Four Corners 3 "واحد 5 درس B" واژگان

در اینجا واژگان از واحد 5 درس B در کتاب درسی Four Corners 3 را پیدا خواهید کرد، مانند "مجسمه"، "سرنخ"، "پی بردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 3
unknown [صفت]
اجرا کردن

ناشناخته

Ex: The unknown author ’s book became a sleeper hit after its release .

کتاب نویسنده ناشناخته پس از انتشار به یک موفقیت غیرمنتظره تبدیل شد.

fact [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: The fact that water freezes at 0 degrees Celsius is well-established .

واقعیت اینکه آب در 0 درجه سانتیگراد یخ می‌زند به خوبی ثابت شده است.

statue [اسم]
اجرا کردن

مجسمه

Ex: Tourists gathered around the famous statue in the park , snapping photos to capture its beauty .

گردشگران دور مجسمه معروف در پارک جمع شدند، عکس می‌گرفتند تا زیبایی آن را ثبت کنند.

island [اسم]
اجرا کردن

جزیره

Ex: The island had a famous lighthouse that guided ships safely to shore .

جزیره یک فانوس دریایی معروف داشت که کشتی‌ها را به سلامت به ساحل هدایت می‌کرد.

to face [فعل]
اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: The community regularly faces environmental issues due to pollution .

جامعه به طور منظم با مسائل زیست‌محیطی ناشی از آلودگی روبرو می‌شود.

heavy [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She was caught in a heavy downpour on her way home .

او در راه خانه در یک باران سنگین گرفتار شد.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: Do you know when the meeting starts? - I'm not sure, but I'll find it out and let you know.

می‌دانی جلسه چه زمانی شروع می‌شود؟ - مطمئن نیستم، اما پیگیری می‌کنم و به تو اطلاع می‌دهم.

seriously [قید]
اجرا کردن

کاملاً جدی

Ex: The principal spoke seriously about the consequences of cheating .

مدیر جدی درباره عواقب تقلب صحبت کرد.

to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: For a long time , I believed his exaggerated tales of adventure .

برای مدت طولانی، من به داستان‌های ماجراجویی اغراق‌آمیز او باور داشتم.

idea [اسم]
اجرا کردن

ایده

Ex: Do you have any ideas on how to improve our team 's productivity ?

آیا ایده‌ای برای بهبود بهره‌وری تیم ما دارید؟

clue [اسم]
اجرا کردن

سرنخ

Ex: She searched for a clue in the old diary that might explain her grandmother ’s mysterious past .

او به دنبال سرنخی در دفتر خاطرات قدیمی بود که ممکن است گذشته مرموز مادربزرگش را توضیح دهد.

far [قید]
اجرا کردن

دور

Ex: She walked far into the forest before finding the hidden lake .

او قبل از پیدا کردن دریاچه پنهان، دور به داخل جنگل راه رفت.