واژگان آیلتس (عمومی) - ارتباط

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ارتباطات، مانند "پیوست"، "پادکست"، "اپراتور" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
اجرا کردن

پیغام‌گیر (تلفن)

Ex: She was pleased to hear a message from an old friend on the answering machine .

او از شنیدن پیامی از یک دوست قدیمی روی منشی تلفن خوشحال شد.

to attach [فعل]
اجرا کردن

چسباندن

Ex: Last night , he attached the missing button to his shirt .

دیشب، او دکمه گمشده را به پیراهنش متصل کرد.

blogger [اسم]
اجرا کردن

وبلاگ‌نویس

Ex: As a lifestyle blogger , she shared her passion for cooking by posting delicious recipes and cooking tips on her blog .

به عنوان یک وبلاگ نویس سبک زندگی، او عشق خود به آشپزی را با انتشار دستور العمل‌های خوشمزه و نکات آشپزی در وبلاگش به اشتراک گذاشت.

اجرا کردن

ارتباط

Ex: The company believes in open and honest communication among its employees .

شرکت به ارتباط باز و صادقانه بین کارکنان خود اعتقاد دارد.

connection [اسم]
اجرا کردن

اتصال

Ex: Lisa 's new smartphone comes with lightning-fast internet connection , allowing her to stream videos and browse the web effortlessly .
podcast [اسم]
اجرا کردن

پادکست

Ex: He subscribed to a weekly science podcast .
اجرا کردن

موتور جست‌وجو

Ex: The company optimized its website to rank higher on the search engine results .

شرکت وبسایت خود را بهینه‌سازی کرد تا در نتایج موتورهای جستجو رتبه بالاتری کسب کند.

to surf [فعل]
اجرا کردن

جست‌وجو کردن

Ex: Unable to decide on a book to read , he spent the afternoon surfing his bookshelf .

ناتوان از تصمیم‌گیری برای انتخاب کتابی برای خواندن، او بعدازظهر را به گشتن در قفسه کتاب‌هایش گذراند.

voicemail [اسم]
اجرا کردن

پیغام‌گیر

Ex: She prefers voicemail over text messages for longer explanations .

او پیام صوتی را به پیام‌های متنی برای توضیحات طولانی‌تر ترجیح می‌دهد.

attachment [اسم]
اجرا کردن

فایل پیوست

Ex: She sent an attachment with the report to her boss .

او یک پیوست همراه با گزارش به رئیسش فرستاد.

to delete [فعل]
اجرا کردن

حذف کردن

Ex: Make sure to delete your browsing history for privacy reasons .

مطمئن شوید که برای حفظ حریم خصوصی، تاریخچه مرور خود را حذف می‌کنید.

hate mail [اسم]
اجرا کردن

نامه‌های نفرت‌آمیز

Ex: The politician was targeted with hate mail during the campaign .

سیاستمدار در طول کمپین با پست نفرت مورد هدف قرار گرفت.

dialect [اسم]
اجرا کردن

گویش

Ex: African American Vernacular English ( AAVE ) is a dialect spoken primarily by African American communities in the United States , characterized by distinctive grammar , vocabulary , and intonation patterns .

انگلیسی عامیانه آفریقایی-آمریکایی (AAVE) یک گویش است که عمدتاً توسط جوامع آفریقایی-آمریکایی در ایالات متحده صحبت می‌شود و با دستور زبان، واژگان و الگوهای آهنگ گفتار متمایز مشخص می‌شود.

fluency [اسم]
اجرا کردن

فصاحت

Ex: The app is designed to build fluency through interactive exercises .

برنامه برای ایجاد روانی از طریق تمرین‌های تعاملی طراحی شده است.

اجرا کردن

بومی زبان

Ex: Learning Chinese from a native speaker provided valuable insights into cultural context .

یادگیری چینی از یک گوینده بومی بینش ارزشمندی در مورد زمینه فرهنگی ارائه داد.

اجرا کردن

تلفظ

Ex: Listening to native speakers helps with pronunciation .

گوش دادن به گویشوران بومی به تلفظ کمک می‌کند.

incoherent [صفت]
اجرا کردن

بی‌ربط

Ex: The novel 's plot was so convoluted that it became incoherent , leaving readers confused .

طرح رمان آنقدر پیچیده بود که نامنسجم شد و خوانندگان را سردرگم کرد.

to clarify [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The manager clarified the new policy to ensure all employees understood the changes .

مدیر سیاست جدید را توضیح داد تا مطمئن شود همه کارمندان تغییرات را درک کرده‌اند.

اجرا کردن

درک کردن

Ex: It 's essential to read the entire book to comprehend the depth of the author 's message .

خواندن تمام کتاب برای درک عمق پیام نویسنده ضروری است.

to converse [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: The teacher encouraged students to converse with each other to improve their language skills .

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا برای بهبود مهارت‌های زبانی خود با یکدیگر گفتگو کنند.

to explain [فعل]
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: He struggled to explain his ideas clearly to the team .

او برای توضیح واضح ایده‌هایش به تیم تلاش زیادی کرد.

to express [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The poet has expressed deep emotions in the lines of his latest poem .

شاعر در بیت‌های آخرین شعر خود احساسات عمیقی را بیان کرده است.

اجرا کردن

توضیح دادن

Ex: The author illustrated the idea of teamwork through various stories in the book .

نویسنده ایده کار تیمی را از طریق داستان‌های مختلف در کتاب توضیح داد.

to indicate [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: He indicated his interest in the job offer during the initial phone interview .

او در مصاحبه تلفنی اولیه علاقه خود به پیشنهاد شغلی را بیان کرد.

tweet [اسم]
اجرا کردن

توئیت

Ex: I received a notification that someone liked my tweet about the recent sports game .

من اعلانی دریافت کردم که کسی توییت من در مورد بازی ورزشی اخیر را لایک کرده است.