کتاب 'فور کرنرز' 3 - واحد 3 درس D

در اینجا واژگان از واحد 3 درس D در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "fitted"، "vintage"، "artsy" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
to dress [فعل]
اجرا کردن

لباس پوشیدن

Ex: The child learned to dress independently , choosing their own clothes each morning .

کودک یاد گرفت که به تنهایی لباس بپوشد، هر صبح لباس‌های خود را انتخاب کند.

to impress [فعل]
اجرا کردن

تحت‌ تأثیر قرار دادن

Ex: The building impressed visitors as a blend of modern and traditional architecture .

ساختمان بازدیدکنندگان را به عنوان ترکیبی از معماری مدرن و سنتی تحت تأثیر قرار داد.

image [اسم]
اجرا کردن

تصویر

Ex: The photographer exhibited a series of black and white images at the gallery .

عکاس یک سری تصاویر سیاه و سفید را در گالری به نمایش گذاشت.

choice [اسم]
اجرا کردن

انتخاب

Ex: This coat is a great choice for cold weather .

این کت یک انتخاب عالی برای هوای سرد است.

opposite [صفت]
اجرا کردن

روبه‌رو

Ex: The painting hung on the opposite wall .

نقاشی روی دیوار مقابل آویزان بود.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: She was shocked to learn that the building was a target of the attack .

او شوکه شد وقتی فهمید که ساختمان هدف حمله بوده است.

audience [اسم]
اجرا کردن

حضار

Ex: The audience was moved by the powerful speech .

تماشاگران تحت تأثیر سخنرانی قدرتمند قرار گرفتند.

to invest [فعل]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری کردن

Ex: The company invested heavily in research and development .

شرکت به شدت در تحقیق و توسعه سرمایه‌گذاری کرد.

attention [اسم]
اجرا کردن

توجه

Ex: The speaker struggled to hold the audience 's attention during the long lecture .

گوینده در حفظ توجه مخاطبان در طول سخنرانی طولانی تلاش کرد.

artsy [صفت]
اجرا کردن

هنری

Ex: She has an artsy style , often wearing unique and eclectic clothing .

او یک سبک هنری دارد، اغلب لباس‌های منحصر به فرد و التقاطی می‌پوشد.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

crowd [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the parade passed by , the crowd waved flags and danced to the lively music filling the air .

همانطور که رژه می‌گذشت، جمعیت پرچم‌ها را تکان می‌دادند و به موسیقی شاد که هوا را پر کرده بود می‌رقصیدند.

vintage [اسم]
اجرا کردن

دوران طلایی (در تولید یک محصول)

Ex: She has a collection of handbags from the 1980s vintage that are still in excellent condition .

او یک مجموعه از کیف‌های دستی وینتیج از دهه 1980 دارد که هنوز در شرایط عالی هستند.

touch [اسم]
اجرا کردن

یک تماس

Ex: The gold trim added a luxurious touch to the dress .

نوار طلایی یک لمس لوکس به لباس اضافه کرد.

the past [اسم]
اجرا کردن

گذشته

Ex: The past of this country is filled with historic events .

گذشته این کشور پر از وقایع تاریخی است.

fancy [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: She bought a fancy sports car with all the latest gadgets and features .

او یک ماشین اسپورت شیک با تمام آخرین گجت‌ها و ویژگی‌ها خرید.

chic [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: She always looks chic in her trendy outfits and minimalist accessories .

او همیشه در لباس‌های مد روز و اکسسوری‌های مینیمالیستی خود شیک به نظر می‌رسد.

personality [اسم]
اجرا کردن

شخصیت

Ex: People find her independent personality quite appealing .

مردم شخصیت مستقل او را بسیار جذاب می‌یابند.

simple [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Solving the puzzle was simple ; it only required logical thinking and observation .

حل پازل ساده بود؛ فقط نیاز به تفکر منطقی و مشاهده داشت.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

effort [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: His effort to climb the mountain was rewarded with a breathtaking view from the summit .
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: He made an effort to improve his fitness by going to the gym regularly .
to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

fitted [صفت]
اجرا کردن

کاملاً اندازه (لباس)

Ex: She slipped into the fitted jeans , feeling confident and stylish for her night out .

او داخل شلوار جین فیت شد، احساس اعتماد به نفس و شیک برای شب بیرون رفتنش کرد.

funky [صفت]
اجرا کردن

(تیپ) مدرن

Ex: They decorated their apartment with funky furniture and vibrant artwork .

آنها آپارتمان خود را با مبلمان فانکی و آثار هنری پر جنب و جوش تزئین کردند.

makeup [اسم]
اجرا کردن

لوازم آرایش

Ex: She prefers natural makeup for everyday wear .

او آرایش طبیعی را برای استفاده روزمره ترجیح می‌دهد.

flowery [صفت]
اجرا کردن

(طرح) گل‌دار

Ex:

هنرمند یک نقاشی خیره کننده پر از طرح‌های گلدار و رنگ‌های پرجنب و جوش خلق کرد.