واژگان آیلتس (عمومی) - پول

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد پول، مانند "دارایی"، "تخفیف"، "بازنشستگی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
annual [صفت]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He attended the annual charity gala to support a good cause .

او در گالای خیریه سالانه شرکت کرد تا از یک هدف خوب حمایت کند.

asset [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex:

مالکیت فکری، از جمله حق اختراع و علائم تجاری، نشان‌دهنده دارایی‌های نامشهود باارزش برای کسب‌وکارها است.

auction [اسم]
اجرا کردن

حراج

Ex: He placed the highest bid at the car auction .

او بالاترین پیشنهاد را در مزایده ماشین گذاشت.

to bargain [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: In a business deal , both parties bargained to find a compromise on payment terms that suited their needs .

در یک معامله تجاری، هر دو طرف چانه زدند تا به یک سازش در مورد شرایط پرداخت که متناسب با نیازهایشان بود، برسند.

benefit [اسم]
اجرا کردن

مستمری تأمین اجتماعی

Ex:

او پس از از دست دادن شغل و مشکل در پرداخت اجاره، برای مزایای مسکن درخواست داد.

budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
to decrease [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: By the end of the conservation program , water consumption will have decreased significantly .

در پایان برنامه حفاظت، مصرف آب به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت.

discount [اسم]
اجرا کردن

تخفیف

Ex: The store gave a discount of $ 10 on purchases over $ 50 .

فروشگاه تخفیف 10 دلاری برای خریدهای بیش از 50 دلار ارائه داد.

economics [اسم]
اجرا کردن

اقتصاد

Ex: Understanding economics is essential for creating policies that reduce poverty .

درک اقتصاد برای ایجاد سیاست‌هایی که فقر را کاهش می‌دهند ضروری است.

expense [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: When planning a trip , it 's essential to consider all potential expenses , including accommodations , transportation , and meals .
fare [اسم]
اجرا کردن

کرایه

Ex: The fare from the city to the beach was quite reasonable .

کرایه از شهر به ساحل کاملاً معقول بود.

fund [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The company launched a fund for employee welfare .

شرکت یک صندوق برای رفاه کارکنان راه‌اندازی کرد.

اجرا کردن

جهانی‌سازی

Ex: The rapid pace of technological globalization has transformed how we communicate and work .

سرعت سریع جهانی‌سازی تکنولوژیکی نحوه ارتباط و کار ما را متحول کرده است.

inflation [اسم]
اجرا کردن

تورم

Ex: The country experienced severe inflation after the economic crisis .
investment [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری

Ex: He considered his education an important investment in his future career .

او تحصیلات خود را یک سرمایه‌گذاری مهم در آینده شغلی خود می‌دانست.

mortgage [اسم]
اجرا کردن

وام مسکن

Ex: He refinanced his mortgage to take advantage of lower interest rates and reduce monthly payments .

او وام مسکن خود را بازپرداخت کرد تا از نرخ‌های بهره پایین‌تر بهره‌مند شود و پرداخت‌های ماهانه را کاهش دهد.

pension [اسم]
اجرا کردن

حقوق بازنشستگی

Ex: She was concerned about the security of her pension following the company 's financial difficulties .

او نگران امنیت بازنشستگی خود پس از مشکلات مالی شرکت بود.

recession [اسم]
اجرا کردن

رکود

Ex: The recession caused a significant drop in consumer confidence , affecting retail sales .

رکود باعث کاهش قابل توجه اعتماد مصرف کننده شد و بر فروش خرده فروشی تأثیر گذاشت.

refund [اسم]
اجرا کردن

بازپرداخت

Ex: The store ’s policy guarantees a refund within 30 days of purchase .

سیاست فروشگاه تضمین عودت وجه را تا 30 روز پس از خرید می‌دهد.

revenue [اسم]
اجرا کردن

درآمد مالیاتی (سالانه)

Ex: Sales tax revenue funds local infrastructure projects .

درآمد مالیات بر فروش پروژه‌های زیرساخت محلی را تأمین مالی می‌کند.

اجرا کردن

بازار بورس

Ex: It 's important to do thorough research before buying shares in the stock market .

مهم است که قبل از خرید سهام در بورس اوراق بهادار تحقیقات جامعی انجام دهید.

unstable [صفت]
اجرا کردن

ناپایدار

Ex: His unstable emotions caused frequent mood swings .

احساسات ناپایدار او باعث نوسانات مکرر خلق و خو می‌شد.

wage [اسم]
اجرا کردن

دستمزد

Ex:

او از دستمزد خود از کار نیمه وقت برای پس‌انداز هزینه‌های دانشگاه استفاده کرد.

اجرا کردن

افزایش یافتن (بهای چیزی)

Ex: She decided to hold onto her vintage car , believing it would appreciate in value over time .

او تصمیم گرفت ماشین قدیمی خود را نگه دارد، با این باور که با گذشت زمان ارزش آن افزایش می‌یابد.

bankruptcy [اسم]
اجرا کردن

ورشکستگی

Ex: He avoided bankruptcy by negotiating with his creditors .

او با مذاکره با طلبکارانش از ورشکستگی اجتناب کرد.

capitalism [اسم]
اجرا کردن

نظام سرمایه‌داری

Ex: Capitalism encourages competition and innovation among businesses to meet consumer demand .

سرمایه‌داری رقابت و نوآوری را در میان کسب‌وکارها برای پاسخگویی به تقاضای مصرف‌کننده تشویق می‌کند.