کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 7 - 7C

در اینجا واژگان واحد 7 - 7C در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "دیوانه", "کند", "شاد"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
ethereal [صفت]
اجرا کردن

زیبا و باظرافت

Ex: The ethereal scent of jasmine filled the garden , transporting visitors to a dreamlike state .

عطر ملکوتی یاسمن باغ را پر کرد و بازدیدکنندگان را به حالتی رویایی برد.

lilting [صفت]
اجرا کردن

موزون

Ex: Her lilting voice was soothing to listen to .

صدای خوشآهنگ او برای گوش دادن آرامش‌بخش بود.

brisk [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: She took a brisk walk in the morning to wake herself up .

او یک پیاده‌روی تند صبحگاهی کرد تا خودش را بیدار کند.

frenetic [صفت]
اجرا کردن

پر‌جنب‌و‌جوش

Ex: The stock market was frenetic , with prices fluctuating wildly throughout the day .

بازار سهام پرتلاطم بود، با قیمت‌هایی که در طول روز به شدت در نوسان بودند.

sluggish [صفت]
اجرا کردن

کند

Ex: The cat was sluggish , barely lifting its head .

گربه کند بود، به زوری سرش را بلند می‌کرد.

surging [صفت]
اجرا کردن

فزاینده

Ex:

امواج خروشان در طول طوفان به صخره ها برخورد کردند.

raucous [صفت]
اجرا کردن

بلند و آزاردهنده (صدا)

Ex: The raucous noise of the city streets made it difficult to have a conversation outside .

صدای بلند و ناهنجار خیابان‌های شهر صحبت کردن در بیرون را دشوار می‌کرد.

catchy [صفت]
اجرا کردن

گیرا

Ex: The band 's new single is incredibly catchy .

تک آهنگ جدید گروه به طرز باورنکردنی گیرا است.

jarring [صفت]
اجرا کردن

(صدا) گوش‌خراش

Ex: The news of the accident was jarring , leaving everyone in shock and disbelief .

خبر حادثه تکان‌دهنده بود، همه را در شوک و ناباوری گذاشت.

jaunty [صفت]
اجرا کردن

سرحال‌وقبراق

Ex:

خنده شاد او مسری بود.

mellow [صفت]
اجرا کردن

ملایم

Ex: The sunset painted the sky in mellow shades of orange and pink .

غروب خورشید آسمان را با رنگ‌های ملایم نارنجی و صورتی رنگ آمیزی کرد.

menacing [صفت]
اجرا کردن

تهدید‌آمیز

Ex: The menacing growl of the dog made the mailman hesitate before approaching the gate .

غرغر تهدیدآمیز سگ باعث شد پستچی قبل از نزدیک شدن به دروازه تردید کند.

soppy [صفت]
اجرا کردن

بیش‌ از‌ حد احساساتی

Ex: He felt embarrassed by his soppy reaction to the romantic gesture .

او از واکنش احساساتی خود به حرکت رمانتیک احساس خجالت کرد.