Ex: He completed a 30-day rehab program and was ready to start rebuilding his life .

او یک برنامه ترک اعتیاد 30 روزه را به پایان رساند و آماده بود تا زندگی خود را از نو بسازد.

sobriety [اسم]
اجرا کردن

هشیاری (در برابر مستی)

Ex:

هوشیاری به او اجازه داد تا روابطی را که توسط اقدامات گذشته‌اش آسیب دیده بودند، بازسازی کند.

teetotaller [اسم]
اجرا کردن

پرهیزکار از الکل

Ex: Being a teetotaller did n't hinder her social life ; she enjoyed gatherings without consuming alcohol .

پرهیزکار بودن مانع زندگی اجتماعی او نشد؛ او از گردهمایی‌ها بدون مصرف الکل لذت می‌برد.