کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 4 درس A - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 4 درس A - بخش 2 در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "فراموش کردن"، "پوشیدن"، "خرج کردن" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move or travel through the air

پرواز کردن
آیا میتوانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز میکند؟
to not be able to remember something or someone from the past

فراموش کردن
سعی کنید نکات اصلی ارائه خود را فراموش نکنید.
to receive or come to have something

دریافت کردن, گرفتن
آیا برای تولدت هدیههای جالبی گرفتی؟
to hand a thing to a person to look at, use, or keep

چیزی را به کسی دادن
او به من یک کلید برای دسترسی به انبار داد.
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to attach something to a higher point so that it is supported from above and can swing freely

آویزان کردن
او قبل از ورود به خانه کتش را به قلاب کنار در آویزان کرد.
to hold or own something

در اختیار داشتن
خانواده دارای یک کسب و کار سودآور املاک است.
to notice the sound a person or thing is making

شنیدن
او شنید که تلفن زنگ میزند و رفت تا جواب دهد.
to have in your hands or arms

نگه داشتن, در دست گرفتن
به عنوان کاپیتان تیم، او با افتخار جام قهرمانی را در دست گرفت.
to have some information about something

دانستن
او میداند که اشتباه کرده و بابت آن عذرخواهی میکند.
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
او تصمیم گرفت مهمانی را ترک کند چون خیلی شلوغ بود.
to be deprived of or stop having someone or something

از دست دادن
شهر در طول قطعی برق، برق را از دست داد.
to form, produce, or prepare something, by putting parts together or by combining materials

درست کردن, ساختن
با اتصال سیمها، شما مدار را میسازید و اجازه میدهید برق جریان یابد.
to come together as previously scheduled for social interaction or a prearranged purpose

دور هم جمع شدن, جایی باهم قرار گذاشتن، ملاقات کردن
او پیشنهاد کرد که در کتابخانه ملاقات کنند تا با هم درس بخوانند.
to give someone money in exchange for goods or services

پرداخت کردن, برای چیزی پول دادن
میتوانی وقتی به خانه رسیدیم به پرستار بچه پرداخت کنی؟
to move something or someone from one place or position to another

قرار دادن, جایی گذاشتن
او مواد غذایی را در یخچال گذاشت.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to sit on open-spaced vehicles like motorcycles or bicycles and be in control of their movements

راندن, سوار شدن
دوستان در پارک دوچرخه سواری میکنند.
to move using our legs, faster than we usually walk, in a way that both feet are never on the ground at the same time

دویدن
من مجبور شدم بدوم تا مطمئن شوم که قطار را از دست ندهم.
to use words and our voice to show what we are thinking or feeling

گفتن
او میگوید که به کمی فضا برای فکر کردن نیاز دارد.
to notice a thing or person with our eyes

دیدن
او دید که یک عنکبوت در حال بالا رفتن از دیوار است.
to give something to someone in exchange for money

فروختن
او گوشی هوشمند قدیمی خود را به دوستش با قیمت منصفانه فروخت.
to have a person, letter, or package physically delivered from one location to another, specifically by mail

فرستادن, ارسال کردن
آیا میتوانید بسته را به جای دفتر به آدرس خانه من بفرستید؟
to use one's voice in order to produce musical sounds in the form of a tune or song

آواز خواندن, آهنگ خواندن
در طول سفر با ماشین، آنها آواز خواندند تا خود را سرگرم کنند.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.
to rest our mind and body, with our eyes closed

خوابیدن
من امشب باید زود بخوابم چون فردا جلسه مهمی دارم.
to use one's voice to express a particular feeling or thought

حرف زدن, صحبت کردن، سخن گفتن، تکلم کردن
لطفاً بلندتر صحبت کنید تا همه در اتاق بتوانند شما را بشنوند.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to be upright on one's feet

ایستادن
من معمولاً مقابل آینه میایستم تا موهایم را شانه کنم.
to move through water by moving parts of the body, typically arms and legs

شنا کردن
تابستان گذشته، او برای اولین بار در اقیانوس شنا کرد.
to reach for something and hold it

گرفتن
او توله سگ را در آغوش گرفت و نوازش کرد.
to give lessons to students in a university, college, school, etc.

یاد دادن, آموزش دادن، درس دادن
پروفسور این ترم یک دوره در مورد علوم محیط زیست تدریس خواهد کرد.
to have a type of belief or idea about a person or thing

اعتقاد داشتن
من فکر نمیکنم که او در مورد نیاتش صادق باشد.
to have something such as clothes, shoes, etc. on your body

بهتن داشتن
او برای ایجاد تأثیر خوب در مصاحبه شغلی، کت و شلوار و کراوات پوشید.