خوردن، نوشیدن و سرو غذا - قسمت هایی از وعده های غذایی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بخش‌های مختلف وعده‌های غذایی مانند "پیش غذا"، "غذای جانبی" و "باقی‌مانده غذا" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
خوردن، نوشیدن و سرو غذا
afters [اسم]
اجرا کردن

*دسر بعد غذا

Ex: For afters , they served a selection of cheese and biscuits .

برای دسر، انتخابی از پنیر و بیسکویت سرو کردند.

antipasto [اسم]
اجرا کردن

پیش‌غذای ایتالیایی

Ex: The chef showcased his creativity by crafting an innovative antipasto board , incorporating exotic ingredients and artisanal cheeses .

سرآشپز با تهیه یک تخته آنتی پاستو نوآورانه، که شامل مواد اولیه عجیب و غریب و پنیرهای دست ساز بود، خلاقیت خود را به نمایش گذاشت.

aperitif [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی پیش از غذا (اشتهاآور)

appetizer [اسم]
اجرا کردن

پیش‌غذا

Ex: The waiter recommended the cheese platter as an excellent appetizer to pair with our wine .

پیشخدمت پنیر پلاتر را به عنوان یک پیش غذا عالی برای همراهی با شراب ما توصیه کرد.

crudites [اسم]
اجرا کردن

*سبزیجات خام که به صورت طولی خرد شده است

dessert [اسم]
اجرا کردن

دسر

Ex: She prepared a traditional rice pudding for dessert .

او برای دسر یک پودینگ برنج سنتی آماده کرد.

entremets [اسم]
اجرا کردن

دسر یا غذای شیرین یا شور که بین وعده‌های اصلی در یک وعده غذایی رسمی سرو می‌شود

Ex: The sequence of entremets included a variety of textures and tastes , from airy mousses to tangy fruit compotes .

دنباله‌ای از انترمه‌ها شامل تنوعی از بافت‌ها و طعم‌ها بود، از موس‌های سبک تا کمپوت‌های میوه‌ای ترش.

leftovers [اسم]
اجرا کردن

باقی‌مانده غذا

Ex: He often gets creative in the kitchen , using leftovers to make new and exciting dishes .

او اغلب در آشپزخانه خلاق می‌شود، با استفاده از باقی‌مانده‌ها غذاهای جدید و هیجان‌انگیزی درست می‌کند.

main course [اسم]
اجرا کردن

غذای اصلی

Ex: The wedding dinner included a buffet style with multiple main courses for guests to choose from .

شام عروسی شامل سبک بوفه با چندین غذای اصلی برای انتخاب مهمانان بود.

portion [اسم]
اجرا کردن

پرس (غذا)

Ex: He carefully measured the portion of rice to ensure it fit within his dietary plan .

او به دقت بخش برنج را اندازه‌گیری کرد تا مطمئن شود که در برنامه غذایی او جای می‌گیرد.

pudding [اسم]
اجرا کردن

دسر

Ex: The menu lists soup , roast , and pudding .
side dish [اسم]
اجرا کردن

مخلفات

Ex: He prepared rice as a side dish for the grilled chicken .

او برنج را به عنوان غذای جانبی برای مرغ کبابی آماده کرد.

side order [اسم]
اجرا کردن

مخلفات

Ex: He loves pairing his chicken with a side order of mac and cheese .

او دوست دارد مرغش را با یک پیش غذا از ماکارونی و پنیر سرو کند.

starter [اسم]
اجرا کردن

پیش‌غذا

Ex: For their dinner party , they decided to serve a variety of starters , including bruschetta and stuffed mushrooms .

برای مهمانی شام خود، آنها تصمیم گرفتند انواع پیش غذاها از جمله بروشتا و قارچ پر شده سرو کنند.

sweet [اسم]
اجرا کردن

*دسر

Ex:

بعد از شام، از برخی تارت‌های میوه و سایر شیرینی‌های لذیذ لذت بردیم.

alfresco [صفت]
اجرا کردن

در فضای باز

Ex: She hosted an alfresco brunch in her garden , complete with fresh flowers and pastries .

او یک ناهار در فضای باز در باغش میزبانی کرد، همراه با گل‌های تازه و شیرینی‌ها.

hearty [صفت]
اجرا کردن

سیرکننده

Ex: The hearty soup was perfect for a cold winter day , offering both comfort and nourishment .

سوپ مقوی برای یک روز سرد زمستانی عالی بود، که هم آرامش و هم تغذیه را ارائه می‌داد.

heavy [صفت]
اجرا کردن

سنگین (غذا)

Ex: He avoided heavy meals before exercise .
light [صفت]
اجرا کردن

کم‌کالری

Ex: The menu featured a variety of light options , perfect for a healthy meal .

منو شامل گزینه‌های متنوعی از غذاهای سبک بود که برای یک وعده غذایی سالم عالی بودند.

substantial [صفت]
اجرا کردن

مغذی

Ex: The soup was both hearty and substantial , rich in vegetables and legumes that contributed to a satisfying and nutritious meal .

سوپ هم دلچسب و هم مغذی بود، سرشار از سبزیجات و حبوباتی که به یک وعده غذایی رضایتبخش و مغذی کمک می‌کرد.