کتاب 'اینسایت' پیشرفته - واحد 9 - 9A

در اینجا واژگان از واحد 9 - 9A در کتاب درسی Insight Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "aficionado"، "tenacity"، "anguish"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' پیشرفته
fatigue [اسم]
اجرا کردن

خستگی شدید (جسمی یا ذهنی)

Ex: Managing fatigue often involves getting adequate rest , maintaining a balanced diet , staying hydrated , and practicing stress-reduction techniques .

مدیریت خستگی اغلب شامل استراحت کافی، حفظ رژیم غذایی متعادل، هیدراته ماندن و تمرین تکنیک‌های کاهش استرس است.

aficionado [اسم]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: The film aficionado has an impressive collection of classic movies .

افیشنادو فیلم مجموعه‌ای چشمگیر از فیلم‌های کلاسیک دارد.

tranquility [اسم]
اجرا کردن

آرامش

Ex: He sought tranquility in the mountains , away from the city 's noise .

او در کوه‌ها به دنبال آرامش بود، دور از سر و صدای شهر.

devotee [اسم]
اجرا کردن

مرید

Ex: As a devotee of environmental causes , she volunteers every weekend .

به عنوان فردی متعهد به دلایل محیط زیستی، او هر آخر هفته داوطلب می‌شود.

exhaustion [اسم]
اجرا کردن

خستگی

Ex: He felt a deep exhaustion after the intense workout .

او پس از تمرین شدید احساس خستگی عمیقی کرد.

hurdle [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The team faced a significant hurdle when their lead programmer left the project unexpectedly .

تیم با یک مانع بزرگ مواجه شد وقتی که برنامه‌نویس اصلی آنها به طور غیرمنتظره‌ای پروژه را ترک کرد.

deficiency [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: He tried to make up for his sleep deficiency with coffee .
fortitude [اسم]
اجرا کردن

طاقت

Ex: His fortitude in the face of personal loss was admirable .

استقامت او در مقابل از دست دادن شخصی تحسین برانگیز بود.

compulsion [اسم]
اجرا کردن

واداشتگی

Ex: The compulsion to check his phone every few minutes disrupted his focus on the task at hand .

اجبار به چک کردن تلفنش هر چند دقیقه یک بار، تمرکز او را بر روی کار حاضر مختل کرد.

tenacity [اسم]
اجرا کردن

سرسختی

Ex: She admired his tenacity in the face of adversity .

او پشتکار او را در مواجهه با سختی‌ها تحسین کرد.

torment [اسم]
اجرا کردن

شکنجه روحی یا جسمی

Ex: The relentless bullying at school was a source of torment for the young boy .

قلدری بی‌امان در مدرسه منبع عذاب برای پسر جوان بود.

pinch [اسم]
اجرا کردن

یک سرانگشت

Ex: She added a pinch of herbs for extra aroma in her soup .

او یک چنگک از گیاهان برای عطر اضافی در سوپ خود اضافه کرد.

crumb [اسم]
اجرا کردن

خرده (نان و غیره)

lapse [اسم]
اجرا کردن

وقفه

Ex: His lapse in judgment led to a regrettable decision .

اشتباه او در قضاوت به تصمیمی تأسف‌بار منجر شد.

ray [اسم]
اجرا کردن

اشعه

Ex: Morning rays illuminated the dewy meadow .
cold turkey [اسم]
اجرا کردن

ترک ناگهانی

Ex: Last thing the comander needs is you giving him a cold turkey .

آخرین چیزی که فرمانده نیاز دارد این است که شما به او ترک ناگهانی بدهید.

weakness [اسم]
اجرا کردن

ضعف

Ex: She identified her weakness in public speaking and worked to improve it .
adrenaline [اسم]
اجرا کردن

آدرنالین

Ex: Athletes often experience an increase in adrenaline levels during competitive events , enhancing their performance .

ورزشکاران اغلب در طول رویدادهای رقابتی افزایش سطح آدرنالین را تجربه می‌کنند، که عملکرد آنها را بهبود می‌بخشد.

junkie [اسم]
اجرا کردن

عملی

Ex:

او نگران بود که دوستش بعد از معاشرت با جمع نادرست به یک معتاد تبدیل شود.

اجرا کردن

خواب‌و‌خوراک کسی بودن

Ex: She lives and breathes her art , spending all her free time painting .